بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد بابا جان قرباني
خانه آنها پر از شادي و شوق انتظار بود در شهر سميرم،کودکي به خانواده احمد قرباني هديه شد که با نام باباجان زيبايي يافت اين نوزاد پاک در سال 1325 شور زندگي را با زمزمه هاي مادر مؤمنه اش آغاز کرد.پدر با ايمانش همه توان فقيرانه اش را به کار گرفت تا فرزند را دوست دار مکتب جعفر بن محمد الصادق(ع) بپرورد و مادر با نام علي اصغر حسين(ع) شير در کام بابا جان مي ريخت و فرزند را عشق اهل بيتي مي بخشيد.بابا جان با شيره جان مادر روزها را گذراند و بسيار زود بازوها را به ميدان فرستاد گرچه آن روزگار کاري هم که منجر به امرار معاش گردد يافت نمي شد اما پدر تلاشگر و حلاج وي فرزندان را با سختي ها آشنايي مي داد روزگار نوجواني بابا جان با دوران نکبت بار جنگ دوم جهاني و تجاوز به خاک ميهن همراه بود براي همين اين خانواده سختي زندگي را با همه وجود حس مي کرد بابا جان با زني وصلت کرد که بسيار صبور و با ايمان بود اين در بزرگ با سختي ها جنگيده بود و آماده مي شد تا در کنار همسر باز هم گوهر جان را با مشقت همراه کند.حاصل اين زندگي مبارک هشت فرزندي که هر يک در جاي خود به کار روزگار انقلاب اسلامي آمدند. بابا جان براي هميشه مصمم بود که نه ظالم باشد و نه ظلم پذير به خاطر شهامت و جسارتش در آن روزگار گاهي به دروغ ديوانه اش مي خواندند اما باباجان راه خود را مي رفت او نمي توانست تحمل کند که زور مداران در محل مردم را چپاول کنند و بر جانشان سيطره داشته باشند هميشه روزگار زندگي را بر باباجان و خانواده اش سخت مي گرفت.زحمات طاقت فرساي اين مرد بزرگ در کار کشاورزي و نقاشي ساختمان کارگر نمي افتاد.بابا جان مرد خدا بود و از زماني که امام را در سال 1341 شمسي در قم ديده بود مقلد و شيفته آن بزرگ،بزرگ انديش گرديده بود و بدان نگاه افتخار مي کرد انقلاب اميد را در زندگي بابا جان روياند و آرامش کرد.او در عرصه هاي مبارزه و ستم هميشه پيشرو بود و ترس را به فراموشي سپرده بود.باباجان در روزهاي تظاهرات پرچم دار مي شد و با روح و سروش حماسي اش همه را به حضور در کنار پرچمش دعوت مي کرد با عطش نام امام را بر زبان مي آورد و همه را به اطاعتش فرا مي خواند انقلاب که شد بابا جان دوباره جواني را از سرگرفت گاهي که او را مي ديدي چنان سر زنده اش مي يافتي که حس مي کردي روح امام در خانه دل او جاري شده است. باباجان از روزهاي آغاز جنگ با بچه هاي بسيج آشنا شد و با سن بالا جواني را به رخ جوانان مي کشيد همه از بابا جان مي گفتند و روح انقلابي او در جبهه شور مي آفريد به همه سر مي زد همه را به شجاعت فرا مي خواند انبار داري جاي مناسبي بود که او مي توانست فعاليت کند بابا جان پس از فعاليت هاي فراوان در جبهه سرانجام در اهواز به ديدار معبود خود شتافت. روحش شاد و يادش گرامي باد