بسم الله الرحمن الرحيم. شهيد محسن عزيزان فرزند عبدالحسين در تاريخ چهارم آبان ماه سال 1341 در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود. دوران طفوليت و نوجواني را بدون حادثه مهمي پشت سر گذاشت در سن بلوغ بر اثر گفت و شنودهاي مذهبي و حس کنجکاوي فوق العاده نسبت به مراسم مذهبي بخصوص عاشورا انقلاب دروني خويش را آغاز نمود. و پدرش در اين بخش از زندگي او معلم اصلي و رهبر وي بود و حقاً که به بهترين نحو به ترتيب روح وي همت گماشت شهيد محسن عزيزان در فراگيري دانش و تذهيب نفس خود تا بدآنجا پيش رفت که در بين دوستان و آشنايان انگشت نما گرديد. او نه فقط در تربيت نفس خود کوشا بود بلکه جسم را نيز در کوره ورزش گداخته مي نمود. بارها جزء تيم منتخب فيروزآباد در مسابقات استاني شرکت نموده و موفق به دريافت مدال گرديد دگرگوني واقعي همراه با مبارزات مردمي به رهبري امام امت در وي شکل گرفت. بطوريکه از اين پس هرگز آرام نگرفت و چون امواج در درياي ملت غوطه ور گرديد در تظاهرات مردمي قبل از انقلاب از عوامل اصلي تشکيل تظاهرات ضد رژيم بود. در مدرسه مقابل عوامل ساواک و گروهکها مقاومت فوق العاده مي نمود مبارزاتش باعث شد تا مزدوران ساواک او را شناسايي کرده و در يکي از درگيريها با تير مستقيماً مورد هدف قرار دهند. و بر اثر اين ضربه ناحيه زانوي چپ به شدت مجروح گرديد و به بيمارستان منتقل شد. و چو نياز به خون داشت عده کثيري از مردم به بيمارستان هجوم بردند اين عمل باعث خشم عوامل ساواک گرديد بطوريکه تعدادي از مردم را جلوي بيمارستان مجروح نموده و يک نفر را شهيد کردند سپس محسن را به بيمارستان شيراز منتقل کردند در آنجا هم با زبانش چون تازيانه بر پيکر رژيم فاسد ضربه را وارد مي کرد و دست از فعاليت بر نمي داشت. پس از مرخصي از بيمارستان در کليه تظاهراتها شرکت نموده و هميشه در صف اول سينه خود را سپر مي کرد و شبها همراه ديگر مردم جهت حفظ امنيت به گشت زني مي پرداخت. با پيروزي انقلاب آتش درونش شعله ورتر گرديد و ديگر خود را متعلق به انقلاب اسلامي مي دانست و خود را وقف انقلاب مي کرد و در فعاليتهاي جهاد سازندگي بطور خستگي ناپذيري به فعاليت پرداخت. همين که محسن شنيد جنگي بين ابر جنايتکاران و ايران نوپاي اسلامي آغاز گرديده خود را به آبادان رساند تا با مزدوران بعثي به مقابله بپردازد. اما از آنجا که هنوز بسيج و سپاه سازمان نيافته بودند به ايشان اجازه شرکت در جنگ داده نشد و بر مي گردد. بعد از آنکه بسيج در اين شهرستان تشکيل مي گردد. بنا به درخواست مادرش به آنجا رفته و اعزام به جبهه مي گردد يک روز که مادرش از شرکت در تشييع جنازه شهيدي برگشته بود بسيار ناراحت بود و مي گريست در همين حال محسن وارد گرديد گفت مادر چرا ناراحتي و گريه مي کني. مادرش گفت خجالت مي کشم که من بروم تشييع جنازه شهيد ولي يکي از فرزندان من در جبهه نباشد. جلو خانواده شهدا شرمنده ام. تا اين حرف از مادر شنيد گفت مادر ناراحت نباش الآن بر مي گردم بسيج و ثبت نام مي کنم و اين چنين آتش عشق پيوستن به الله و پيمودن راه ثارالله در او جوشيدن گرفت و راهي انتخاب نمود که سرانجامش رستگاري و به کام حقيقي رسيدن بود چه لذت بخش است خود را در خدا ديدن و چه فرحناک است. پيوستن به جندالله و چه رؤيايي است عشق وصال حق او. در اکثر عمليات لشکر اسلامي شرکت داشت و در عمليات محمد رسول الله (ص) براي اولين بار ترکش خورده و مجدداً به بيمارستان منتقل و بستري مي گردد. بعد از اين دوران خدمت سربازي او فرا مي رسد و به علت علاقه شديد وي به جبهه درس خود را نيم کاره رها نموده و به خدمت اعزام شد در اين مدت به طور داوطلبانه در عمليات همراه با سپاه و بسيج شرکت مي نمود و در عمليات رمضان در حاليکه بهترين دوستش منصور نگهبان شهيد شد. محسن سر او را در آغوش گرفت و زخمش را پانسمان نموده و زمزمه کنان به او مي گفت که منصور عزيز تو به معبودت رسيدي خوشا به حالت انشاءالله راهت را ادامه مي دهم و سنگرت را خالي نمي گذارم ضمناً محسن هم در همين عمليات زخمي گرديده دوباره به بيمارستان منتقل مي گردد و به دليل شجاعت و دلاوري در ميدان نبرد موفق به دريافت کارت شجاعت گرديده و از بقيه خدمت معاف گرديد. از اين پس مدتي در کميته انقلاب اسلامي خدمت فعال داشت و درس خود را همراه با فعاليت شديد ادامه داد و ديپلم خود را گرفت و به دليل استعداد خويش تصميم به شرکت در کنکور گرفت تا علم و عمل را با هم توأم کند. و بهتر بتواند بر مشکلات فائق آيد و نيز کم کم براي تشکيل خانواده شروع به ساختن خانه و تهيه لوازم زندگي نمود و نامزدي از خانواده اي چون خانواده خويش انتخاب نمود. تا در آينده هم رزم و همراهش باشد و کمک و ياريش دهد و در همين زمان پستهاي مختلفي به وي پيشنهاد گرديد. در اين دوره از زندگي ايثار و شجاعت خود را بطور کامل نشان داد و با پشت پا زدن به تمام موارد بالا بار ديگر ايمان خود را مورد آزمايش قرار داد و با گفتن اين جملات به مادرش که حالا وقت امتحان الهي و وقت دل کندن از دنياي فاني است و بهشت را به بها دهند نه به بهانه راهي جبهه گرديد و در گردان والفجر تيپ المهدي (داوطلبانه) فرمانده دسته و معاون فرمانده گروهان بود. در عمليات پيروزمندانه بدر شرکت نمود و خط شکن گرديد. در حاليکه مزدوران بعثي با دو لشکر زرهي از جمله لشکر شش زرهي عراق که زبده ترين لشکر بعثيون مي باشد. به گردان والفجر پاتک زده که اين دلاوران همچون کوه استوار بوده بعد از 9 ساعت مقاومت دليرانه عده اي از فرزندان راستين اسلام شهيد گرديدند و پيکر پاک محسن عزيزان همچون شهيدان کربلا بدست کفار مي افتد و در حجله گاه خويش در کنار دجله به وصال معشوق نائل مي گردد. هدف و راهش در وصيت نامه اش کاملاً بيان گرديده و ايمان سرشارش را نسبت به اسلام و امام عزيز هويدا مي سازد. به اميد اينکه هدف و راهش پر رهرو باشد. والسلام.
بنام خداوند بخشنده مهربان .وصيت نامة شهيد محسن عزيزان .والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنو و عملوالصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر .بنام آنكه هستى از او و به فرمان او شروع مىگردد و بنام پروردگارى كه جز او پروردگارى نيست ،بنام آنكه يكتاست و بنام آنكه زنده مىكند و مىميراند و بنام آنكه مىآفريند و روزى مىدهد و بنام آنكه محمد (ص) فرستاده و رسول آخرين اوست و بنام آنكه على (ع) را وصى رسول خويش قرار داد و بنام آنكه حسين در راه او جانش را فدا كرد .و بنام آنكه در آخرالزمان مهدى را براى ايجاد عدالت و فريادرسى مسلمين مىفرستد و بنام آنكه مرا آفريد و بنام آنكه هر زندهاى از او روزى مىگيرد و به امر او زندگى مىكند و به امر او قبض روح مىگردد. پروردگارا ترا شاهد مىگيرم كه نه تنها بوسيلهزبان و نه تنها بوسيلهقلم بلكه بوسيله قطره خون ناقابلى كه تو در رگهاى من جارى كردى شهادت به يگانگى و يكتائى تو مىدهم و شهادت به رسالت پيامبرت مىدهم و شهادت ميدهم كه خمينى فرزند پيغمبر تو از سالكان حقيقى رسول تو مىباشد و شهادت مىدهم كه خمينى جز فرمان تو بر امت مسلمان ايرا ن و جهان و جز فرمان رسول تو چيز ديگرى نمىگويد پس خداوند واجب كرد بر من كه يارى كنم ياور دين تو را و واجب گردانيد بر من كه سلاح رزم بردوش گيرم و فرياد برآورم كه حسين جان آمدم تا در كربلا جان را فداى تو كنم و آمدم كه دين خدا را پاسدارى كنم و آمدم تا ثابت كنم كه حسينى هستم و آمدم ثابت كنم كه شيعه على (ع) هستم و آمدم تا ثابت كنم كه خمينى را تنها نمىگذارم و امر او را امر رسول الله (ص) مىدانم زيرا كه او از خود هيچ ندارد و هرچه دارد از اسلام است آرى آمدم تا ثابت كنم كه در برابر تجاوز ظلم آرام نمىنشينم و آمدم تا ثابت كنم فرزند اسلام هستم آمدم تا در راه دفاع از دين خدا قطعه قطعه شوم تا در فرداى قيامت هر تكه از بدن پارهپارهام حرفم را تصديق كنند و بگويند كه اگر در زمان حسين (ع) مىبودم به يارى او مىشتافتم و در كربلاى خونين رنگ خون مىگرفتم اى عزيزان و برادرانى كه مىمانيد وصيت نامههاى شهدا را مىبينيد از شما خواهش دارم لحظه اى روى اين گفتار تأمل كنيد با خود انديشه كنيد تا كى زنده خواهيد بود گيرم كه عمر شما تا هزار سال برسد كه هرگز نمىرسد عاقبت رفتن است ،عاقبت بايد از اين دار فانى دست كشيد .پس چه بهتر كه با توشه آماده به اين سفر عازم شوى از هم اكنون با خداى خويش عهد ببند و آماده رفتن شو .احكام اسلام را بكار ببندو آنچه كه رسول خدا از جانب پروردگار آورده ،سرمشق زندگى خويش قرار دهيد ،براى اسلام افتخارباشيد روحانيت و امام عزيزمان خمينى بزرگ را ياورى كنيد .مسجدها را خالى نگذاريد نماز جمعه مخصوصا و نماز جماعت ها را حتما شركت كنيد از شايعات دورى و از نفاق ،از تفرقه خوددارى كنيد كه همين چند دستگى است كه اسلام را تضعيف مىكند و مسلمانان را از اوج عزت و شرف به بدبختى و ذلت مىكشاند ،شما را به خدا قسم مىدهم دست از اين تفرقه برداريد .كه تاريخ مكررا در اين رابطه به شما درس عبرت مىدهد و شما را از اين فاجعه بر حذر مىدارد زيرا تنها چيزى كه اسلام تا به امروز از آن ضربه خورده است همين تفرقه است به روحانيت توهين نكنيد و آنها را عزيز داريد كه اين براى شما بهتر است .در صورت امكان و در صورتى كه باعث ناراحتى نگردد جسد مرا روز پنجشنبه بعد از ظهر طورى دفن كنيد كه قبل از غروب آفتاب تمام شود و سفارش ديگر اينكه پستها را به افرادى واگذار كنيد كه از هر جهت شايسته اين مقام باشند و خدمتگزار مردم و جمهورى اسلامى باشند و ديگراينكه افراد معصوم براى رضاى خدا اين مسئوليت ها را قبول كنند .در خاتمه از پدر و مادر گراميم مىخواهم كه مرا حلال كنند اگر رنجها و زحمات شما جهت تربيت اين بنده نبود هرگز به اين سعادت نمىرسيدم و ديگر اينكه همانجور كه از شما انتظار دارم هرگز در شهادت من گريه نكنيد .بطورى كه بگويند از شهادت من ناراحت هستيد از خود ضعف نشان ندهيد و به شكرانهاين نعمت كه خداوند نصيب خانوادهشما كرده است از او سپاس و شكرگزارى نمائيد .مادر و پدر عزيزم دست شما را مىبوسم و از خداوند براى شما طلب مغفرت مىنمايم .محسن عزيزان .مورخ 29/9/1363 تاريخ شهادت عمليات پيروزمند بدر .