کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
00:36
علی اکبر نظری

علی اکبر نظری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند فلک ناز

تاریخ تولد
1347/10/02
تاریخ شهادت
1367/04/05
محل شهادت
شلمچه خرمشهر
تحصیلات
دیپلم
محل تولد
فارس - استهبان - ایج
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
تک تیرانداز
نحوه شهادت
شیمیایی
نوع خدمت
بسیج
بسم الله الرحمن الرحيم
بنام اله پاسدار حرمت خون شهيدان و سلام بر شهداي عزيز کربلا و ايران و سلام بر روح پر فتوح امام خميني قدس سره . خاطراتي چند از برادر شهيد علي اکبر نظري : تمام زندگاني شهيد علي اکبر نظري برايم خاطره است چون شهيد بزرگوار علي اکبر هنوز به سن 16 سالگي نرسيده بود که عازم جبهه هاي حق عليه باطل گرديد و شهيد خيلي شجاع و دلير بود و از عمليات و جنگ هيچ واهمه اي نداشت و زماني که مي خواسته به جبهه اعزام شود از او جلوگيري کرده بودند و او براي اينکه خود را به جبهه برساند و عليه دشمن بعثي بجنگد زير صندلي اتوبوس خود را مخفي کرده بود و به جبهه رفته بود .خاطره ديگري که از او دارم اين است که يک روز که از جبهه مرخصي گرفته بود و به خانه آمده بود که عمليات هاي آخر جنگ شروع شده بود و دشمن به مواضع نيروهاي اسلام حمله کرده بود که ديدم مي گويد مي خواهم به اهواز بروم گفتم مگر شما مرخصي نداريد گفت : چرا ولي مي خواهم بروم و تسويه حساب کنم گفتم بگذار مرخصي ات تمام بشود و بعد از مرخصي برو گفت که حتما بايد بروم و ديگر ما نتوانستيم جلوي او را بگيريم و او به جبهه رفت و فرداي آن روز به پادگان رسيده بود و برادران همسنگرش مي گفتند موقعي که به جبهه رسيد گردان مي خواست به عمليات برود و برادران رزمنده همه سازماندهي شده بودند و اسلحه و تجهيزات گرفته بودند که شهيد علي اکبر نظري هم گفته بود مي خواهم به عمليات بيايم و در عمليات شرکت کرده بود و با همان پيراهن و شلوار کردي بسيجي اش که بر تن داشت شرکت کرده بود و در عمليات مجروح مي شود و برادران رزمنده به خاطر جراحات شديدي که در ناحيه پا داشته و چون که نيروي بعثي بمب شيميائي زده بودند نتوانسته بودند او را به پشت جبه منتقل کنند و او در همانجا به درجه رفيع شهادت نائل آمده بود .واقعا چه مظلوم بودند شهداي عزيزمان و چه مظلوم زيستند آنها و خوابي که مادر شهيد علي اکبر نظري ديده بود که : شبي در خواب ديده بود که پسري 10 الي 12 ساله به سوي او آمده بود که هم بوي خوش مي داد و هم نوري از او بلند مي شده است و مادر شهيد از او پرسيده بود که اين بوي خوش و اين نوري که مي آيد از چه چيزي است همان پسر که همان شهيد شده به او مي گويد که اين بوي عطر کربلا است و اين نور هم از جانب بهشت است که به سوي تو مي آيد.
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید