بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد محمد آزادي . شهيد محمد آزادي در سال 1339 در روستاي ده بين از شهرستان فيروز آباد چشم به جهان گشودند . ايشان در زمان طفوليت مادر خود را از دست دادند . در سن 7 سالگي همراه با دوستان هم سن و سالش در مدرسه ابتدايي همان روستا ثبت نام و مشغول به تحصيل شدند . که به خاطر فقر و تهيدستي نتوانستند ادامه تحصيل بدهند و تا دوران ابتدايي بيشتر درس نخواندند . از همان کودکي با پدرشان مشغول به کارهاي کشاورزي شدند . فردي جدي ، مهربان و دلسوز پدر و خانواده بودند . و هيچ گاه پدرشان را دست تنها نمي گذاشتند . زمان جبهه و جنگ بود که اسمشان براي سربازي در آمد . و به خدمت مقدس سربازي رفتند . دوره آموزشي را در منطقه کردستان منطقه اي که بيشتر درگيريها در آن جا صورت مي گرفت گذراندند و به خاطر شجاعت و رشادتي که داشت در بيشتر درگيري ها شرکت مي کرد . و به خاطر موفقيت هايش او را تشويق مي کردند . و از او مي خواستند که در کنار آن ها بماند و به آن ها کمک کند . و محمد بدون هيچ چشم داشتي قبول مي کردند . در روستا بين مردم محله زبان زد خاص و عام بود . از شجاعت ، رشادت ، دلير مردي . خيلي مردم محله و دوستانش او را دوست مي داشتند مورد احترام همگان بود . تا مي ديد کسي به کاري يا کمکي احتياج دارد با اين که خسته يا از مرخصي آمده بود فورا و بدون وقفه به کمک او مي شتافت بدون اين که از او بخواهند . اوقات فراغت خود را به کشتي ، ورزش هاي کشتي ، فوتبال و دو مي پرداخت که هيچ کس به او نمي رسيد و در ورزش فردي موفق و جدي بود . محمد فردي بود اخلاقش خوب و شوخ طبع بود ايشان چون در خانواده اي بزرگ شده بود که رفتاري مذهبي و علي گونه داشت . با تقوا و ايمان بود . در عزاداري ها و شب هاي ماه مبارک رمضان شرکت مي کرد فردي متدين و ديندار بود . به گونه اي که هيچ کس از دست ايشان ناراحت نبود . از همان سن 14و 15 سالگي در راهپيمايي ها شرکت مي کردند و مردم را تشويق به اين کار خدا گونه مي کردند . هميشه خودشان در صف اول راهپيمايي ها با پلاکارد و پوستر جلو همه ايستاده بود و شعار مي داد و مردم به تبع به ايشان شعار مي دادند . در مراسم روستاها و عزادراي ها روستاها نيز شرکت مي کرد و خودش را جداي از مردم نمي دانست . هر وقت که از مرخصي و جبهه بر مي گشت مردم روستا را تشويق به شرکت در جبهه ها مي نمود . جوانان روستا با جان ودل او را همراهي مي کردند . سربازيش تمام شده بود که با اصرار زياد همرزمان و فرمانده از او خواستند که بماند و در اين عمليات آن ها را ياري کند . شهيد محمد آزادي در همان عمليات بود که به درجه رفيع شهادت نائل گرديد . و در کنار امام زاده عبدالله روستاي ده بين به خاک سپرده شد . ايشان دومين شهيد روستا بودند که به علت تشويق هاي و خواهش هاي اين شهيد عزيز قبل از شهادت مردم به جبهه هاي نبرد رفتند و بعد از ايشان اين روستا شهداي زيادي داد که همه اش به علت صحبت ها و رشادت هاي اين شهيد بزرگوار است که ما نيز افتخار اين را داريم که روستايمان چنين جوانان عزيز را فداي اسلام و انقلاب کرد . روحشان شاد و يادشان گرامي باد . والسلام .
بسم الله الرحمن الرحيم- به نام خداى شهيدان اسلام
وصيتنامه: با درود و سلام به رهبر كبير انقلاب و ملت ايران. خدمت پدر و مادر و قومان و خويشان خود سلام مىرسانم و براى آنها آرزوى سلامتى را دارم. خانواده گرامى اكنون كه كشور عزيز ما مورد تهاجم رژيم بعثى عراق قرارگرفته است وظيفه هر مسلمانى است كه از آب و خاك و دين خود دفاع كند تا دشمنان اسلام را به سزاى خود برسانند. اينجانب محمد آزادى كه در حال حاضر خدمت سربازى خود را بسر مىبرم تا آخرين قطره خون خود در راه اسلام دفاع كنم و در لحظه آخر به شرف شهادت نايل آيم. و وظيفه ما مسلمانان، وصيت است كه در هر لحظه بايد به همراه داشته باشيم و يا آماده كرده باشيم. و اين را هم بگويم كه با نوشتن وصيتنامه مرگ كسى فرا نمىرسد و فقط وظيفه خود را انجام مىدهيم. و از اينكه فرزند خود را شهيد مىبينيد زياد نگران نباشيد. چون شهداى ما از اسلام دفاع مىكنند و راهى را مىگشايند كه ادامه دهنده راه پيامبران اسلام است. پدر، مادر، قومان و خويشان من. در اين لحظه كه براى آخرينبار با شما خداحافظى مىكنم تنها خواهشى كه از شما دارم اين است كه براى من گريه نكنيد و ناراحت نباشيد. و در وهله دوم از شما مىخواهم كه براى فرزند شهيدتان به مدت يك سال نماز و روزه قضا بجاى آوريد و از اندك پساندازى كه دارم خرج نماييد و مقدارى هم طلب كه دارم ذكر كنم كه شما هم آگاه باشيد مبلغ ششهزار و پانصد تومان بدست شهداى رمضان روستا و غلامحسين روستا مىباشد. مبلغ هشتصد تومان در بانك بجنورد كه دفترچه آن پهلوى حبيب كريمپور و ساكن باغشاه است. مبلغ 7هزار تومان پهلوى خودم است كه اگر فرصت كردم آن را برايتان ارسال مىدارم.
ديگر تذكرى كه دارم اين است كه نامزد عزيزم براى آخرين بار خداحافظى مىنمايم و خيلىخيلى از شما ممنون هستم كه در اين مدت كه براى من زحمت كشيديد و تا قيامت از شما راضى هستم و اگر من شهيد شدم همانطور كه از قبل خواستگار مورد قبول خود را انتخاب كردى حال هم مىتوانى شخص مورد نظر خود را انتخاب كنى و هيچ ناراحت براى من نباشيد. تا دنيا بوده مرگ و زندگى هم بوده است. و اگر هم كه برگشتم زندگى كه خدا براى ما معين كرده است ادامه خواهيم داد.
والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته. محمد آزادى