کنگره ملی شهدای استان فارس

یکشنبه 18 مرداد 1405
07:47
سیدجلال صادقی

سیدجلال صادقی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند سیدمحمدحسین

تاریخ تولد
1344/01/01
تاریخ شهادت
1364/11/21
محل شهادت
اروند رود آبادان
محل تولد
فارس - نی ریز - آباده طشک
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
فرمانده دسته
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد سيد جلال صادقي : جمال زيباي سيد جلال ، سال 1344 در شهر آباده طشک از توابع شهرستان ني ريز در خانواده اي مذهبي و متدين ، از سلاله جليله سادات در ميان هلهله آنان نمايان شد . الفباي زندگي را در سايه پر مهر خانواده فرا گرفت و براي آشنا شدن با علوم روز راهي دبستان شد و تحصيلات خود را تا پايان دوره متوسطه با موفقيت گذراند . تربيت مذهبي خانواده و انتساب وي به سادات ، موجب صفات بارز اخلاقي در وي شده بود و با پدر ، مادر و دوستان با احترام رفتار مي کرد و عفت کلام را هميشه در گفتارش مد نظر قرار مي داد . با پيروزي انقلاب اسلامي ، به جمع سبز جامگان حافظ خون شهيدان پيوست و به عنوان سنگربان در لباس مقدس پاسداري ، از دستاوردهاي انقلاب شکوهمند اسلامي ايران حراست کرد . سيد خود را وقف انقلاب کرده بود و با تمام توان در پيشرفت آن کوشش مي کرد . از آغاز جنگ تحميلي ، هرساله چند ماهي را در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل مي گذراند و به جبهه و شهادت در راه خدا ، عشق مي ورزيد . آخرين بار در سال 1364 در عمليات والفجر 8 منطقه فاو شرکت کرد و در ميان آتش و خون دعوت نامه معشوق را با خون خود امضاء کرد و راهي آستان مقدس الهي شد . پيکر پاک و مطهرش در گلزار شهداي آباده طشک به خاک سپرده شده است . روحش شاد و يادش گرامي باد .
وصيت نامه پاسدار دلاور اسلام شهيد سيدجمال صادقى. بسم الله الرحمن الرحيم. يا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضيه مرضيه فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى. لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم. السلام عليكم يا ابا عبدالله و على الارواح التى حلت بفنائك. فداى لب تشنه تو بگردم اى حسين و اى على اكبر و اى على اصغر حسين. با سلام و درود بر يگانه منجى عالم بشريت امام زمان فرمانده لشكر قرآن، سردار جبهه هاى نور و درود بر كسى كه شبها وروزها در سنگرها به ديدار يارانش مى آيد و هميشه وعده پيروزى مى دهد شمعى كه عالم اسلام پروانه هاى وجودش هستند و سلام بر نائب برحقش او كه شبها بيدار و روزها زحمت كشيد سالهاى سال تبعيد و زندانى شد تا توانست جامعه اى را از گمراهى و پرتگاه نجات دهد و با درود بر حسين پاسدار الگوى پاسداران اسلام پاسدارى كه زجرها كشيد صبرها نمود ايثارها كرد شهيدان داد و آخر خود دليرانه شربت شهادت نوشيد و همين شهادت او بود كه چون نورى در ظلمت تابيد و چهره اسلام را زنده و همانا پايدار نگه داشته است. از آنجايى كه هر فرد مسلمان بايد بعد از مرگش وصيتى از خود باقى بگذارد من هم به عنوان يك مسلمان اين نوشته را از خود باقى مى گذارم. اينجانب سيدجلال صادقى فرزند سيدمحمد حسين به شماره شناسنامه 19 متولد 1344 اهل و ساكن بخش آباد طشك اول از هر چيزى جاى بسى شكر مى باشد كه خداوند متعال اين توفيق را به من داد تا بعنوان يك پاسدار و سرباز امام زمان در جبهه نور شركت كنم و دينم را نسبت به شهيدان ادا نمايم. خداوندا اكنون كه تنها با تو سخن مى گويم ترا شكر مى كنم و بس تو را شاهد مى گيرم كه هيچ چيز عزيزتر از جانم ندارم و آن عزيزترين چيزى است كه به من اهدا نمودى و من آن را در راه تو هديه مى كنم. خداوندا حال كه وقت وقت شهادت رسيده و وقت وقت خداحافظى با وصال يار است دست پشيمانى برداشته و براى آخرين بار ندا سر مى دهم. اى زمان تو زودگذر بودى و من از تو عبرت نگرفتم خداوندا اگر در آن موقع نبودم كه در ركاب امام حسين (ع) بجنگم اينك به فرياد هل من ناصر فرزندش امام خمينى پاسخ مى دهم. خدايا اگر عمرم به نفع اسلام است طول عمر بده و اگر مرگم به نفع اسلام است شهادت را نصيبم گردان. اما خدايا چگونه مى توانم در برابر پيكر پاك و مطهر پاره پاره امام حسين اظهار شهادت نمايم. خدايا خيلى كوچكم كه بتوانم نام شهيد بر خود گذارم ولى تو اى مهربانترين مهربانان اين پيكر ناقابل را قبول كن. و پروردگارا اگر چه خونم ناقابل است ولى تو به آن قابليت عطا فرما كه در پاى درخت اسلام ريخته شود. چند جمله هم به امت شهيدپرور توصيه مى كنم. شما الحمدلله معجزات جنگ را ديده ايد و پيروزيها را مشاهده كرده ايد. از شما مى خواهم تا آخرين نفس دست از فرزند حسين (ع) برنداريد و او را تنها نگذاريد و اين كشتى را يارى كنيد تا بساحل نجات برسد. مادران مانند مادر وهب باشيد فرزندانتان را به جبهه بفرستيد و حتى جسد آنها را تحويل نگيريد چون آنان در راه خدا اهدا كرده ايد. مبادا از رفتن فرزندان به جبهه جلوگيرى كنيد كه فردا بايد جواب تحمل زينب را بدهيد كه داغ 72 تن از ياران حسين را ديد. جوانان عزيز مبادا در رختخواب ذلت بميريد كه حسين (ع) در ميدان نبرد شهيد شد. مبادا در غفلت بميريد كه على (ع) در محراب عبادت شهيد شد. دوستانم عشق و شور رزمندگان را چگونه توجيه كنم. اگر چه زبان چگونه گفتن و چگونه توجيه كردن آن را ندارم. آن را در يك كلمه بيان مى كنم كه برادران ما در حالى به سوى شهادت مى روند كه گويا شب وصال با معشوق است و از هم سبقت مى گيرند تا اگر قرار است كسى در اين گروه شهيد يا مجروح شود اولين كس او باشد. و عزيزانم خيلى مواظب باشيد كه منافقان از خدا بى خبر بين شما و روحانيت مبارز اسلام تفرقه نيندازد و وحدت را حفظ كنيد. سخنى هم با منافقان دارم تا دور نشده است دست از كارتان برداريد و به دامن اسلام روى آوريد و اين را بدانيد كه اگر با گلوله هايتان خانه ما را خراب كنيد و اگر بدنم را با گلوله سوراخ سوراخ كنيد و اگربدنم را زنده زنده قطعه قطعه كنيد و قطعه اى را جدا جدا بسوزانيد و خاكسترم را دور بريزيد باز هم فرياد مى زنم الله اكبر خمينى رهبر و از اين رهبر دست برنمى دارم. اگر بعد از هزاران هزار سال ديگر قبرم را بشكافيد باز مى بينيد با روحيه اى شاد و تازه فرياد مى زنم روح منى خمينى قلب منى خمينى. اى چشم دشمنان كور باد كه نمى توانند شهيدان عمر دوباره مى كنند. اسلام را هرگز فراموش نكنيد زيرا فراموشى اسلام برابر با نابودى بشريت است. فرياد كه اسلام فراموش شدنى نيست. چند سخن هم با پدر و مادرم: اى پدر و مادرم اى بعد از خدا و دين و يارانم اى چشمان اميدم لحظه هاى طولانى با شما بودم ولى قدرتان را ندانستم. اميدوارم كه سوره والعصر را فراموش نكنيد و بدانيد كه انسان فانى شدنى است. بايد روزى رفت چه با ننگ و چه با افتخار پس بگذاريد تا با افتخار برويم و اين راهى است كه فقط نصيب مسلمانان ايران و جهان شده است. پدر و مادرم زياد بر من حق داريد. اما من نتوانستم زحمات شما را جبران كنم اگر نتوانستم در اين دنيا عصاى دست شما باشم عصاكش رهبر بودم و در آخرت از خداوند براى شما طلب مغفرت دارم. پدرم قبل از اينكه به تو تسليت گويند تو به امام زمان به رهبر و امت اسلام تبريك و تسليت بگو كه من هم خدمتگزارى از خدمتگزاران بودم. هرچند كه نتوانستم وظيفه خود را بخوبى ايفا نمايم. مادر مهربانم از تو خيلى معذرت مى خواهم و حلاليت مى طلبم من را ببخش. گريه مكن و اگر خواستيد گريه كنيد آرام و به ياد امام حسين (ع) اشك بريزيد. راهى را كه من رفتم ناآگاهانه نرفتم بلكه عاشقانه با چشمهاى باز رفتم كه راه هدايت را در اين طريق ديدم در طريق الى الله. خواهرانم حجاب را رعايت كنيد زينب وار باشيد و من راحلال كنيد. برادرم را مصداق آيه شريفه يا ايتها النفس المطمئنه همانطوريكه اباعبدالله و ديگر شهداى اسلام بودند پرورش دهيد. همسرم مرا ببخش از اينكه نتوانستم دين تو را ادا نمايم معذرت مى خواهم همسرم انشاءالله صبور باشيد كه هرچه خدا بخواهد مى شود. تنها از تو مى خواهم مانند زينب صبور در مصائب و با حجاب باشيد. در پايان مدت زيادى روزه و نماز قضا بده دارم آنها را انجام دهيد در صورت توانايى و مقدارى بدهى و وام بده به بانك دارم. از عمويم مى خواهم فرزند شهيد سيدعلى موسوى را چنان تربيت كنيد كه موسوى راضى باشد. در پايان از همه اقوام و آشنايان و دوستان مسلمان پاسداران هم سنگر و امت شهيدپرور بخش آباده حلال بودى مى طلبم. مرا ببخشيد حلالم كنيد. طلب مغفرت كنيد. خداحافظ ديدار قيامت ؟؟؟ براى اسلام. سيدجلال صادقى 15/12/63.
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید