بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد امان الله زارعي ساکن روستاي کي زرين ؛ شهيد امان الله زارعي در دوم ارديبهشت ماه سال 1344 در يک خانواده فقير روستايي به دنيا آمد پدر شهيد آقاي محمود زارعي زندگي را به سختي مي گذراند فرزند خود را با معامله گري به سن 6 سالگي رساند و در روستاي کي زرين تحصيل دوران ابتدايي خود را گذراند. شهيد امان الله همزمان با تحصيل خود تمام کارهاي خانواده را انجام مي داد تا اين که تحصيلات ابتدايي را به اتمام رسانده و براي شروع دوره راهنمايي به مدرسه راهنمايي روستاي احمد آباد راهي شد فاصله بين دو روستا را حدود 6 کيلومتر بود پياده طي مي کرد چون وضعيت مالي خانواده ايجاب نمي کرد که حتي يک دوچرخه براي او تهيه کنند و شهيد بخاطر علاقه زياد به خانواده و آگاهي از وضعيت آنها حتي يک بار هم از آنها نخواست که براي او وسيله اي براي رفتن به مدرسه مهيا نمايند صبح ها که پياده براي رفتن به مدرسه راه مي افتاد و بچه هايي که داراي دوچرخه بودند از کنارش مي گذشتند حتي حاضر نبود سرش را به عقب به نشانه اين که از آنها ياري مي خواهد برگرداند در مواقع تعطيلي خود با وجه ناچيزي مقداري وسايل مثل شيريني و وسايل کودکان مي خريد به روستا مي آورد و مي فروخت تا شايد بتواند از اين راه کمک ناچيزي به خانواده فقير خود کرده باشد و به حساب خودش سر بار خانواده نباشد. هيچ وقت با کسي دعوا نمي کردت و کسي را از خود نمي رنجاند حتي وقتي در روستا بين پدرش و عده اي از اهالي روستا مشاجره اي پيش مي آمد اين شهيد حتي کوچکترين حرکتي از خود نشان نداد و با وجود اين که پدرش را تنها مي ديد از پدر مي خواست تا با ديگران مشاجره نکند. دوران دبيرستان در دبيرستان قاموس فيروز آباد بود که مصادف با انقلاب و جنگ تحميلي بود شهيد وقتي وضعيت را ديد درس را رها کرده و به اصرار عضو بسيج شد مي گفت من بايد فنون نظامي را ياد بگيريم اين درست زماني بود که برادرش تازه به شهادت رسيده بود مي گفت من بايد به جبهه بروم و مانند برادرم بجنگم مدتي در بسيج عضو بود و شب ها با ديگر بسيجي ها نگهباني مي داد و از شهر حفاظت مي کرد تا اين که از طريق بسيج براي جبهه ثبت نام کرد از ايشان رضايت پدر و مادر را خواستند با خوشحاليي به روستا بازگشت رضايت پدر و مادر را گرفته و پس از تکميل پرونده در حضور پدرش راهي جبهه حق عليه باطل گرديد بعد از گذراندن دوره آموزشي در کازرون به جبهه اعزام شد در نامه هايي که مي نوشت پدر و مادرش را از وضع جبهه مطلع مي نمود و زمينه شهادت را در آنها مهيا مي کرد براي آنها نوشته بود که فرقي بين من و ديگر رزمندگان که شهيد مي شوند نيست پدر خود را نصيحت مي کرد که تنها خدا را در نظر داشته باشد و از او مي خواست با افراد محلي که با وجود نزاع ها به صلح و صفا پرداخته و در اين زمان جنگ با هم متحد شوند و هيچ سازشي و با زورگويان نداشته باش. شهيد امان الله در مورخه 21/11/1361 در جبهه چزابه شربت شهادت را نوشيد و به ملا اعلا پيوست تا انشاءالله طبق گفته انبياء در آخرت بتواند خانواده و اطرافيانش را شفاعت کند.روحش شاد و يادش گرامي باد