علی محمد نظری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند شاه میرزا
تاریخ تولد
1344/11/09
تاریخ شهادت
1363/11/22
محل شهادت
اروند رود ابادان
محل تولد
فارس - استهبان - ایج
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
تک تیرانداز
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
ژاندارمری
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه برادر شهيد محمد علي نظري . شهيد محمد علي نظري در روستاي ايج شهرستان استهبان به دنيا آمد . وضع خانوادگي شهيد بسيار ساده و مستضعف و محروم بود و شهيد برادر بزرگتر از خودش ندارد. شهيد نظري اخلاقي بسيار اسلامي و پيرو خط امام بود و او دلش مي خواست که به مستضعفين کمک کند و هميشه سعي داشت که با خون خودش انقلاب اسلامي را به کشورهاي جهان صادر کند . فعاليت هاي اجتماعي و اخلاقي و سياسي و فرهنگي شهيد قبل و بعد از انقلاب اين بود که در تظاهرات و راهپيمائي ها شرکت مي کرد و هم چنين در تشييع جنازه ها شرکت مي کرد . علاقه و عشق زيادي به امام داشت و او هميشه عاشق شهادت بود . موضع گيري هاي شهيد در برابر گروهک ها و ضد انقلاب اين بود که او مي خواست با اخلاق و رفتار اسلامي آن ها را به راه بياورد . نظر شهيد در مورد جنگ تحميلي اين بود که جنگ را استکبار جهاني به ما تحميل کرده است و ما هم با يد بجنگيم تا به پيروزي نهايي برسيم اگر امام حسين با يزيد بيعت مي کرد پيامش هم اکنون به دست ما نمي رسيد شهيد نظري موقعي که از جبهه بر گشته بود يعني به مرخصي آمده بود مي گفت واقعاً جبهه ها عين دانشگاه مي باشد. زمينه هاي تحصصي شهيد نقاشي و گل کاري و ورزش بود . او رفتار خوبي با والدين داشت مخصوصاً پدر و مادر و با مردم هم خيلي خوب بود . او توسط ترکش خمپاره در موقع ديده باني به شهادت رسيد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه برادر شهيد علي محمد نظري . بسم رب الشهداء ، اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمداً عبده و رسول الله شکر خداي را که توفيق يافتم در راه مبارزه حق عليه باطل شرکت کنم و آن چه که دارم در طبق اخلاص نهاده تقديم ايزد منان کنم و آن چه حسين و يارانش و تمام رزمندگان صدر اسلام پروانه وار دور آن مي گشتند من هم آن را باز يافتم يعني شهادت . آيا کسي به خود اجازه مي دهد که ؟؟؟ خود ببيند که جنايتکاران و متجاوزان دست به سوي اسلامش ، شرف وکشورش دراز کرده و قصد نابودي آن را داشته باشند و سکوت اختيار کند من اکنون مي روم که با خداي خود ملاقات کنم ، مي روم تا آتشي را که در درونم مشتعل شده خاموش نمايم ، من هم اکنون به سوي سنگر خالي همرزمم به سوي لانه ي باصفاي جبهه ي جنگ پرواز مي کنم که دشمن بداند که هيچ موقع سنگر خالي نمي ماند اما بايد از رهبرم امامم ، حجت عصر خميني بت شکن قدراني کنيم که مرا از سياه چالها و گرداب هاي روزگار که به سوي پرتگاهي روانه بودم نجاتم داد و هادي و راهنما شده و تو اي همرزمم و دوستم خود بهتر مي داني که اين انقلاب به چه نحو به پيروزي رسيده است . ؟؟؟ علي اکبرها ، علي اصغرها و حبيب بن مظاهرها و غيره ، نکند خداي ناکرده بي تفاوت بنشيني و دنيا را بر آخرت ترجيح بدهي . هيچ غم و اندوهي به خود راه نده که ما پيروزيم. اما ما پدر و مادر نمي دانم چگونه از شما تشکر کنم اي پدر و تو اي مادرم يادم هست با اين که زحمت هائي بزرگ در بزرگ شدم من کشيده اي در آخرين موقعي که خواستم از شما جدا شوم گفتي : مواظب خودت باش که بي خودي کشته نشوي آري مادرم : در سنگرم بودم اين جمله يادم نمي رفت که بايد بيخودي کشته نشوم ، اي مادرم نکند در مرگم بي تابي کني و جامه بدري و آخر عم خود را در آتش ناراحتي بسوزاني که مورد لعن دشمن قرار خواهي گرفت و به خانواده و بستگان توصيه مي کنم دست از اين انقلاب و اميد مستضعفان رهبر انقلاب بر نداريد خدا يار و ياور شماست . و اي مادر و پدر و خواهر و برادر (هرگز براي من جامه ي سياه نپوشيد ) هيچ قطره اي در مقياس حقيقت در نزد خدا از قطره خوني که در راه خدا ريخته شود بهتر نيست و من مي خواهم با اين قطره خون به معشوقم برسم که خداست وصيت مي کنم که بعد از مرگم برايم گريه نکنيد به همه ي دوستان و آشنايان تبريک بگوئيد . بگوئيد جان او هديه اي براي امام امت خميني بت شکن و در راه خداست و براي همين بود که سيد به جهاد رفت و شربت شهادت را نوشيد بدانيد که اين پيام يک شهيد است و جهاد دو چيز را در بر مي گيريد : يکي خون که شهيد مي دهد و ديگري پيام شهيد که بايد به همه منتقل شود .به پدرم بگوئيد که ديگر پيش جدمان حسين بن علي (ع) سر شکسته نيستيم چون پسرش راهي را رفت که حسين و يارانش رفته اند . پدر جان وصيتم به شما اين است که راه مرا ادامه دهيد . والسلام .