کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 27 شهریور 1405
08:43
فرج عباس پور

فرج عباس پور ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند اسد

تاریخ تولد
1337/07/02
تاریخ شهادت
1367/03/04
محل شهادت
شلمچه
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - لامرد - پاقلات
مسئولیت
تک تیرانداز
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد پاسدار مفقود الاثر فرج الله عباس پور
پاسدار شهيد فرج الله عباسپور در سال 1337 در خانواده اي با ايمان مذهبي مستمند و زحمتکش به دنيا آمد . ايشان در سن طفوليت از نعمت پدر محروم شد . وي در آنوقت هنوز بيش از چهار بهار از عمرش نگذشته بود . بعد از فوت پدر سرپرستي ايشان بر عهده عمويش بود. عموي وي او را مانند فرزندان خود بزرگ کرد و در اين راه از هيچکس فرو گذار نکرد . در سن 6 سالگي روانه مدرسه شد و تا کلاس چهارم ابتدايي ادامه تحصيل داد . پس به خاطر فقر مادري و عدم امکان ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر در سطح روستا درس و تحصيل را رها نمود و وارد کارهاي کشاورزي گرديد تا بدينوسيله قسمتي از زحمات عمويش را جبران کرده باشد . با گذر زمان وي به سنين نوجواني جواني رسيد و در سن 17 الي 18 سالگي ازدواج نمود و ثمره اين ازدواج دو دختر به نامهاي فاطمه و زينب مي باشد . در سن 19 سالگي جهت خدمت سربازي عازم گشت ولي به سبب بيماري که در حين خدمت دامنگيرش شده بود پس از گذشت يک هفته از خدمت معاف گرديد و راهي زادگاهش شد و در کنار عمويش خادم امام حسين عليه السلام در حسينه روستا گرديد و در کنار خدمتگزاري امام حسين عليه السلام جهت امرار معاش خانواده به کارگري کشاورزي و دامداري پرداخت . پس از انقلاب به عضويت بسيج مستضعفين در آمد و شبانه روز در بسيج و پايگاه مقاومت فعاليت مي نمود . در سال 61 بعنوان اولين بسيجي از روستايي با قلات عازم جبهه جنوب گرديد و هر بار که از جبهه مراجعت مي نمود با تشويق خود تعداد زيادي از جوانان و اهالي را با خود به سوي جبهه هاي نور عليه ظلمت سوق مي داد . ايشان در طول دفاع مقدس تا قبل از شهادتش افتخار اين را داشت که در سطح شهرستان لامرد بيشترين حضور در جبهه ها را داشته باشد . شجاعت وي در عمليات رمضان که به عنوان آر پي جي زن انجام وظيفه مي نمود زبانزد و همرزمان خاص و عام بود . وي در جبهه هي کوشک کردستان حاج عمران شلمچه جزيره مجنون قصر شيرين هورالهويزه دهلران خرمشهر شوش و فاو با دشمن بعثي پيکار کرد. در طول 6 سال حضور در جبهه ها مدت 2 سال افتخار داشت که در لباس مقدس پاسداري به انقلاب امام و ميهن اسلامي خود خدمت نمايد . وي در گردان امام حسن به عنوان فرمانده دسته اداي دين مي کرد . پس از آن در عمليات کربلاي 4و5 به سمت جانشين گروهان ارتقا يافت . وي جواني وارسته محجوب مومن و خوش اخلاق و پيرو ولايت بود . در سطح روستا هم از ايشان الگوپذيري داشتند . نماز شب ايشان حتي در عملياتها کمتر ترک مي شد . هميشه در بازگشت از جبهه ابتدا به نزد مادرش مي رفت . حتي اگر نيمه شب بود بي آن که او را از خواب بيدار کند دستش را مي بوسيد . هميشه از اين که او در روستا باشد و در آن هنگام در جبهه ها عمليات بود از عدم حضور خود در عمليات اشک حسرت مي ريخت . در طول دوران جبهه چندين بار مجروح گشت ولي اين هم مانع از حضور وي در جنگ نگرديد . چندي قبل از شهادتش خواب مي بيند که امام جماعت گردان از وي مي خواهد که امام جماعت شود ولي ايشان قبول نمي کردند . سرانجام در تک شلمچه در مورخه 4/3/1367 به آرزوي ديرينه اش رسيد و به فيض عظماي شهادت نائل گرديد و روح بلندش در کنار روح برادر شهيدش پرواز کرد و جسد مطهرش در کنار جسد مطهر برادر شهيدش براي هميشه بر روي خاکهاي سوزان و تفتيده شلمچه ماند تا خاک شلمچه براي هميشه همچون خاک کربلا مقدس باقي بماند . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید