کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 27 شهریور 1405
13:27
ابراهیم صالح اصطهباناتی

ابراهیم صالح اصطهباناتی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند خلیل

تاریخ تولد
1342/07/01
تاریخ شهادت
1365/10/04
محل شهادت
ام الرصاص خرمشهر
محل تولد
فارس - استهبان - استهبان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
فرمانده دسته
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد گرانقدر محمد صالح اصطهباناتي : در سال 1340 پا به عرصه وجود گذاشت و 26 بهار بيشتر از خدا عمر نگرفت اما او يک تاريخ با عظمت بود در دوران کودکي علي رغم کار طاقت فرسا در کوره هاي آجرپزي همزمان با تحصيل نماز جماعتش را به امامت شهيد مظلوم حجت السلام فقيهي ترک نمي نمود . در دوران فروپاشي حکومت شاه اگر چه سن زيادي نداشت اما خروش و تلاش گرمي بخش مبارزات بود و او بود که براي اولين بار در دبيرستان عکس زشت طاغوت را از ديوار مدرسه پايين کشيد و تمثال نوراني و زيباي امام را به جاي قرار داد وي در سنگر انجمن اسلامي دبيرستان و در هدايت فريب خوردگان و افشاي چهره ي کريه منافقان تلاش زيادي کرد در همان حال شب هاي بسيج گواه حضور و گشت هاي مخلصانه اوست . با پايان ديپلم و پوشيدن لباس سبز و مقدس پاسداري ، زندگي جديدي را آغاز نمود که سرتاسر اين زندگي کوتاه پر حادثه ، خاطره و عظمت آفرين است . پس از اتمام آموزش ، دشت ها و ديوارها و خيابان هاي سوسنگرد شاهد رزمش گرديد آن گاه مناره شوش و سينه پهناور دشت عباس او را به فتح المبين کشاند . پس از آن در پهن دشت خوزستان از اهواز تا خونين شهر در عمليات بيت المقدس شرکت کرد چيزي نگذشت که عمليات مسلم بن عقيل راوي مجاهداتش شد و گلوله هاي خصم ، دست مقتدرش را مورد اصابت قرار داد . پس از بهبود مسئوليت دايره عقيدتي - سياسي شهرباني شهر را عهده دار گرديد و نقش بزرگي در اداي اين مسئوليت ها ايفا نمود . آن گاه راهي لبنان شد و خشم صهيون را نيز از تيغ تيز مجاهداتش در امان نگذاشت پس از شش ماه جهاد محض بازگشت به ميهن اسلامي ، مسئوليت آموزش عقيدتي سپاه استهبان را پذيرفت ولي چيزي نگذشت که باز شور وصال او را سرمست ، به ديار خون و آتش کشاند وي در اين مرحله به عنوان مسئول واحد عقيدتي لشکر المهدي (عج) منشأ خدمات ارزشمندي گرديد . با شروع نخستين زمزمه هاي عمليات والفجر 8 به اصرار زياد ، فرماندهان را متقاعد مي کند تا در عمليات شرکت نمايد در همين عمليات وقتي پيکر مجروح و غرق به خون برادرش ابراهيم يکي از فرماندهان قهرمان و شجاع را مي بيند به گفته ي خودش سرد و راهي قرار مي گيرد که برادرش را به عقب برگرداند يا عمليات را ادامه دهد . با پارچه اي زخم برادر را بسته و بوسه اي بر پيشاني اش مي زند و او را در سايه اي قرار داده و راه دوم را انتخاب مي کند با اتمام عمليات و اصرار زياد فرماندهان وقت سپاه ، به شهرستان مي آيد و با قبول مسئوليت واحد بسيج نقش مهمي را در اعزام نيرو به جبهه ، راه اندازي بسيج خواهران و آموزش کارمندان و معلمان ايفا مي نمايد . پس از مدتي که يک دوره آموزش فرماندهي را مي بيند با قبول فرماندهي گردان هميشه فاتح حين به انسجام نيروهاي پراکنده شهرستان همت مي گمارد . بعد از جمع و جور کردن نيروها و راه اندازي گردان وارد تيپ امام حسن (ع) مي شود بلافاصله لباس رزم پوشيده وارد منطقه عملياتي کربلاي 4 مي شود . در حين عمليات علي رغم دريافت خبر شهادت ابراهيم منطقه را ترک نکرده و با حضور قاطع خود به عنوان فرماندهي لايق و کار آمد در عمليات کربلا شرکت کرده و پيروزي در شرق دجله را به امت اسلامي هديه مي نمايد . پس از رزمي بي امان پاهاي استوارش مرود اصابت ترکش قرار گرفته به پشت جبهه منتقل مي گردد . پس از مدتي ضمن اين که هنوز دوران استراحت پزشکي او به پايان نرسيده در مقام فرماندهان گردان در عمليات نصر 4 شکوه و افتخار مي آفرينند آن گاه سراز پاي نشناخته راهي منطقه ي عمليات بيت المقدس 2 مي گردد . وي بعد از حضور شجاعانه در اين عمليات به مرخصي آمده با اطلاعات سپاه در جريان دستگيري سارقين مسلح مي کوشد در اين مدت حال ديگري پيدا کرده بود . همسرش مي گويد : يک هفته پس از ازدواج عازم جبهه شد در اين مدت شش بار زخمي شد . بار آخر ما هم به اهواز رفتيم ولي او بيشتر در کردستان بود چند روز قبل از شهادت به اهواز آمد و شب ماند زمستان بود گفت وضو بگير و لباس هايم را بشوي گفتم چرا وضو ؟ گفت : براي اين که با همين لباس ها در منطقه بوده ام و به خون مطهر شهدا آغشته است . فرداي آن روز قصد عزيمت کرد به منطقه کردستان حالات و رفتارش فرق کرده بود شور و شوق عجيبي داشت حالاتي که در طول چهار سال زندگي مشترکمان شاهد آن نبودم خداحافظي کرد ولي سه بار برگشت و هر بار سفارش بچه ها و حجاب را نمود و سرانجام در عمليات بيت المقدس در تاريخ 25/12/1366 در سن 26 سالگي به آرزويش رسيد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید