بسم رب الشهداء
زندگينامه شهيد سيد محمد بحريني ؛ برادر شهيد سيد محمد بحريني در سال 1341 شمسي در يک کلبه محقر روحاني در عين حال پر از صفا و صميمت و ايمان به الله در روستاي هفت آسياب ؟؟ از روستاي بخش قير و کارزين ديده به جهان گشود و قدم به عرصه وجود گذاشت و از همان اوان کودکي آثار ايمان در چهره او و حرکاتش مشاهده مي شد و در سن 6 سالگي در مدرسه عشايري همين روستا ثبت نام و به تحصيل مشغول شد . کلاس دوم ابتدائي بود که در 21 فروردين ماه يک هزار و سيصد و پنجاه و يک حادثه زلزله رخ داد و چند نفر از خواهر و برادرش و جمعي از خويشان را در اين حاثه از دست داد و اما پدر روحاني اين شهيد با دست
داد و اما پدر روحاني اين شهيد با دست تواناي خويش و قلبي مملوا از ايمان به تربيت اين فرزند پرداخت پس از پايان مدرک پنجم ابتدائي به قير رفت و مشغول تحصيل شد و پس از سال دوم راهنمائي به جهرم رفت و در مدرسه شرف اين شهر ادامه داد در سالهاي 1357 بود که تظاهرات و راهپيمائي ها به اوج خود رسيد و ملت به پا خواسته بر عليه ظلم استبداد خاندان پهلوي قيام نمودند و او هم که جواني فداکار و شيفته راه الله بود به سهم خود در اين مراسم ها در محيط خود و جاي ديگر نقش بسزائي داشت .بلي او جواني شجاع و رزمنده از تبار هابيليان بود و هميشه از آزادي و ايمان سخن مي راند او با دوستان خود به کوه پيمائي مي پرداخت و با خاندان سرود انقلابي و همچنين نماز جماعت وفاداري خود را به انقلاب اسلامي بيشتر مي کرد و او در پيش دوستان تنها کسي بود که هنگام ظهر نداي الله اکبر را سر مي داد و با دوستان به نماز مي ايستاد و پس از 22 بهمن و پيروزي انقلاب دوباره ادامه تحصيل داد و با کوشش و استعدادي که داشت هر سال با معدل بسيار خوبي قبول مي شد در ساله 1359 بود که جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران شروع شد او هميشه از جنگ و شهادت در راه خدا سخن مي گفت و در محيط خود و مناطقي که دسترسي داشت پيام امام و سخن حق و حقيقت را گسترش مي داد وجديتش بر عليه منافقين به حدي بود که نه شب خواب و نه روز آرام داشت و از طريق جهاد سازندگي و سپاه پاسداران پوستر و کتابهاي مذهبي از بين توده هاي مردم به خصوص جوانان پخش مي کرد او مي گفت و از حريم اسلام و مرز و بوم کشور اسلامي دفاع کرد و لذا هميشه در عشق به شهادت مي سوخت و چندين بار ثبت نام در بسيج کرد ولي به دلايلي موفق به رفتن به جبهه نگرديد تا سرانجام موفق به ثبت نام در بسي قير و کارزين و جهرم شد و در تاريخ 16/6/1360 اعزام به جبهه هاي حق عليه باطل گرديد و پس از تعليم نظامي در جبهه آبادان شکرت نمود و سرانجام در شکست حصر آبادان در تاريخ 5/7/1360 هنگامي که خورشيد اشعه هاي طلائي خويش را بر جهان مي افروخت به آرزوي ديرنه خود رسيد و به لقاء اله پيوست و افتخار جاودانه اي را براي خود و هموطنان کسب کرد شهادت اين برادر رزمنده بسيج را به امام و امت شهيد پرور و خانواده اش تبريک مي گوئيم .به اميد ادامه راه اين شهيد .روانش شاد و روحش پاک باد. والسلام عليکم و رحمه اله و برکاته .