کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 16 مرداد 1405
07:35
نبی اله باقری

نبی اله باقری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند عبدالرسول

تاریخ تولد
1346/03/16
تاریخ شهادت
1362/05/01
محل شهادت
پیرانشهر
محل تولد
فارس-رستم-باقری
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
بسم الله الرحمن الرحيم . پاسدار شهدي سيد نبي الله باقري در سال 1336 در روستاي باقري ديده به جهان گشود و دوران کودکي خود را که شايد تنها دوره آرام زندگي اش بود در محيط بي سر و صداي اين روستا پشت سر گذاشت . و وارد مدرسه شد . و دوران ابتدائي را در اين روستا به اتمام رسانيد و وارد مدرسه راهنمائي شد . و کلاس دوم راهنمايي بود که جنگ تحميلي عراق عليه ايران شروع شد . و شهيد که هميشه روح سرشاري از ايمان و اخلاص نسبت به خداي خودش داشت هر روز علاقه زيادي نسبت به جبهه رفتن پيدا مي کرد و دو مرتبه بود که مجددا به بسيج شهر خود مراجعه مي نمود که ثبت نام کند و به جبهه برود ولي به علت اينکه سن او کوچک بود براي رفتن به جبهه او را ثبت نام نمي کردند . شهيد خيلي ناراحت بود دوباره به تحصيلات خود ادامه داد و در اوقات بيکاري به خواندن کتابهاي غيره درسي مي پرداخت و کمک پدر خويش به کارهاي کشاورزي مي پرداخت و شهيد بعد از اينکه تابستان سال 61 را پشت سرگذاشت و اول مهر بود که مدرسه باز شد و براي سوم راهنمائي ثبت نام نمود و به مدرسه رفت ولي چيزي که در قلب اين شهيد مي گذاشت مانع از مدرسه رفتن او شد و يک ماهي بيش نگذشته بود که آمد روي شناسنامه خود يک فتوکپي گرفت و روي فتوکپي 3 سال به سن خود اضافه نمود که باعث جلوگيري او به جبهه نشود و طي يک آموزش 30 روزه از طرف بسيج شهر خود آموزش خود را در جهرم به اتمام رسانيد و در حمله والفجر مقدماتي بود که خواست به جبهه برود به علت اينکه او دانش آموز بود از رفتن به جبهه خودداري کردند شهيد ناراحت برگشت و در آن محيط مدرسه که براي او خفقاني بيش نبود . دوباره تحصيلات خود را ادامه داد و در خرداد سال 62 در کلاس سوم راهنمائي قبول شد و پرونده او را براي ادامه تحصيل به دبيرستانهاي شيراز بردند . و ثبت نام کردند و شهيد در دوران زندگي خويش هيچ ارزشي به دنيا نمي گذاشت . چنانچه در نامه هائي که مي نوشت خطاب به برادران خود مي گفت که برادران به خدا اين دنيا هيچ ارزشي ندارد و از اين دنيا براي خودتان بت نسازيد و در راه خدا جهاد کنيد . هيچ ترس و بيمي نداشته باشيد که اين دنيا همه اش رفتني است . آري اينجا به ياد سخنان امام حسين مي افتيم که مي فرمايد : دنيا نزد من از استخوان گنديده يک سگ کمتر است . شهيد در جاي ديگر نامه خون مي فرمايد که من به اين دنياي ماديات هيچ ارزشي نمي دهم و بهشت را با قطره خون خود مي خرم . خلاصه شهيد سيد نبي الله باقري به دنبال آموزشي که از طريق بسيج ديده بود مجددا در سپاه منطقه خود نام نويسي کرد و براي سرکوب نمودن رژِيم بعث به جبهه هاي غرب اعزام شد . مدتي را که شهيد در جبهه هاي غرب به سر مي برد . خيلي مخلص تر شده بود . و طي نامه هائي که به خانواده خويش مي نوشت چنين اظهار مي کرد . که من نمي دانستم که جنگيدن در راه خدا انسان چقدر با ايمان مي شود و مجددا در نامه هايش خبر از شهادت قريب الوقوع خود مي داد و مي گفت که من صد در صد به طور دقيق بر خود واضح است که شهيد مي شوم و مرا حلال کنيد . چونکه خواب ديده ام که حتما شهيد مي شوم وگرنه چنين نامه هايي نمي نوشتم که بعد از اينکه برگشتم شما مرا مسخره کنيد . و خلاصه در مورخه 1/5/62 در عمليات والفجر 2 در جبهه هاي غرب کشور طي اطمينان کاملي که نسبت به شهيد شدنش داشت به درجه رفيع شهادت نائل آمد و پيکر پاک او را در مورخه 6/5/62 در ميان امت ايثارگر و هميشه در صحنه حزب الله نورآباد ممسني تشييع شد و در محل زادگاهش دفن گرديد . روحش شاد و راهش پررهرو باد . والسلام عليکم و رحمةا... و برکاته .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید