کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
02:50
جلال بهزادی

جلال بهزادی

فرزند محمود

تاریخ تولد
1347/01/11
تاریخ شهادت
1367/03/23
محل شهادت
شلمچه
تحصیلات
کارشناسی
محل تولد
فارس - فیروزآباد- فیروز آباد
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
آرپی جی زن
نحوه شهادت
مفقودیت/تفحص
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد جلال بهزادي
دانشجوي شهيد جلال بهزادي در سال 1347 در روستاي جبل اناروسيد از توابع شهرستان فيروز آباد در يک خانواده مذهبي ديده به جهان گشود او نوزادي چهل روزه بود که دست تقدير سايه پدري دلسوز و مهربان را از او مي گيرد و تا چهار سالگي در دامن مادري فداکار و مهربان پرورش مي يابد و از همان زمان کودکي با قران انس مي گيرد و نماز مي خواند. و بعد از آن تحت سرپرستي عمو و مادر بزرگش قرار مي گيرد . به تدريج جواني مي شود مومن با اخلاص پرهيزگار و فداکار و خوش اخلاقي و صبور و با استقامت و يار و ياور مظلومان و مستظعفان مردم بسيار به او اعتماد پيدا مي کنند و در حل مشکلات او را مورد مشورت خود قرار مي دهند. اين شهيد بزرگوار يک الگوي به تمام معنا بوده است و هيچ دلبستگي به ماديات دنيا نداشته است و بيشتر روي مسائل اخروي تاکيد داشته است و ديگران را هم جهت توجه به مسائل اخروي دعوت و سفارش مي کرده است و از آنها مي خواسته است که در سختي ها و مشکلات صبور و بردبار باشند و ائمه معصومين عليهم السلام را در زندگي خود الگو قرار دهند . ايشان پيرو ولايت فقيه بودند و تبعيت از ولايت فقيه را به همه سفارش مي کردند . عشق و علاقه او به کسب علم و دانش به حدي بوده است که در تمام دوران تحصيل دانش آموزي موفق بوده است و زبانزد خاص و عام بوده است . او دوران دبيرستان خود را در هنرستان شهيد کلانتري در رشته برق مشغول به تحصيل بوده است و يکي از دانش آموزان موفق اين هنرستان بوده است و هميشه چه از نظر علمي و چه از نظر اخلاقي دانش آموزي ممتاز بوده است و تمامي دبيران و مدير هنرستان از او بسيار راضي بودند . طوري که شهادتش ؟؟؟ براي آنها بسيار گران تمام مي شود . عشق و علاقه او به جبهه تا حدي بود که تصميم مي گيرد . در سال چهارم تحصيلي را رها کند و به جبهه برود و سرانجام در سال 1363 از طرف بسيج فيروز آباد به جبهه مهاباد اعزام مي شود و در آنجا انجام وظيفه مي کند و در اين مدت يک بار مجروح مي شود که به بيمارستان مشهد منتقل مي شود و سپس براي استراحت به فيروز آباد بر مي گردد و پس از مدت کوتاهي مجدداً به جبهه مي رود تا اينکه در سال 1366 به تحصيل ادامه مي دهد و ديپلم مي گيرد و در کنکور سراسري شرکت مي کند و در رشته کارداني قدرت دانشکده شهيد مهاجر اصفهان پذيرفته مي شود و ثبت نام مي کند اما شوق رفتن به جبهه به او امان نميدهد و جبهه را بر دانشگاه ترجيح مي دهد و در جواب کساني که به او مي گويند شما به اندازه خود وظيفه خود را در جبهه انجام داده ايد و الان وقت آن است که به دانشگاه بروي و پس از اتمام تحصيل مجدداً راهي جبهه شوي مي فرمايند: من با علم مخالف نيستم اما عقيده دارم که در حال حاضر به ياري اسلام شتافتن واجب تر از تحصيل است زيرا که اسلام دين و آيين ما است و جان ناچيز ما در قبال عظمت اسلام بي ارزش است . و ايشان به معلمان توصيه مي کرده اند که شما معلمان در جامعه وظيفه مهدي را بر عهده داريد و بايد نسبت به دانش آموزان براي رضاي خدا وظايف خود را چه از نظر علمي و چه از نظر اخلاقي به نحو احسن انجام دهيد . سرانجام شهيد بزرگوار جبهه رفتن را بر دانشگاه ترجيح مي دهد و چون عزم خود را جزم کرده بود و ديگر هيچ چيز و هيچ کس نمي توانست مانع جبهه رفتن او بشود وراهي جبهه مي شود و پس از شهامتها و دليريهاي فراواني که از خود نشان داده بود در عمليات بيت المقدس 7 در منطقه شلمچه در تاريخ 1367 در خرداد به درجه رفيع شهادت نائل مي شود و پيکر مطهرش را پس از 9 سال و اندي در ديار غربت در اواخر سال 1376 براي تشييع به فيروز آباد منتقل مي کنند و پس از تشييع جنازه با شکوه در ميان حزن و اندوه دوستان و اقوام و خويشان را در گلزار شهداي شهرستان فيروز آباد به خاک مي سپارند. و در پايان از خصوصيات معنوي اين شهيد بزرگوار که قلم از بيان آن قاصر است همين قدر بنويسم که " شهيدان را شهيدان مي شناسند" روحش شاد و راهش مستدام باد .
بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای از شهید بزرگوار جلال بهزادی: خدمت خواهر عزیزم سلام عرض می کنم امیدوارم که حالت خوب باشد و هیچ گونه کسالتی نداشته باشید اگر جویای حال این برادر خودتان جلال بهزادی باشید خوب است الحمدلله و صحت و سلامتی برقرار است و در فکر ما نباشید و ما سه روز دیگر یا کمتر ممکن است باشد ماموریت ما تمام می شود و دیروز نامه سفارشی شما به دستم رسید نمی خواست که زخمت بکشی 150تومان پول هم به دستم رسید و خواهر آیا نامه ای که من دادم عکس داخلش بود رسید یا نه؟ خلاصه بچه ها همه سلام می رسانند.مادرجان سلام امیدوارم که حالت خوب باشد و هیچگونه ناراحتی نداشته باشی و مانند گلهای بهاری شاد و خندان باشید و به عبادت خدا مشغول باشید و در فکر من نباشید من صحیح و سالم هستم با بچه ها و به زودی بر می گردم و به دائیم چراغ بگو من نامه ای که برای تو فرستادم جوابش نیامد چطور شد و درباره عملیات گفته بودی عملیات در این شهر هنوز شروع نشده ولی ما خانه ها را پاکسازی می کنیم شب می رویم کمین و قاچاق می گیریم تمام قومان و خویشان را سلام می رسانم. خانواده ابراهیم را سلام می رسانم از قول من به خلیل هم سلام برسان.بابک و فاطمه را دیده بوسم و ما خیلی جایمان خوب است و به زودی برمی گردیم. خداحافظ تقدیمی از کردستان مهاباد 22/6/1363