بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد پاسدار مفقود الاثر فرج الله عباس پور
پاسدار شهيد فرج الله عباسپور در سال 1337 در خانواده اي با ايمان مذهبي مستمند و زحمتکش به دنيا آمد . ايشان در سن طفوليت از نعمت پدر محروم شد . وي در آنوقت هنوز بيش از چهار بهار از عمرش نگذشته بود . بعد از فوت پدر سرپرستي ايشان بر عهده عمويش بود. عموي وي او را مانند فرزندان خود بزرگ کرد و در اين راه از هيچکس فرو گذار نکرد . در سن 6 سالگي روانه مدرسه شد و تا کلاس چهارم ابتدايي ادامه تحصيل داد . پس به خاطر فقر مادري و عدم امکان ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر در سطح روستا درس و تحصيل را رها نمود و وارد کارهاي کشاورزي گرديد تا بدينوسيله قسمتي از زحمات عمويش را جبران کرده باشد . با گذر زمان وي به سنين نوجواني جواني رسيد و در سن 17 الي 18 سالگي ازدواج نمود و ثمره اين ازدواج دو دختر به نامهاي فاطمه و زينب مي باشد . در سن 19 سالگي جهت خدمت سربازي عازم گشت ولي به سبب بيماري که در حين خدمت دامنگيرش شده بود پس از گذشت يک هفته از خدمت معاف گرديد و راهي زادگاهش شد و در کنار عمويش خادم امام حسين عليه السلام در حسينه روستا گرديد و در کنار خدمتگزاري امام حسين عليه السلام جهت امرار معاش خانواده به کارگري کشاورزي و دامداري پرداخت . پس از انقلاب به عضويت بسيج مستضعفين در آمد و شبانه روز در بسيج و پايگاه مقاومت فعاليت مي نمود . در سال 61 بعنوان اولين بسيجي از روستايي با قلات عازم جبهه جنوب گرديد و هر بار که از جبهه مراجعت مي نمود با تشويق خود تعداد زيادي از جوانان و اهالي را با خود به سوي جبهه هاي نور عليه ظلمت سوق مي داد . ايشان در طول دفاع مقدس تا قبل از شهادتش افتخار اين را داشت که در سطح شهرستان لامرد بيشترين حضور در جبهه ها را داشته باشد . شجاعت وي در عمليات رمضان که به عنوان آر پي جي زن انجام وظيفه مي نمود زبانزد و همرزمان خاص و عام بود . وي در جبهه هي کوشک کردستان حاج عمران شلمچه جزيره مجنون قصر شيرين هورالهويزه دهلران خرمشهر شوش و فاو با دشمن بعثي پيکار کرد. در طول 6 سال حضور در جبهه ها مدت 2 سال افتخار داشت که در لباس مقدس پاسداري به انقلاب امام و ميهن اسلامي خود خدمت نمايد . وي در گردان امام حسن به عنوان فرمانده دسته اداي دين مي کرد . پس از آن در عمليات کربلاي 4و5 به سمت جانشين گروهان ارتقا يافت . وي جواني وارسته محجوب مومن و خوش اخلاق و پيرو ولايت بود . در سطح روستا هم از ايشان الگوپذيري داشتند . نماز شب ايشان حتي در عملياتها کمتر ترک مي شد . هميشه در بازگشت از جبهه ابتدا به نزد مادرش مي رفت . حتي اگر نيمه شب بود بي آن که او را از خواب بيدار کند دستش را مي بوسيد . هميشه از اين که او در روستا باشد و در آن هنگام در جبهه ها عمليات بود از عدم حضور خود در عمليات اشک حسرت مي ريخت . در طول دوران جبهه چندين بار مجروح گشت ولي اين هم مانع از حضور وي در جنگ نگرديد . چندي قبل از شهادتش خواب مي بيند که امام جماعت گردان از وي مي خواهد که امام جماعت شود ولي ايشان قبول نمي کردند . سرانجام در تک شلمچه در مورخه 4/3/1367 به آرزوي ديرينه اش رسيد و به فيض عظماي شهادت نائل گرديد و روح بلندش در کنار روح برادر شهيدش پرواز کرد و جسد مطهرش در کنار جسد مطهر برادر شهيدش براي هميشه بر روي خاکهاي سوزان و تفتيده شلمچه ماند تا خاک شلمچه براي هميشه همچون خاک کربلا مقدس باقي بماند . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .