علی عبداله پور ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند اسد
تاریخ تولد
1336/06/01
تاریخ شهادت
1363/01/28
محل شهادت
طلائیه
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - لامرد - تلخندق
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
آرپی جی زن
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم. روزگاري نه چندان دور مردان آسماني در خاک قيامتي بر پا کردند. مرداني که از نور نوراني تر بودند و از خاک خاکي تر، بي ادعاترين ستارگاني که تمام شب را، با تمام وجودشان سوسو زدند تا محفل بشريت را روشن نگه دارند. شهيد عبدالله پور به سال 1336 در خانواده اي با ايمان چشم به جهان گشود. روزهاي شيرين کودکي را در محيط آرام زادگاهش محله ي تلخندق لامرد گذراند. آنگاه وارد دبستان لامرد شد و دوره ي ابتدايي را به پايان رساند. در نوجواني با فقري جانکاه مواجه بود. در مهرماه سال 1355 در حين خدمت سربازي با بعضي عناصر حکومت طاغوت آشنا شد و ارزيابي خود را از نظام سلطه کامل کرد. دو سال پس از انقضاي سربازي، نفس مسيحاي پير خمين در جان خسته اش روحي تازه دميد. با شعله ور شدن آتش جنگ عاشقانه به جبهه رفت و به عضويت لشکر 19 فجر در آمد. زاهدي پارسا بود که به تصديق نزديکترين دوستانش در دل شبهاي سرد و تاريک جبهه تا سپيده ي صبح مشغول نافله و راز و نياز بود. سه سال و هشت ماه در جبهه ماند و چهار بار مجروح شد. سرانجام در بيست و هشتم فروردين ماه سال 1363 قتلگاه شملچه را به خون پاکش رنگين کرد و به جمع ياران رفته شتافت. يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.
بسم الله الرحمن الرحيم. و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل الله امواتا بل احياء و ليكن لا تشعرون. شهيد سعيد است و شهادت سعادت (امام). نعمت و بركات جنگ تحميلى هر روز افزايش مى يابد و فرزندان شجاع اين است به پاس اين نعمات هر روز حماسه اى نو مى آفرينند و همين حماسه ها و ايثارگريها است كه باعث تسريع در صدور انقلاب و تحول انسانها از ظلمت بسوى نور شده است. پيروان صديق اسلام، اين ياوران امام پر خروش به پيش مى تازند تا خط خونين انقلاب را با نثار جان خويش نمايانش سازند. شهيدان اين ازخود رستگان به خدا پيوسته با چشمهايى باز و دلهايى مملو از محبت الهى در راه وصال به معشوق بسوى صحنه هاى خونين پيكار حق و باطل روان گشته ودر آنجا با دريايى كه از خون خود مى سازند بسيارى از دشمنان خدا و دين خدا را غرق نموده و كاخهاى پوشالى و متزلزل آنان را متزلزلتر مى نمايند. آرى اين بار سخن از شهيد بخون خفته اى است كه مقدمش را در تمام جبهه ها و حضورش را درتمام عملياتها شاهد بوده ايم. او كه زندگيش را با مركب خونش بر صفحه كربلاى ايران از غرب تا جنوب به رشته تحرير درآورد و آنقدر در جبهه مانند كه از قفس خوديت رها شد و يكپارچه جلوه الهى گشت. و چنان شد كه اوراق خونين زندگيش سرمشقى گشت براى عاشقان راهش.
2%%
عبداله پور على 1504338
بسم الله الرحمن الرحيم. ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص (قرآن مجيد). خدا آن مومنان را كه در صف جهاد كافران مانند سد آهنين همدست و پايدارند بسيار دوست مى دارد. سلام بر رهبر كبير و يارى دهنده مستضعفان، درود بر شهيدان گلگون كفن و درود بر رزمندگان اسلام در جبهه هاى نبرد حق عليه باطل. برادران و خواهران هم اكنون كه عازم جبهه هستم و مى روم تا در اين راه گام بردارم و درصورت توانايى به اسلام و مسلمين خدمت شايانى كرده باشم گوشه اى از وصيتهاى خود را براى شما بازگو مى كنم به اميد آنكه قبول واقع شود. من در آخرين لحظه اى كه در ميان شما هستم از شما توقع دارم كه همچون پيش ايثار و فداكارى خود را حفظ كرده و هميشه در راه اعتلاى هرچه بيشتر كلمه حق و به پيروزى رسيدن اسلام عزيز كوشا باشيد و هميشه براى اينكه در اين راه از هرگونه انحرافى در امان باشيد فرامين و دستورات رهبر كبير انقلاب را آويزه گوش خود قرار دهيد. چرا كه خط امام است كه سرانجام شما را به سوى سعادت و خير رهنمون مى سازد. ما اگر در راه خدا كشته شويم هرگز نمى ميريم بلكه زنده هستيم و نزد خدا روزى مى خوريم. اگر كسى به جبهه هاى نبرد حق عليه باطل مى رود از روى آگاهى و ايمان قوى به آنجا
مى رود و هيچ زورى او را به جبهه نكشانده بلكه خود آن فرد است كه حرف خدا را گوش داده و با ايمان به الله راه را انتخاب كرده و به سوى آن پرواز مى كند و ترس در مورد ايمان ندارد. پس من وظيفه شرعى خود را انجام دادم و با ايمانى كه به خدا و روز قيامت داشتم پا به عرصه جهاد گذاشتم و درراه خدا جهاد كردم كه شايد خدا ياريم كرد و توانستم از گناهان پاك شوم و به ايمان خود عمل كرده باشم. در صورت شهادت بنده استدعا دارم كه در اولين فرصت نيازهاى انسانى و مادى و رفاهى جبهه ها را فراهم آوريد تا اينكه بيارى خدا هرچه زودتر اين جنگ تحميلى به پيروزى رزمندگان اسلام ختم گردد و صدور انقلاب هرچه بيشتر ادامه يابد و زمينه را براى ظهور آقا امام زمان فراهم آورد. از پدر و مادر و برادر و خواهرانم توقع دارم كه از بابت من هيچگونه غم و اندوهى بخود راه ندهيد و همچون كوهى استوار و مقاوم در برابر دشواريها و ناملايمات صبر پيشه كنند و درصورت شهادتم مراسم شكر و سپاسگزارى به درگاه خداى بزرگ بجاى آورند. در صورتيكه به درجه رفيع شهادت نائل آمدم و جسدم بدست شما رسيد مرا در قبرستان شاه حسن بخاك بسپاريد و پولهايى كه در بسيج لارستان بود به حساب جنگزدگان به بانك واريز كردم. خدا مى داند كه در همه جبهه ها راه شهيدان را ادامه داده و دلم مى خواست كه در اين راه شهيد شوم. والسلام. برادر شما على عبدالله پور فرزند اسد(قاسم )عبدالله پور