بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه برادر شهيد سيد محمد نجيب
تحصيلات شهيد به درجه فوق ديپلم رسيده بود و در مدرسه راهنمايي شهيد عابدي رونيز مدرس بود و در مدرسه محقق آموزگار سابق و انقلاب اسلامي تحصيل کرده بود . شهيد سيد محمد نجيب در همه حال اخلاق اسلامي را رعايت مي کرد هميشه قرآن مي خواند نماز شب مي خوانيد کتابهاي مذهبي اجتماعي زياد مطالعه مي کرد رعايت حال همه افراد را رعايت مي کرد همه را نصيحت مي کرد از غيبت متنفر بود هميشه مظلوم بود تا که کسي از او سؤال نمي کرد حرف نمي زد تعصب مذهبي زيادي داشت زود در برابر ابر منکرات برافروخته مي شد . به معناي واقعي کلمه معلم بود . قبل از انقلاب جلسات قرآن زياد مي گذاشت و در آن شرکت مي کرد در شب گردي هاي محل فعاليت زيادي داشت و بعد از انقلاب در بسيج فعال بود عکسهايي که براي تبليغ بود به محل کار خود مي برد ( رونيز ) شهيد که از همان اول انقلابي بود بعد از انقلاب جاذبه هاي انقلابي او تقويت شد در همه حال براي ؟؟؟ انقلاب کوشش مي کرد و بسيار خوشحال بود که در اين زمان واقع شده است . موضع گيري شهيد در برابر گروهکها در ابتدا نصيحت کننده بود و بعد که گروهکها به ترور دست زدند سرسختانه در برابر آنها موضع گيري مي کرد و چندين مورد با آنها درگير شد . شهيد معتقد بود که عراق آغاز کننده جنگ است و به شرف و عزت ما حمله کرده است و مي گفت ما بايد پاسخ متجاوز را بدهيم و در اين راه از جان و مال خود بايد گذشت تا به پيروزي برسيم . از طريق بسيج اعزام به جبهه مي شد و تعداد آن پنج بار بود : 1- جبهه اشنويه . 2- عمليات فتح المبين . 3- عمليات طريق قدس . 4- ؟؟؟ حسينيه . 5- حاجي عمران . 6- عين خوش بودند . روحيه شهيد بسيار بالا بود و هر بار که از جبهه بر مي گشت در فکر رفتن دوباره بود و هميشه تأسف مي خورد که چرا دوستانش شهيد شدند و خودش زنده است . آخرين ديدار شهيد در تاريخ 27/03/1362 بود که با دهان روزه از طريق گرفتن نامه از سپاه مستقيماً وارد گردان والفجر شدند و به ما گفت که در هر حال خدا را فراموش نکنيد و امام را تنها نگذاريد و راهم را ادامه دهيد . شهيد سيد محمد نجيب با پدر و مادر رابطه اي بسيار خوب داشت و حق پدر و فرزندي را کاملاً رعايت مي کرد و هميشه به آنها سلام يم کرد در کوچه و خيابان هميشه به مردم سلام مي کرد و حتي يک نفر را از خود ناراحت نمي کرد . قبل از انقلاب که محصل و يک سال در تربيت معلم و يک سال در سر ؟؟؟ بود . بسياري از اوقات در سپاه يا بسيج بود و مسئوليت پايگاه شهيد رجايي بر عهده داشت و فقط مطالعه مي کرد و با پدر همکار مي کرد . وي در عمليات والفجر دو در حالي که چندين روز محاصره بود در پادگان حاجي عمران عراق به شهادت رسيد . بعد از شهادت خانواده خود را غمگين گذاشت که ؟؟؟ از محتويات او استفاده کامل نکرده اند و از اينکه معلمي که در همه زمينه ها معلم بود از دست داد و خون او در رگهاي خانواده جريان دارد و راهش را ادامه خواهيم داد و جاي او در پايگاه شهيد رجايي سبز است . روانش شاد و يادش گرامي .