بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد غلامعلي صفاري
ايشان در سن 5/1 سالگي پدر خود را در اثر سانحه در اصفهان از دست داد. مادر با 4 دختر و سه پسر که همگي در خانه پدري بودند و طفل با رنج و مشقت فراوان و با به راه انداختن کارگاه قاليبافي زندگي روزمره خود را مي چرخاند و پسر بزرگتر خانواده در همان ايام نوجواني به سرحد رفت و در کار آسياباني مشغول به کار شد تا خرج خود و قسمتي از خانواده را در ؟؟؟ خود در آورد. روزگار سپري شد تا اين که در بحبوحه انقلاب با آن که برادرم چيزي از سن و سالش نمي گذشت با شرکت در راهپيمائي ها و مجالس مذهبي تا قسمتي دين خود را به انقلاب ادا نمود. او با اين که محصل بود خود را به هر کاري مي زد چون گوسفند داشتيم و او کارهايش را انجام مي داد او خلاصه در انقلاب در يکي از روزها با راهپيمايي ده الي بيست نفر از هم سن و سال هاي وي با شعار جلوي درب بانک ملي رفتند و گفتند يا عکي شاه يا شيشه. که يکي از مغازه داران آن اطراف که چند قاب عکس شاه در مغازه اش آويزان کرده بود چند تا شاگرد داشت که دست بر چوب بردند تا آن ها را بزنند بچه ها برگشتند در محله دوري زدند آمدند جلوي مرکز بهداشت صغاد که الان محل کلانتري مي باشد. ده الي 15 نفري که قبلاً خود را آماده حمله به بچه ها کرده بودند به آنها حمله ور شدند و آنها فرار کردند و هر کسي به گوشه اي پناه برد تا عصر اين طرفداران شاه در صغاد با شيشه شکستن و به قول خودشان راهپيمايي به طرفداري از شاه برپا کرده بودند. ايشان در زمان جنگ تحميلي در عمليات خيبر در منطقه طلائيه مورخ 3/1/1363 به درجه رفيع شهادت نائل آمدند. روحش شاد و يادش گرامي باد