افراسیاب آشناگر ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند طاهر
تاریخ تولد
1340/01/03
تاریخ شهادت
1361/03/02
محل شهادت
شلمچه خرمشهر
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - نی ریز - کوشکک
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
انهدام قبضه خمپاره و اصابت ترگش
نوع خدمت
لرتش
عضویت
سرباز وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد افراسياب آشناگر : افراسياب سال 1340 در روستاي کوشکک از توابع شهرستان ني ريز ميان خانواده اي متدين و مذهبي ديده به جهان گشود . دوران کودکي را در کانون گرم خانواده سپري نمود و در هفتمين سال حيات دنيايي اش در پي کسب دانش و معرفت راهي مدرسه شد . دوره ابتدايي را با موفقيت به پايان رساند . علي رغم اينکه علاقه خاصي به تحصيل داشت ولي ضعف بنيه اقتصادي خانواده و ساير مشکلات او را از ادامه تحصيل باز داشت . در اولين سال از دوره راهنمايي ، مدرسه را براي کمک به تامين معاش خانواده و همراهي با پدر سالخورده خود ، ترک نمود . وي پس از شش سال کار و کوشش خستگي ناپذير در کنار خانواده ، سال 1359 براي گذراندن دوره سربازي وارد پادگان آموزشي 05 کرمان شو د از کرمان به تيپ 55 هوابرد شيراز منتقل شد و همراه با ساير سربازان جان بر کف ايران اسلامي و همرزمانش در تيپ 55 هوابرد شيراز براي مقابله با تهاجم وحشيانه و تجاوز صدام آمريکايي عازم جبهه گرديد . حضور بيش از 20 ماه از زندگي خود در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل به وي فرصت داد تا توفيق شرکت در عملياتهاي زيادي را پيدا کند . پيکرنازنينش بر اثر اصابت ترکش به خون نشست و در ميان نگاه هاي ناباورانه همسنگرانش از ميان خاکيان به سوي افلاکيان پرواز کرد . پيکر پاکش در گلزار شهداي روستاي کوشکک به خاک سپرده شد . روحش شاد و نامش جاودان .
بسم الله الرحمن الرحيم وصيتنامه شهيد افراسياب آشناگر
"انا لله و انا اليه راجعون" به راستي ما براي خدائيم و به سوي او بازگشت خواهيم کرد . " و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل اله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون " هرگز مپنداريد کساني را که در راه خدا کشته شده اند مردگانند بلکه زنده گانند و در نزد خدا روزي مي خورند . اينجانب افراسياب آشناگر وصيتنامه خود را با نام اله ياري دهنده و پاسدار خون شهيدان آغاز مي کنم من در تاريخ 5/4/1359 به ياري اله به جبهه حق بر عليه باطل اعزام مي شوم تا به بعثي هاي کافر بگويم که اگر در زمان واقعه کربلا نبودم که به ياري امام حسين عليه السلام بشتابم اکنون که در اين جنگ حق و باطل برقرار شده است به نداي " هل من ناصر ينصرني " حسين زمانمان خميني بت شکن لبيک گفته و جهت نبرد با کافران خدانشناس به جبهه مي روم تا خون پاک و جان ناقابلم را در راه اسلام عزيزمان که همان راه اسلام و پيامبر گراميمان است نثار کنم و درخت انقلاب را با خون سرخم آبياري کنم و به جبهه مي روم تا دينم را به خداي خود و اسلام و رهبر عزيزمان اداء کرده باشم و به جبهه حق عليه باطل مي روم تا با خون سرخم اين انقلاب را به رهبري امام خميني تا پيروزي نهائي و تا انقلاب حضرت مهدي عجل اله برسانيم .تقاضاي من از ملت مسلمان و مبارز و شهيدپرور ايران اين است که وحدت کلمه را حفظ کنند و هميشه در صحنه باشند و امام عزيزمان را تنها نگذارند و فقط گوش به فرمان رهبر عزيزمان باشند و با قاطعيت جلو توطئه ها را بگيرند . تقاضاي ديگر من از ملت شريف ايران اين است که از روحانيت متعهد به اسلام و مبارز و مسئول پشتيباني کنند و از روحانيت جدا نشوند چون اين روحانيت متعهد به اسلام بودند که بيرق اين انقلاب را به دوش کشيدند و اکنون نمي گذارند که خون اين شهيدان پايمال شود و با مشت محکم توي دهان کشاني بگوبيد که مي خواهند با توطئه و ؟؟؟؟ خائنانه روحانيت مبارز را از صحنه کنار بزنند . خدايا شهادت در راه خودت را نصيبم گردان .خدايا شهادت مرا در راه اسلام که خاري است در چشم دشمنان بپذير .خدايا به اميد ثانيه اي هستم که مرگ سرخ را که از محراب علي عليه السلام و شمشير حسين عليه السلام سرچشمه مي گيرد در آغوش گيرم . چند کلمه هم با پدر و مادرم ، اي پدر و مادر عزيزم اگر چه مي دانم فرزندي را از دست داده ايد ولي خدا را شکر کنيد که اين افتخار نصيب شما شده است که فرزندي را در آغوش گرمتان و دامان پاکتان بزرگ کرده ايد و در راه الله و اسلام هديه کرده ايد و راهش جز راه اسلام و اله قدم بر نداشته است. پدر و مادرم تنها خواهش که دارم اين است که هيچ درباره من ناراحت نشويد و براي من گريه نکنيد و من نمي خواهم که دشمنان اسلام از ناراحتي شما خوشحال کنند .لباس مشکي بر تن نکنيد چون که شهيد انتظار گريه و لباس مشکي را ندارد و انتظار من از شما اين است که در راه اسلام و انقلاب حرکت کنيد و گوش به فرمان امام عزيزمان باشيد آيا بهتر نيست راهي را که انسان بايد آنرا به مدت 60 الي 70 سال بپيمايد در مدت 20 الي 30 سال طي کنيد تا به گناه و معصيت کمتر آلوده شود .والسلام