ً بسم رب الشهداء و الصديقين ً متن زندگي نامه شهيد جعفر کاظمي : با درود بر يگانه منجي عالم بشريت و نايب برحق ايشان حضرت امام خميني و قائم مقام رهبري حضرت آيت ا... منتظري و با سلام و درود بر رزمندگان کفر ستيز اسلام بر خود لازم ديديم گوشه هائي از زندگي پر برکت برادر شهيدمان جعفر کاظمي را به رشته تحرير در آوريم شايد که با پند گرفتن از زندگي اين شهيدان ما نيز رستگار شويم . شهيد جعفر کاظمي در پنجم فروردين ماه سال 1345 در يک خانواده مذهبي و مستضعف در علي آباد کمين ديده به جهان گشود و در دامان مادري پاک و عاشق ابا عبدالله الحسين رشد پيدا کرد لکن تقدير الهي بر اين قرار گرفت که در دوران طفوليت پدر بزرگوار خويش را از دست بدهد لذا مسئوليت تربيت و نگهداري شهيد بزرگوار بر عهده مادر گراميش و برادران محترمش قرار گرفت . شهيد کاظمي همانند ديگر فرزندان اين مرز و بوم در سن شش سالگي پا به محيط مدرسه نهاد و تحصيلات ابتدائي خود را در دبستان شهيد قرباني ( سعدي سابق ) به پايان برد در اين دوره ايشان داراي اخلاقي نيکو و پسنديده بود و هيچ گاه مايه رنجش خاطر دوستان و نزديکان خود نبوده بلکه دوستان زيادي را شيفته خود ساخته بود . با به پايان رسيدن دوران ابتدائي وارد مدرسه راهنمائي شده و در پي کسب دانش بود و در کنار ادامه تحصيل تعطيلات تابستان را به کمک برادرانش در راه کسب معيشت زندگي به فعاليت مشغول بود . برادر شهيد در دوران اوج گيري مبارزات ملت مسلمان ايران با رژيم ستم شاهي پهلوي در راهپيمائي ها تظاهرات و جلسات قرآن شرکت مي کرد و پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي جزء گروه مقاومت بوده و در کنار ساير برادران در نگهباني هاي شبانه شرکت فعالانه داشت در سال 1349 بعد از پايان دوران تحصيلات راهنمائي ترک تحصيل کرد و به واسطه علاقه اي که نسبت به رانندگي داشت در کنار برادرانش به آموختن حرفه رانندگي پرداخت . با شروع جنگ تحميلي و تشکيل ارتش بيست ميليوني به نداي حضرت امام لبيک گفته و در تاريخ 10/4/61 از طريق بسيج به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل اعزام و در جبهه کوشک همگام با ساير رزمندگان به نبرد خويش ادامه داد و در پايان انجام مأموريت خود حقوق و مزايائي که بابت رفتن به جبهه به وي تعلق گرفته بود را جهت کمک به جبهه اهداء نمود در همين ايام که در جبهه به سر مي برد مادر گراميش دار فاني را وداع گفت لذا پس از بازگشت از جبهه که هم زمان با فوت مادر بود برادرانش با عشق و علاقه نگهداري و تأمين زندگي وي را به عهده گرفتند بعد از اين واقعه اسف بار مجدداً همراه برادران طرح لبيک با امام در اوايل سال 63 به جبهه اعزام و اين بار فرماندهي دسته اي از نيروهاي رزمنده در جزيره مجنون را به عهده گرفت و با موفقيت کامل اين دوره را نيز به پايان رسانيد . و طبق معمول به کار ساده خود که همان رانندگي با کاميون هاي سنگين بود ادامه داده و به لحاظ علاقه اي که نسبت به جبهه داشت زماني که هدايائي جهت کمک به جبهه از طرف مردم شهيد پرور علي آباد جمع آوري شده بود داوطلبانه مسئوليت حمل اين کالاها را به عهده گرفت و اين مأموريت مهم را نيز به نحو احسن انجام داد . در تاريخ 18/12/64 جهت انجام خدمت مقدس سربازي اعزام گرديد و دوران آموزشي خود را در رشته سکان داري قايق طي کرده و در طول اين دوره برادران هم سنگر وي نقل کرده اند که ايشان در بين ساير هم دوره هاي خويش از روحيه بسيار قوي برخوردار بوده و پس از اندک مدتي وي را به عنوان مربي آموزشي به قصر آبادان اعزام کردند که پس از تعليم چند دوره از برادران بسيجي به جزيره مجنون اعزام شده و در طول اين مدت جزء يگان دريائي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي خدمت مي کرد . از حالات شهيد در جبهه نقل مي کنند که به هنگام درخواست فرماندهان و مسئولين امور جنگ شهيد کاظمي سخت ترين و مشکل ترين مأموريت ها را به عهده مي گرفت و هميشه از کار خود اظهار رضايت مي نمود و کارهاي مشکل او را فرسوده نمي ساخت او رضايت خود را در رضاي خداوندي مي ديد و انجام مسئوليت ها و مأموريت هاي سنگين را به خاطر رضاي باريتعالي مي دانست . ايشان هميشه عاشق شهادت و علاقه زيادي نسبت به جبهه و نبرد با کفار را داشت آخرين باري که به مرخصي آمده بود رفتار و حرکات او کاملاً تغيير کرده و از روحيه عالي برخوردار بود. برخورداري با دوستان و خويشان حالتي ديگر داشت و عشق به شهادت او را سخت متحول کرده بود تا جائي که تحمل پايان روزهاي مرخصي را نداشت و قبل از اتمام مرخصي از علي آباد با شوق و اشتياق فراوان حرکت کرد و عازم جبهه شد بالاخره در روز جمعه 23/8/65 حدود ساعت يک بعد از ظهر در جزيره مجنون هنگام مأموريت به دست مزدوران کافر بعثي به درجه رفيع شهادت نائل گرديد و نداي حق را لبيک گفته و به وصال يار رسيد روحش شاد و راهش پر رهرو باد .