اصغر بازیار ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند اکبر
تاریخ تولد
1348/12/02
تاریخ شهادت
1367/05/06
محل شهادت
اسلام اباد غرب
محل تولد
فارس - رستم - پرین
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد اصغر بازيار
برادر شهيد اصغر بازيار در سال 1348 در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود.صفات برجسته او آن چنان از ديگران متمايزش کرده بود که در ميان همسالانش زبانزد دوستان و آشنايان بود.شهيد تحصيلات ابتدائي و راهنمايي خود را در زادگاهش به اتمام رسانيد.شهيد بعد از پايان دوره راهنمايي و اخذ مدرک سوم راهنمايي با آن که هنوز موقع رفتن به خدمت مقدس سربازيش نشده بود و در حالي که خانواده اش اصرار بر ازدواج او مي کردند و تمام وسايل عروسي او را آماده کرده بودند و آرزوي پدر و مادرش بود که دامادش نمايند عمويش عادل بازيار در جبهه با صداميان به فيض شهادت نائل آمد.شهيد از آن موقع که دوري عمويش برايش گران تمام مي شد تصميم به رفتن در کميته انقلاب گرفت.شهيد بعد از رفتن به کميته دوره آموزشي خود را در تهران به اتمام رسانيد.بعد از اتمام دوره آموزشي به کميته بيرجند انتقال يافت.مدتي چند از خدمت خود را در کميته مزبور به انجام رسانيد اما بعداً بنا به ضرورتي که پيش آمد شهيد را به زاهدان به منظور مبارزه با قاچاقچيان فرستادند.در اين مدت بود که عراق به انبوه سلاح شرق و غرب و پيشرفته ترين سلاح هاي جنگي و نقشه هاي از پيش تعيين شده خاک مقدس ميهن عزيزمان را مورد تجاوز خويش قرار داد و به تمام خطوط مرزي حمله ور شد.اينجاست که شهيد اصغر بازيار به منظور دفاع از خون تمام شهدا بخصوص عموي شهيدش عادل بازيار يک تنه در برابر اين روباه صفتان قد علم کرد تا اين که در جبهه اسلام آباد غرب بدست خفاش صفتان و وطن فروشان کوردل.معشوق خويش را در آغوش گرفت و دوباره تاريخي از شجاعت و ايثارگري براي روستاي شهيد پرورمان بجا گذاشت.روحش شاد و يادش گرامي باد
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد اصغر بازيار
با سلام و درود به يگانه منجي عالم بشريت حضرت بقية الله الاعظم مهدي موعود(عج) و نايب بر حقش خميني کبير اين قلب تپنده مستضعفان جهان و در هم کوبنده مستکبران يار و ياور محرومان اين کسي که اين ملت در زنجير اسارت را بار ديگر نجات داده و اين اسلام از دست رفته را بار ديگر به آغوش آنها باز گرداند.با سلام و درود به رهبر آينده امت اسلامي حضرت آيت الله العظمي منتظري و با سلام و درود بر شهيدان راستين حقيقت اين شهيداني که با نثار خون خود توانستند درخت خشکيده اسلام را آبياري و بار ديگر سبز گردانند و با سلام به تمامي رزمندگان جبهه هاي نبرد حق عليه باطل از شرق تا مغرب و از غرب تا به جنوب که همچون کوهي استوار در مقابل اين رژيم صهيونيستي مقابله و سپس پوزه آنها به خاک و خون مي مالند اکنون مي روم تا به ياوه گويان شرق و غرب بگويم که اگر ما در کربلا با حسين نبوديم تا او را ياري برسانيم حالا آمده ام تا ادامه دهنده راه حسين(ع) باشم مي روم تا در سرزميني که عزيزان ما قدم گذاشته اند قدم بگذارم و نگذارم که دشمن در آن سرزمين قدم نهد نگذارم تا اسلحه از دست افتاده عزيزان به زمين بيفتد و به دست دشمن رسيده و با آن سلاح در مقابل ما ايستادگي کند پس من هم مي خواهم از کليه برادراني که توان رزمي دارند خصوصاً از خانواده خودم که مبادا اسلحه از دست افتاده من به زمين و سپس به دست دشمن برسد و مبادا در سرزميني که قدم گذاشته ام قدم بگذارند.اي برادران و خواهران گرچه جسمم در بين شما نيست ولي بدانيد که روح من زنده و در بين شماست اي ملت شهيد پرور مي دانيد که اين روحانيت بودند که اسلام را به ارمغان شما آوردند پس من از شما مي خواهم که هرگز از روحانيت جدا نشويد و هميشه همگام با آنها باشيد زيرا که اگر از روحانيت جدايي هستيد انگار از اسلام جدا شده ايد زيرا که با خون همين روحانيون بود که ؟؟؟ اسلام را زنده گشت.الان که قلم در دست گرفته و وصيت مي نويسم بياد سرور شهيدان حسين بن علي افتاده ام که در کربلا با هفتاد و دو تن از ياران خود با از جان گذشتن خويش به ما درس شهادت و ايثار را آموخته اند بياد حسين که در کربلا با لب تشنه و سر بريده توانست درس آزادي و آزادگي را به ما بياموزد و بوي خوش شهادت را بچشاند پس اي حسين،من هم عاشق توام و دوست دارم که همچون تو به شهادت برسم دوست دارم که با نثار خون خود درس عشق و شهادت را آموخته و لبيک گوي پيام امام باشم.اي خداي بزرگ آن چنان درب خانه تو را مي کوبم و آنقدر به تو پناه مي آورم و در دل شب ها مي نشينم و زيارت خانه تو را مي خوانم و در دل شب ها گريه و زاري مي کنم تا اين که خودت صداي مرا بشنوي و به آن لبيک گويي و درب خانه ات را به رويم بگشايي يعني اين که شهادت را که فوزي عظيم است نصيبم گرداني پس چه خوش است که عاشق به معشوق خويش برسد اي پدر و مادر مي دانم که چه زحمت ها برايم کشيده ايد تا مرا به اين سن و سال رسانده ايد اي مادر مي دانم که چه شب ها پاي گهواره من نشسته و بي خوابي کشيده ايد ولي چه کنم که عشق حسين به من مجال و مهلت نمي دهد که در خانه بنشينم چه کنم که جدايي از عادل را تحمل نمي توانم بکنم پس بدانيد که من امانتي بودم نزد شما و چه خوب است که شما اين امانت را سالم به صاحب اصليش که همان خداوند بزرگ است بازگرداندي از اين که مرا از دست داده ايد ناراحت نباشيد زيرا که خون من از خون عادل رنگين تر نيست پس مي روم تا در سرزميني که عادل قدم گذاشته قدم بگذارم و نگذارم که دشمن در آن سرزمين قدم گذاشته و در آنجا سکني بکند. اي پدر و مادر اگر خواستيد برايم گريه کنيد بياد حسين و اگر هم خواستيد براي من لباس مشکي بپوشيد بياد حسين بپوشيد. اي خواهران حجاب تو کوبنده تر از خون من است از شما تقاضامندم که زينب وار حجاب اسلاميتان را رعايت فرمائيد از خانواده خود مي خواهم که هرگز پيراهن خود را پاره نکنند يا اين که دست به صورت خود نزنند هرگز بر من گريه نکنند زيرا که دشمن از گريه هاي شما خوشحال مي گردد چنان صبر و استقامتي به خودتان نشان بدهيد که صدام در بغداد و ؟؟؟ در آمريکا به لرزه بيفتد و از شما مي خواهم که بيشتر از چهل روز براي من لباس سياه نپوشيد و هر کسي هر مجلس جشني دارد بپا نمايد و از آن جلوگيري ننماييد مي توانيد بعد از چهلمين يا حتي بعد از هفتمين آن جشن را بياموزد از کليه برادران و خواهران و عمويانم و تمامي قوم و خويشان که هر کسي از دست من ناراحت شده است مرا حلال کنند و در آخر مي خواهم دستانم را گره و دهانم را باز تا بدانند که هنوز شعار مرگ بر آمريکا يادم نرفته است. والسلام اصغر بازيار 19/4/1367