بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه امدادگر شهيد محمد محمدي
ياايها الانسان انک کادح الي ربک کد حاً فملا قيه " اي انسان تو محققاً غافل نباش با هر رنج و زحمتي سرانجام به ملاقات پروردگارت خواهي شد (سوره انفاق آيه 6 ) شهيد محمد محمدي در خانواده اي متوسط و مذهبي در شهرستان ممسني ديده به جهان گشود سالهاي اول تا چهارم ابتدائي در مدرسه ابتدائي قلعه شعبه (دلي مرزبان ) به پايان رساند . از همان دوران طفوليت علاقه شديدي به اهل بيت عصمت و طهارت داشت و از سال سوم ابتدئي هرگز نماز و روزه اش ترک نشد و هنگام اذان مغرب بر بام خانه مي رفت و با صداي بلند اذان مي گفت و در هيچ يک از مسائل ديني کوتاهي نمي کرد . در سال پنجم ابتدائي به علت نبودن معلم از روستاي خود به روستاي برد کوه عزيمت نمود و پنجم ابتدائي را در مدرسه ابتدائي برد کوه با موفقيت و نمره عالي به پايان رساند . در اين مدت هر وقت به همراه پدرش به سپيدان سفر مي کرد . هميشه صحبت از شهيد قنوتي و مسجد جامع سپيدان و نماز جماعت آنان مي کرد . دوران راهنمائي را در مدرسه راهنمائي فردوسي به عنوان دانش آموز ممتاز مدرسه به پايان رساند و در هر سه سال از مدرسه جايزه گرفت . در اين مدت که در نورآباد منزل داشت هرگز از مسجد و کلاسهاي قرآن که آن زمان به استادي شهيد مدني برگزار مي شد فاصله نگرفت . پس از پيروزي انقلاب اسلامي تابستان مردم را به نماز جماعت دعوت مي نمود و هر سال تابستان در روستا شاهد نماز جماعت او بوديم و شبهاي جمعه دعا کميل توسط شهيد و دوستانش برگزار مي شد . اول دبيرستان را در مدرسه شهيد مطهري شيراز به تحصيل پرداخت و همزمان در کلاسهاي کانون فرهنگي مسجد آتشيها شرکت مي کرد و عضو فعال کانون فرهنگي آتشيها و رابط آن با شهرستان ممسني بود . سال دوم دبيرستان به ممسني برگشت و در دبيرستان شهيد ايزدي شروع به درس خواندن کرد . روحيه بالاي شهيد توجه همه از جمله مسئولين و معلمانش را متوجه خود کرده بود . طوري که تمام همکلاسانش او را به عنوان اولين دوست خود به ديگران معرفي کردند . در سال 1360 براي اولين بار همدوش با ديگر بسيجيان شهرستان عازم جبهه هاي حق عليه باطل شد و در عمليات پيروزمندانه فتح المبين شرکت نمود و شاهد شهادت شهيداني چون شهيد اسکندر رستمي و شهيد سيد احمد موسوي بود . دومين بار سال 1361 به جبهه هاي غرب شتافت و بالاخره در تابستان 1362 از طريق هلال احمر براي آخرين بار به جبهه هاي حق عليه باطل اعزام شد و اين بار واقعاً بوي هجرت مي آمد به طوري که در همه نامه هايش پدر و مادر و برادرانش را به صبر وشکيبايي دعوت مي نمود و در اکثر نامه هايش اين جمله به چشم مي خورد (( مگر من از هفتاد و دو تن شهيد کربلا عزيزترم ، اي کاش لياقت شهادت در راه حق را داشته باشم )) و در عمليات پيروزمندانه والفجر 3 در نيمه شب هشتم مرداد ماه 62 در جبهه مهران دعوت حق را لبيک گفت و به آرزوي ديرينه اش رسيد و پيکر مطهرش پس از يک ماه در سرد خانه تهران شناسائي و به زادگاهش برد کوه به خاک سپرده شد . اولين جمله وصيت نامه شهيد : اين جانب در حال حاضر با قلبي پاک و بينشي عميق در راه پيشبرد اهداف الهي به سوي جبهه هاي نور عليه ظلمت مي شتابم تا شايد بتوانم دين خود را نسبت به اسلام ادا نمايم . اين خود خلاصه اي از زندگي نامه شهيد محمد محمدي رحمت الله عليه مي باشد . روانش شاد و راهش پر رهرو و مستدام باد . والسلام .
بسم الله الرحمن الرحيم ، والعصر الانسان لفي خسر ان الذين امنو و عملو الصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر : " سوگند به عصر همانا انسان در زيان است مگر آناني که ايمان آورده اند و شايسته عمل کرده و يکديگر را به حق و صبر و استقامت و مقاومت توصيه کرده اند " با درود و سلام بر سالار شهيدان حسين ابن علي عليه السلام و ياور محرومان حجه ابن الحسن العسکري عليه السلام و نائب بر حقش امام خميني وصيتنامه خود را شروع مي کنم . خون شهيد هدر نمي رود خون شهيد هر قطره اش تبديل به هزارها قطره و تبديل به درياي خون مي گردد و در پيکر اجتماع وارد مي شود . چنان که پيامبر اکرم مي فرمايد " ما من قطره احب الي الله من قطره دم في سبيل الله " هيچ قطره اي در مقياس حقيقت و در نزد خدا از قطره خوني که در راه خدا ريخته شود بهتر نيست. شهادت تزريق خون است به پيکر اجتماع و اين شهداء هستند که به پيکر اجتماع و در رگهاي اجتماع ؟؟؟ اجتماعاتي که دچار کم خوني هستند خون جديد وارد مي کنند به چه خوب است انسان خودش داوطلبانه به پيشباز مرگ برود و آن هم در راه خدا چنان که قرآن مي فرمايد:" ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون : گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته مي شوند مرده اند خير آنها زنده گاني هستند که نزد پروردگارشان به روزي مي خورند . به ؟؟؟ او در اسلام موقعي که مقام شخصي را مي خواهند بالا ببرند مي گويند مقام فلان شخص برابر با مقام فلان شهيد و پيام خون من و همه شهيدان اين است که وحدت خودتان را حفظ کنيد و اين شعار خدايا ، خدايا تا انقلاب مهدي حتي کنار مهدي خميني را نگهدار . را از يادتان نبريد و ادامه دهنده راه شهيدان باشيد . از پدر و مادرم تقاضا دارم که هيچ براي من گريه نگنند چون من بهترين راه را انتخاب کرده ام و از کليه برادران تقاضا دارم که هيچ نگران نباشند چون ما همه بايد آخر بسوي خدا برگرديم چه بهتر که در راه خدا بجنگيم و شهيد بشويم . سلام بر کليه همکلاسيهايم و سلام بر همه مسلمين و استاداني که تا اين حد مرا پرورش و آموزش داده اند برسانيد . والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته . محمد محمدي .