آرام بر دشت هاي تشنه باريد او که در مسير رفتنش ، به کوير مژده ي باران مي داد . اسدالله در سال 1353 در ايج در يکي از روزهاي خوب خدا ، پا به عالم خاکي نهاد و زندگي را آغاز نمود از کودکي با مسجد آشنا شد و با او الفت و ديرينه گرفت . او که صوت دل انگيز اذانش مردم را به سوي مسجد دعوت مي کرد پسري عاقل و فهميده بود کارهاي شخصي خود را به ديگران تحميل نمي کرد . بسيار مؤدب بود به طوري که هر گاه گرسنه مي شد خودش غذا را حاضر مي کرد و تلاش مي کرد براي مادر مزاحمتي ايجاد نکند . اسدالله تحصيلاتش را تا دوم راهنمايي گذراند در روزهاي نخست انقلاب سن زيادي نداشت اما با ديگر کودکان محله همگام شد و به راهپيمايي مي رفت . پس از پيروزي افتخار آفرين در پايگاه مقاومت نام نوشت و در جمع بسيجيان دوستاني يافت همه عاشق و دلباخته . قرار ز دست داد و براي مقابله با دشمن کينه توز آماده گشت . اسدالله 13 سال بيشتر نداشت و مسئولين از اعزام او سر باز زدند ، زانوي غم بغل گرفت و به فکر چاره اي افتاد تاريخ تولد خود را در تصوير شناسنامه تغيير داد آنگاه راهي بسيح شد و در تاريخ 25/12/1365 با ديگر عاشقان حسين (ع) نرسيد اما در تاريخ 19/1/1366 جام شهادت را سر کشيد و هشت سال جسم پاکش در کربلاي ايران باقي ماند تا عاشقي و سوختن را به سالارش حسين (ع) نشان داد و در تاريخ 9/11/1374 جسم پاکش را در گلزار شهداي استهبان به خاک سپردند . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .