شهيد باقر نگهداري در سال 1343 در روستاي حسين آباد از توابع شهرستان ني ريز در خانواده اي مذهبي و متدين و زحمتکش بدنيا آمد و در دامن مادري سيده همچون جده اش فاطمه(س) پاکدامن پرورش يافت و ضمن آشنايي با احکام اسلام و انجام امور معنوي تربيت و توسط پدري مهربان و دلسوز در سن 7 سالگي وارد مقطع ابتدائي شد و با کوشش و نشاطي خاص در روستاي حسين آباد در طي 5 سال با موفقيت به پايان رساند و با روحي بلند و دلي سرشار از عشق به تعليم و تربيت وارد مرحله راهنمايي شد و آن دوران پرزحمت و پر از مشکلات را به نحو شايسته طي نمود و وارد مرحله دبيرستان در محل دبيرستان طالقاني آباده طشک شد در اين مدت، مهرباني، صميمت و متانت ايشان در جمع دوستان زبانزد همگان بود و الگويي بود براي ساير دوستان و چه زيبا زندگي کرد و چه زيبا راهي را انتخاب و چه زيبا و مظلومانه سفر کرد آنهم سفري دور و پر ماجرا و غم انگيز اما نه براي او بلکه براي ما که در دنياي فاني مانده ايم و با باري از مشکلات و قصور و تقصير که در پيشگاه خداوند شرمنده و پشيمان هستيم. شهيد مرحله دبيرستان را تا سال 1361 ادامه و بعد از آن در امتحان ورودي دانشسراي تربيت معلم موفق گرديد تا با تحصيل خود در اين رشته نسل آينده را به سوي نور و روشنايي هدايت و با سوختن شمع وجودي خود به جامعه دانش آموزي و فرهنگي صفا و مهرباني بخشيد چون مي دانست تا فرهنگ تعليم و تربيت گسترش پيدا نکند رهايي از ظلمت و تاريکي امکان ندارد. و او چه زيبا فکر و عقيده داشت و چه اميدها و آرزوهايي که در دل داشت و دلش به حال نونهالان و آيندگان مي سوخت او دوستان و رفيقاني همچون اکبر هاشمي، محمدحسين اميري، عباس اميري، علي اکبر آسمند و ناصر سرجهاني داشت که در راه خدا جان باختند و رفتند اما شهيد عزيز باقر نگهداري به ياد دوستان خود غريبانه و مظلومانه مي سوخت و منتظر قافله عشق و شهادت بود تا اينکه به جمع صميمي دوستان خود برسد و با بي صبري تمام لحظه شماري مي کرد و گويي که در اين جهان زندگي نمي کند. لذا عازم جبهه هاي حق عليه باطل شد و چون عاشق حسين و شهادت در راه خدا بود. خط را به رزمندگان اسلام رساند تا در کاروان حسين که رهسپار کربلاي معلا بود با آنها همسفر شود. و درد و رنج فراق سفر دوري از دوستانش را بازگو کند. و خود را به آنها رساند. خداوند وي را به خاطر علاقه اي که به شهادت و شهيد شدن و به خاطر راز و نيازي که به او داشت و چون او را دوست مي داشت او را به درجه رفيع شهادت رسانيد تا در کنار ساير شهيدان نداي حق را لبيک گويد. در پيشگاه عدل الهي روسفيد و سربلند شد. شهادت وي در تاريخ 26 آذرماه سال 1361 در منطقه جنوب واقع در پاسگاه زيد اتفاق افتاد و روح مطهرش به سوي خدا پرگشود. و به ديار عاشقان شتافت و در آن لحظه بود که قرار و آرام گرفت معني عبارت و فزت برب الکعبه علي (ع) را يکبار ديگر براي همگان معني کرد. از خصوصيات اخلاقي شهيد بزرگوار هر چه بگويم کم است زير آنها انسانهايي وارسته به تمام کمال بودند. و چون خود را از هر لحاظ خالص و مخلص خداوند کرده بودند. لذا سعادت شهادت درراه او را پيدا کردند. شهيد عزيز فردي متدين مظلوم و باادب و در احترام به ديگران پيشقدم بود. دوست نداشت کسي را ناراحت کند و يا چهره او را آزرده ببيند. بيشتر وقت خود را در امورات معنوي و مذهبي و کار در راه خدا صرف مي نمود. جوانمردي بود استوار و مقاوم و رفتار او در بين اقوام و خويشان زبانزد خاص و عام بود و از غيبت و بدگويي ديگران به دور و در اموري که باعث ناراحتي و رنجش مردم مي شد شرکت نمي کرد او نماز را هيچ وقت ترک نمي کرد. و در وقت معين آن را به جاي مي آورد و هميشه ذکر خدا را بر زبان داشت در هشتمين از نامه خود به خانواده محترمش چنين نوشته است... پدر عزيز... آفرين بر چينن پدران و مادراني که چنين عزيزاني تربيت کرده اند و از خداوند خواهانم چنين عزيزاني را که فقدانشان باعث ناراحتي و رنجش دل پدران و مادرانشان است . با امام حسين (ع) محشور فرمايد و در سراي آخرت شفاعت ما عقب ماندگان از قافله شهادت را از خداوند طلب نمايند و به پدران و مادرانشان صبر و اجر عنايت و فقدان آنها را در خانواده به لطف و کرم خود جبران نمايد و ياد و خاطره آن عزيزان سفر کرده را براي هميشه دردلي زنده نگه دارد. تا چراغي فروزان براي هدايت و راهنمايي نسل آينده کشورمان باشد. و ما نيز بتوانيم از عهده اداي زحمات و تلاشهاي بي دريغ آنها بر آييم و به نحوي شايسته و احسن از مقام شامخ آن عزيزان تجليل نماييم و آنها را و خانواده هاي داغدار آنها را از ياد نبريم و در رفع نگراني و ناراحتي آنها باشيم و ياد و خاطره آنها را هميشه زنده نگهداريم. و جهت شادي روح و ارواح طيبه شهداء رحمه الله من قرأ فاتحه مع الصلوات). از اخلاق شهيدم هر چه گويم به آخر نرسم، از رفتار شهيدم هر چه گويم به آخر نرسم. روحش شاد و يادش گرامي.