بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد امير حسين آتش افروز . تاريخ تولد :1340. در شناسنامه حسين و در خانه امير حسين صدايش مي زنند در فاميل به محجوبي و پاکي و معصومي و با معرفتي سواي ديگران مشهور بود . در روستاي دهبين در خانواده اي محروم و مذهبي پا به عرضه وجود گذاشت . در سن هفت سالگي در همان روستا به دبستان رفت و دوران ابتدايي را در همان مدرسه با موفقيت به پايان رسانيد . و براي ادامه تحصيل راهي فيروز آباد شد . بدون هيچ توقع با مقداري نان که از اول هفته از ده مي آورد در اتاقي تاريک با فانوس ادامه تحصيل داد . ورودش به دبيرستان همزمان شد با قيام مردم ايران به رهبري امام خميني عليه طاغوت در سال 1358و 1359 در انجمن اسلامي دبيرستان فعالانه شرکت داشت . وقتي جنگ تحميلي عراق عليه ايران اسلامي شروع شد به هر دري مي زد که سر از جبهه درآورد . و بالاخره در تاريخ 1/4/1360 در حالي که سال آخر دبيرستان را تا نيمه خوانده بود درس را رها کرد و براي رفتن به جبهه در تيپ 55 هوابرد ارتش جمهوري اسلامي استخدام شد . مدت 8 ماه آموزش اوليه را در شيراز تمام نمود و راهي جبهه شد . هميشه مي گفت : خوشحالم که اولين درجه ام را در جبهه گرفته ام و چون مامور گردان قدس بود و در کردستان به درجه گروهبان دومي نائل آمد ، مدت 2 سال و نيم در کردستان در جبهه هاي بانه ، سردشت ، سقز ، سومار ، بوکان مدام در حال جدال با ضد انقلاب و بعثيان کافر بود . در اوايل سال 1363 به جبهه جنوب منتقل شد . براي دوره چتر بازي به مدت 3 ماه از جبهه راهي شيراز شد و موفق به دريافت گواهينامه پرش از هواپيما با چتر گرديد و نفر دوم شد . در يکي از مرخصي هايي که از جنوب گرفته بود با محجوبترين و پاک ترين دختر فاميل ازدواج نمود با اتمام عروسي در حالي که هنوز حجله عروسيش را باز نکرده بودند به جبهه شتافت و در عمليات بدر شرکت نمود و به علت رشادت و فدارکاري که در اين عمليات از خود نشان داده بود موفق به دريافت تقديرنامه از فرمانده نيروي زميني سرهنگ صياد شيرازي نائل آمد . بعد از عمليات بدر براي مدت يک ماه جهت گذراندن دوره موشک ماليوتکا به شيراز آمد و دوره را با موفقيت به پايان رساند . دوره هاي زيادي هم در جبهه گذراند . مثل دوره موشک تاو ، موشک ميخي کاتيوشا ، تفنگ 106 ، و تفنگ 57 ميليمتري . بعد از اتمام دوره يک ماهه راهي منطق جنوب شد در مرخصي هاي کوتاهي که به خانه مي آمد نظم خاصي به زندگي خود داده بود . طوري که زبانزد فاميل شده بود . بيشتر از هشت روز نبود که به جبهه رفته بود که در جبهه نهر عنبر کنار شهر زبيداد عراق در عمليات قدس 3 در حال هدايت سربازانش در تاريخ 24/4/1364 بر اثر ترکش خمپاره بعثيان سومين درجه و آخرين درجه خود يعني درجه رفيع شهادت نائل گرديد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد . والسلام .
بسم الله الرحمن الرحيم
امشب شبى است كه من عازم جبهه مىخواهم بشوم و تنها خاطرهاى كه دارم اين است كه بعد از آن همه وصيتنامهها هنوز هم لازم مىدانم كه چند كلمه ناقابل به خانواده خود وصيت كنم كه اگر روزى من شهيدشدم به من ديگر چندان فكر نكنند. مادر عزيزم كه بعد از خدا مهربانترين و عزيزترين موجود براى من هستى و من به وجود تو مادر افتخار مىكنم كه چنين فرزندى را تربيت كردى كه افتخار اسلام باشد. سلام به پدر گرامى، برادر عزيزم و زن برادرم و خواهرانم مىرسانم. مادر به من درس آموختى كه پاى خود را جاى پاى ياران حسينابن على گذاردهام. چه كشته شوم و چه سالم برگردم مادر براى تو افتخار بزرگ است. اگر من شهيد شدم براى من گريه نكن چون امروز حسين زمان تنهاست. امروز فرزند فاطمه در برابر سپاهيان كفر و ابرقدرتهاى پست بى ؟؟ است. امروز كربلاى انقلابمان خون مىخواهد و من مىروم تا به يزيد و يزيديان زمان بفهمانم شهادت بالاترين آرزوى ما است. مىروم شايد نينوايى را بيابم و در عاشوراى دوران هديه ناقابلى در راه پيروزى حق بر باطل و اسلام بر كفر در پيشگاه مولايم مهدى عجلالله تعالى فرجهالشريف تقديم نمايم و به پروانگان جاويد شمع ولايت بپيوندم. خانواده محترم، شهادت مرا باكى نيست. شهادت تنها نقطه اوج و آرزوى مسلمين است. شهادت قله رفيع انسانيت است، ما به آغوش شهادت مىرويم و به سويش پرواز مىكنيم. بله شهادت مرگ سعادتآميزى كه آغاز شدن زندگى پربار جديدى را نويد مىدهد و خوشابحال آنانكه پيش از من به اين ثمر عظيم نايل شدند. همانا كه زندهاند و نزد خداى خويش روزى مىخورند و همسايگان سرور شهيدان امام حسين(ع) هستند. آرى شهادت شربتى است كه هركس توان آنرا ندارد كه بنوشد، مگر اينكه خود را از تمام قيد و بند ظاهرى اعم از مال و جان خود گذشته و در راه حق عليه باطل فدا كند. بله اين راه راه سعادت و راه پيروزى است. بنابراين آب و خاك (ايران عزيز و مكتب اسلام) بر ما حق دارند كه در حفظ آنها كوشش كنيم و نگذاريم بدست اجنبيان از بين برود. به پدرم بگوييد كه ديگر پيش خدا و دينش كه همان دين محمدى است سرشكسته نيستم. چون پسرت راهى رفته كه آنها رفتهاند. و اميدم اين است كه اگر شهادت نصيبم شد شب اول قبر به پابوس آنها بروم. مادرجان راهى را كه من انتخاب كردهام راه حقيقت و راه درستى است و از شما مىخواهم كه امام امت آن مجاهد كبير و عصاره حسينابن على و رهبر كبير انقلاب خمينى بزرگ را يارى نماييد و او را تنها نگذاريد.
خانواده محترم (مادر) بعد از شنيدن خبر مرگ من اشك مريز. كوه باش و چون كوه استقامت كن. لحظهاى از نام و ياد خدا غافل مباش. و به خواهرانم بگو زينب باشيد و زينبوار با ناملايمات دست و پنجه نرم كنيد. اى مادر مهربانم قامتت را بلند گير و نداى <الله اكبر خمينى رهبر> سرده. و سخن شهيدان راه خدا را به مردم برسان كه همانا سخن ما پيروى كردن از قرآن و خدا مىباشد. پس با خواهرانم در سوگ من اشك نريزيد. زيرا امام بزرگوارمان در سوگ فرزندش اشك نريخت چون مىدانست رضاى خدا در اين امر مىباشد. مادرجان مرگ در راه اسلام و قرآن شايد جوششى در جوانان بوجود آورد و اينك ما مىتوانيم با نثار خون، خونى كه در مقابل اسلام ناچيز است زمينه حكومت مهدى(عج) را فراهم نماييم انشاءالله. اى برادر عزيز، هوشيار باش غير از اسلام و قرآن به چيز ديگرى فكر نكن كه هرچه خير و صلاح انسان است در اين كتاب آسمانى نهفته است و شما نيز سعى كنيد راه خدا را در پيش بگيريد و در اين راه از بذل جان و مال خويش دريغ نفرماييد. اى پدر عزيز، اميدوارم كه براى از دست دادن من غصه نخوريد كه شهادت حد نهايى تكامل يك انسان است و آماده از دست دادن بقيه فرزندان خود در راه خدا باشيد و اين را هم بدانيد كه شهادت سعادتى است كه نصيب هركس نمىشود.
در اينجا سخنم را كوتاه مىكنم و قلبم روشن است كه اسلام پيروز مىشود و بايد پيروز بشود. بنابراين بايد در راه پيروزيش كوشش كرد.
در پايان از شما پدر و مادر و برادر و خواهران عزيز مىخواهم كه براى من گريه نكنيد. زيرا بردبارى و صبر شما بيشتر باعث شكست دشمن مىشود. برادرم چون كوه استوار باش. راهم را دنبال كن و سلاحم را زمين نگذار. خداحافظ همه شما.
والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته - امير حسين آتشافروز