کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
15:36
محمدحسین محمودی اصطهباناتی

محمدحسین محمودی اصطهباناتی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند رضا

تاریخ تولد
1341/08/01
تاریخ شهادت
1362/05/03
محل شهادت
حاج عمران عراق
محل تولد
فارس - استهبان - استهبان
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
آرپی جی زن
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه معلم شهيد محمد حسين محمودي
من طلبني وجدتي و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقي و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلي ديته ومن علي ديته فاناديته . آنکس که مرا طلب کند مي يابد و آنکس که مرا يافت مي شناسد ، آنکس که مرا شناخت دوستم مي دارد و آنکس که دوستم داشت به من عشق مي ورزد . آنکس که به من عشق ورزيد من نيز به او عشق مي ورزم . آنکس که به او عشق ورزيدم مي کشم او را و آنکس که من بکشم خونبهايش بر من واجب است و آنکس که خونبهايش بر من واجب است پس من خودم خونبهايش هستم. شهيد محمد حسين محمودي در سال 1341 در يک خانواده مذهبي و متوسط ديده به جهان گشود محمد حسين از همان زمان طفوليت ويژگيهاي خاصي داشت به گفته مادرش بوي ديگري مي داد که به بوي تربت حضرت سيد الشهداء عليه السلام شبيه بود او آخرين فرزند خانواده بود و بسيار نجيب و دوست داشتني بود بطوري که علاوه بر اينکه در بين همه افراد خانواده عزيز و محترم بود براي سايرين هم عزيز و مهربان بود . محمد حسين در کودکي در مسافرتي که قصد به زيارت حضرت ثامن الائمه عليه السلام با پدر و مادر و افراد خانواده مشرف گرديد در هنگام بازگشت در جوار حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها مريض مي شود بطوري که پزشک معالج به پدر و مادرش مي گويد که اين طفل مرده است و احتياج به دارو ندارد ولي به اصرار مادرش دکتر از روي بي ميلي نسخه اي رابراي او تجويز مي نمايد و مي گويد اگر چنانچه کودک زنده ماند فردا صبح دوباره او را بياوريد . مادرش بچه را با نااميدي در آغوش گرفته و شفاي او را با استفاده کردن دارو تعيين شده از حضرت معصومه سلام الله عليها خواستار شدم بدين ترتيب که بعد از اخذ دارو از داروخانه کودک را در آغوش گرفتم و روانه حرم مطهره حضرت معصومه سلام الله عليها شدم و پس از آنکه مقداري از داروهاي تعيين شده در همان شب به کودک خوراندم بعد از بيست و چهار ساعت که طفل نه شير خورده بود و نه چشم باز کرده بود به هنگام اذان صبح با شنيدن صداي مؤذن از خواب بيدار و شروع به حرکات عادي و طبيعي نمود فرداي آن روز که فرزندم را دوباره به مطب همان دکتر بردم از اينکه وضع کودک تغيير يافته و بهبودي کامل نصيبش شده بود پزشک با کمال تعجب به من گفت که زائر حقيقي شما هستيد . محمد حسين در هفت سالگي پا به دبستان گذاشت و دوره ابتدائي را در دبستان مغري آغاز کرد و در دبستان از هوش و استعداد بي نظيري برخوردار بود بطوري که چندين بار از طريق آموزگار مسئولان مدرسه مورد تشويق و تحسين قرار مي گيرد و جوائزي به او اعطا مي نمايند پس از اتمام دوره دبستان تحصيل در دوره راهنمائي را آغاز کرد شهيد مطالعه کتاب را خيلي دوست مي داشت و به خواندن کتاب عشق مي ورزيد هنگام فراغت به مطالعه کتابهاي غير درسي و قرآن و نهج البلاغه مي پرداخت شهيد از همان سن هفت سالگي عبادت خدا را آغاز نمود و يک نوبت هم از نماز و روزه اش قضا نمي شد او هم زمان با پايان دوره راهنمائي و شرکت در راهپيمائيها و جلسات مخفي که به نحوي به انقلاب اسلامي مربوط بود شروع گرديد در دوران انقلاب اسلامي نسبت به پخش اعلاميه ها و منتشر ساختن نوار امام امت سعي وافر داشت و هيچ چيز مانع فعاليتهاي او نبود با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري مرجع عاليقدر جهان اسلام حضرت امام خميني مدظله العالي قدمهاي او براي تداوم انقلاب مستحکمتر شد و او بيشتر مي خواست در تمام جنبه ها فعاليت داشته باشد . بعد از پيروزي انقلاب که در تمام محلات شهر پايگاههايي جهت نگهباني در شب تأسيس گرديد شهيد با کمال ميل و رغبت در پايگاه محله شرکت و در نوبت مقرر به گشت شبانه مي پرداخت و حتي به محلات ديگر رفته و به آنها ياري مي رساند و بارها به همسايگان مي گفت اگر شما موفق به شرکت در گشت شبانه و نگهباني در سطح شهر نيستيد من حاضرم با کمال افتخار بجاي شما انجام وظيفه نمايم . شهيد کلاس اول و دوم دبيرستان را در دبيرستان امير کبير ( شهيد مظلوم دکتر بهشتي ) مشغول تحصيل گرديد و در تابستان همان سال وقتي که امام با سخنان گهربارشان مردم را به کمک کشاورزان دعوت فرمودند گذشته از اينکه پدرش را در امر کشاورزي کمک کرد و به ياري ديگر برادران کشاورز مي پرداخت سرانجام در سال سوم تجربي با موفقيت به پايان رسانيد رفتار و کردارش در دبيرستان به گفته تمام شاهدان عيني طوري بود که همه را به تعجب واداشته بود و در سال سوم دبيرستان خاطره اي از او هست که در يکي از روزها بعد از تعطيل شدن دبيرستان شهيد به اتفاق يکي از همکلاسي هايش از دبيرستان به مقصد مسجد حرکت مي نمايد ه در بين راه يکي از مأموران شهرباني که پشت ماشين نشسته بود با وي تصادف مي نمايد که منجربه آسيب ديدن انگشتان پاي او مي شود او را به بيمارستان برده و در محل بيمارستان مأمور شهرباني حضور مي يابد شهيد وقتي مأمور را مي بيند به او مي گويد که شما چرا اينجا ايستاده ايد ؟ مأمور متعجب مي شود به شهيد مي گويد از من شکايتي نداريد شهيد پاسخ مي دهد خير بعد از يکي دو روز ديگر که پدر شهيد جهت انجام امور مربوط به تصادف به شهرباني مراجعه مي نمايد شهيد سفارش مي نمايد که مبادا از شخصي که تصادف بوجود آورده است شکايت داشته باشيد که او به زحمت بفتد شهيد پس از بهبودي در اين زمان ساعتي آرام نداشت و وقت خود را بيشتر در مدرسه و مسجد و سپاه و ديگر جاهاي ديگر که مربوط به انقلاب بود به سر مي برد . محمد حسين در کلاس چهارم در خواندن درس بسيار کوشا بود و چون عمل به سخنان امام امت را بر خود فريضه واجب مي دانست تا پاسي از شب و در شبهاي سرد زمستان بيدار مي بود و به مطالعه مي پرداخت تا اينکه موفق به اخذ ديپلم شد او هميشه عشق زائدالوصفي به شرکت در جبهه هاي حق عليه باطل داشت سه بار به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام گرديد و به پدر و مادرش سفارش مي نمود که من به جبهه مي روم و اگر شهادت نصيبم گرديد مبادا گريه کنيد و مي روم تا راه حسين عليه السلام باز کنيم مگر بارها در زيارت سيدالشهداء عليه السلام نمي خوانديد که اي کاش مي بوديم در روز عاشورا تو را ياري کنيم و حال بايد رفت و بارها مي گفت که ما مديون خون شهدا هستيم او آنقدر به روحانيت و شخصيتهاي سياسي و مذهبي علاقه داشت که حتي براي تشييع جنازه پيکر شهيد آيت الله دستغيب خود را به شيراز مي رساند و در آن برنامه شرکت مي نمايد . محمد حسين بعد از چند ماه از زمان اخذ ديپلم و آن موقع که جهت امتحانات ورودي مراکز تربيت معلم ثبت نام نمودند که پس از اعلام نتايج امتحانات در روزنامه هاي کثيرالانتشار وقتي خواهرش به مي گويد اسم شما در زمره قبول شدگان مي باشد و من آن را در روزنامه خواندم در جواب به او مي گويد قبول شدن من مطرح نيست هرگاه نامه شهادت من به دست شما رسيد همان موقع خوشحال باشيد . خلاصه به مرکز تربيت معلم شيراز راه يافت و يکسال تحصيل در آن محل گذراند و در سال بعد از طرف آموزش و پرورش فارس در منطقه سرحد در يکي از روستاهاي بنام بوانات (کوپن ) که از نظر مناطق سردسير کشور محسوب مي شود و از لحاظ اقتصادي و فرهنگي جزء عقب مانده ترين روستا بود جهت تدريس و تعليم اعزام مي شود وقتي به او مي گفتيم که چرا جاي نزديکتر و بهتري را انتخاب نکردي مي گفت هدف ما خدمت به اسلام و اين مردم محروم جامعه مي باشد هر کجاي دنيا که باشد ما بايد فرمان امام بزرگوارمان را گوش دهيم . او مي گفت بايد در همين روستا رفت و کوشش کرد و آنها را از احکام اسلامي و ........ آموخت و به همين منظور که براي باسواد نمودن مردم آن روستا کلاس نهضت سواد آموزي تشکيل مي دهد و بزرگسالان را به دستورات اسلام و قرآن و فروغ دين آشنا مي سازد . حتي مبلغي که به عنوان حقوق و مستمري به وي پرداخت مي کردند به جبهه هاي حق عليه باطل اهداء مي نمود . خلاصه در اين سه بار که در جبهه ها شرکت کرد بار دوم در جبهه خرمشهر که شرکت مي کند پس از فتح خرمشهر فرمانده آنها به ايشان مي گويد برويد تا به جاي شما نيروهاي تازه تري پر شود شهيد در جواب مي گويد حال که خرمشهر آزاد شده خوب است اينجا بمانيم و حفاظت کنيم خلاصه در همان شب که قرار بوده همسنگران ديگرش برگردند ولي شهيد حاضر به بازگشت نمي شود . پس از اينکه نگهباني که در ساعت 5/2 شب به اتمام مي رسد مي رود اسلحه را تحويل مي دهد و به سنگر براي استراحت مي رود پس از چند لحظه که بخواب مي رود حضرت سيدالشهداء عليه السلام را در خواب مي بيند که سرش ار به دامن مي گذارد و به او مي گويد فرزندم چرا نمي روي شهرتان نزد پدر و مادرت و من مي دانم هدف تو چيست ولي آن لحظه نرسيده است و زمان شهادت تو در خاک خودم و مانند خودم خواهد بود و از آن خوابي که مي بيند درست يکسال طول مي کشد و خلاصه در اين مدت در پي معشوق خود مي گردد تا اينکه باز در خرداد ماه شصت و دو و باز موفق به شرکت در جبهه هاي حق عليه باطل مي شود که سرانجام در عمليات پيروزمندانه والفجر 2 در تاريخ 03/05/62 در منطقه حاج عمران به لقاء الله مي پيوندد . روحش شاد و راهش پر رهرو و مستدام باد . والسلام .
. بنام الله پاسدار خون شهيدان . بنام آن معبودى كه ما را آفريده و راه روش صحيح زندگى و چگونه به لقا و وجه خدا رسيدن را به ما نشان داد . او ندا بر محمد و پيروانش درود بفرست . خدايا من از جهان و جهانيان فرار كرده ام به سوى تو آمده ام خدايا هم اكنون كه به درگاهت آمده ام وفرياد مى زنم به فريادم برس بنده اى چون من حقير و معبودى چون تو چه بايد بگويد در برابر اين همه عظمت و؟؟؟ و عجيب تراينكه چه مى تواند بگويد . خداوند درآخرين لحظه هاى عمرم اميدوارم كن اين فضل و كرمت و بخشش خودت همچنان كه اميدوارم . اينك چند نكته را اگر نعمت شهادت نصيبم شد كه الله اعلم خدا داند ياد آورمى شوم هر چند من كوچكتر از آنم كه بتوانم به يك امت شهيد پرور سخنى بگويم اول اينكه اى امت حزب الله دست بردار نباشيد . همگام با روحانيت مبارز ؟؟؟ هم مبارزه كرده و پشت سر رهبر حركت كنيد عليه هركفرو شرك و نفاقى كه انشالله پيروزيم ؟؟؟ باشيد از اين نعمتى كه خدا نصيب امت كرده كه چنان رهبرى فداكار در ميان ما باشد .گوش به فرمان ولايت فقيه و ولى امر باشيد كه كتاب حياتبخش آن مى فرمايد اطيعو و اطيعو الرسول و اول امرمنكم كه اطاعت كنيد خدا و رسولش و ولى امر كه در اين زمان روح خدا خمينى ميباشد و قرآن اين كتاب حياتبخش را ياد بگيريد و به ديگران بدهيد و آنها را تشويق و ترغيب به دستورات اسلام كنيد انشالله . به پدر و مادرم ازاينكه نتوانستم فرزندى آنطور كه بايد و شايد براى شما باشم مى بخشيد هرچند كه مرگ من براى شما مشكل است و اما هرلحظه فكركن كه ما براى چه آمده ايم و به كجا مى رويم به كجا خواهيم رسيد ومهمتر اينكه به چه راهى بايد رفت و گام نهاد .راهى بالاتر و بهتر از اينكه در راه خدا و دين مبين اسلام باشد و چه افتخارى بالاتراز اين در فكر فرو رفتى يادى از على‌اكبر و على‌اصغر
امام حسين كن اميدوارم كه پيروزيمان نزديك است و به زيارت آقا امام خمينى برويد ((كه يا زيارت يا شهادت )) اى خواهرانم و اى همسرم اميدوارم كه از اينكه به معبود رسيدم ناراحت نباشيد و مرا ببخشيد و حلال كنى و مانند ديگر خواهران راه مبارزه را تا پيروزى نهايى ادامه دهيد اى برادر همچنان كه حق زيادى برگردنم دار ى و نتوانستم جبران كنم ببخشيد و اميدوارم ؟؟؟ باشد . اى امت و پدر و مادر و خواهرانم و برادرم هميشه خود را به پرهيزگارى و علم و تقوى ؟؟؟ دهيد و مراسم مذهبى و علمى شركت كرده و كمال استفاده را ببريد كه تمام پيروزيها و؟؟؟ اين امت از همين دعاى كميل و توسل و مراسم هاى چون نماز جمعه است انشاالله در راهى قدم بگذاريد كه آن راه به سوى خدا باشد و دوست بداريد دوستداران را و دشمن بداريد دشمنان خدا .و از تمام افراد خانواده و تمام افرادى كه مرامى شناسند و در جبهه با من بودند حلال بودى مى طلبم و طلب مغفرت مى كنم . خداوندا اميدوارم در آخر اعمال مرا به درگاه پرفيض و بخشش خود قبول كنى و بپذيرى آمين يا رب العالمين ؟؟؟ را از ياد نبريم كه خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگه دار
زيارت كربلا و آزادى قدس عزيز از چنگال صهيونيسم و نماز در مسجد الاقصى اولين قبله مسلمانان و فرج آقا امام زمان (عج) .السلام عليكم و رحمته الله و بركاته و من الله التوفيق . 15/4/62 برابر با 24 ماه مبارك رمضان


QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید