بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد عزيز محمدرضا محفوظي : در سال 1342 در پشت اندوه سالهاي انتظار گريه محمدرضا وسعت رنگارنگ بهار را به خانه ارزاني داشت با تولدش در روزهاي نگراني مادر پايان بخشيد . چند ساله بود که چهره ي چون گلش بر اثر بيماري پژمرده گشت و خانواده را جهت مداوا راهي تهران نمود . با ورودش به مدرسه بابي جديد به زندگيش گشوده شد و هوش و استعداد بي نظيرش او را تا رتبه اول کلاس ارتقاء داد چهره جذاب و رفتار پر مهرش از او فردي ساخته بود که محبوب دل دوستان باشد اوقات فراغت خود را با خواندن کتب غير درسي پر مي کرد و تحصيلات را تا مقطع اخذ ديپلم ادامه داد . محمد رضا در طلوع فريادها با ديگر دوستان سکوت شب سرد پهلوي را شکست و به نشر پيام حضرت امام همت گماشت با حضور گسترده خود در راهپيمايي ها زمينه را براي برقراري حکومت اسلامي مهيا نمود و چنان به امام خميني علاقه داشت که سر از پا نمي شناخت و او يکي از اعضاي فعال انجمن اسلامي دبيرستان بود که براي پاکسازي محيط مدرسه نقش بسزايي در مقابله با جريانات ضد انقلاب و برخي دبيران نفوذي اهميت والايي از خود نشان داد و به همراه دوستان خود با تعطيل کردن مدرسه نقش بسزايي در مقابله با جريانات شوم ضد انقلاب داشت و بالاخره در يک روز که تصميم گرفته بود به تهران برود به نزد دوستان رفت و با آنها نيز وداع کرد او هميشه در دل آرزوي شهادت داشت و شب قبل از شهادتش در دعاي کميل براي لحظه موعود دعا نمود و از يار طلب وصال کرد روز بعد مورخ 26/5/1360 که با يکي از آشنايان که محافظ بيت امام بود عازم ديدار رهبر و مقتداي خود گرديد که در اين هنگام هدف گلوله هاي منافقين واقع گشت و چشمانش را که جز زيبايي نمي ديد براي هميشه به روي دنياي خاکي بست . پيکر پاک و مطهر اين شهيد ناکام در گلزار شهداي استهبان به خاک سپرده شد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .