بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد سيدغلامحسين کوهنجاني : برادر شهيد سيدغلامحسين کوهنجاني در تاريخ 5/4/1345 که هنوز زمينها سرسبز و خرم بود و بادهاي بهاري هنوز مي وزيد در يک خانواد? کشاورز کوهنجاني واقع در 65 کيلومتري شيراز پا به عرصه حيات گذاشت و با فرهنگ و آداب روستايي پرورش يافت و او را غلامحسين نام نهادند . غلامحسين کم کم بزرگ شد و با سختي ها و بدبختي ها که در روستاها وجود داشت و با مريضي هايي که در روستا وجود داشت بدون وجود دکتر و دارو که کمتر مردم جان سالم را به در مي برند . غلامحسين در سن شش سالگي به اولين نهاد اجتماعي بعد از خانواده به مدرسه رفت و در مدرسه اخلاق و خوي خود را نشان داد که فرزندي خوب براي پدر و شاگردي براي معلم بود. غلامحسين تا کلاس سوم ابتدايي در مدرسه ساسان کوهنجان درس خواند و به علت فقيري و تنگدستي خانواده او مدرسه را کنار گذاشت و به کمک پدر خود به کارهاي کشاورزي پرداخت و او با اينکه سن کمي داشت باز هم زحمتهاي زيادي مي کشيد و کار مي کرد و غلامحسين زندگي را مي گذراند تا اينکه رهبر کبير انقلاب در يکي از سخنراني هايش فرمودند که افراد بي سواد بايد به سر کلاس هاي سواد آموزي بروند و سواد ياد بگيرند او فوراً در کلاس هاي سواد آموزي اسم نويسي کرد و به درس خواندن مشغول شد و از چند ماه که غلامحسين فهميده بود که بايد براي اسلام و قرآن خدمت کند به پايگاه شهيد عبدالله زارع رفت و در آنجا اسم نويسي کرد که او از آن موقع شب و روز در پايگاه خدمت مي کرد و با اين که اخلاق خوبي که با ديگر برادران داشت به هيچ وجه پايگاه را ترک نمي کرد و هر چند که غلامحسين سن کمي داشت ولي از نظر عقل و هوش خيلي بزرگ بود و همين طور اين پسر خيلي ساده بود و با همه مي جوشيد و او بعد از مدتي در پايگاه بود و ديد که جبهه به نيرو احتياج دارد فوراً عازم جبهه شد غلامحسين به پايگاه عشق مي ورزيد و بيشتر تمايل داشت که در سپاه پاسداران خدمت کند و به امام خود عشق مي ورزيد و بيشتر تمايل داشت که در سپاه پاسداران خدمت کند و به امام عشق مي ورزيد و هميشه او را دعا مي کرد و او در ميان افراد آن محيط از علاقه و انضباط خوبي برخوردار بود که خيلي زود مورد توجه فرماندهان خود قرار گرفت و ديري نگذشت که دور? آموزشي را با سلاح هاي سبک از قبيل ژ3 - ام يک و غيره گذراند و در ميان هم رديفان خود از احترام و محبوبيت خاصي برخوردار بود و غلامحسين عقيده داشت که بايد سرباز امام زمان (عج) باشد زيرا مزه و طعم سربازي را آموخته بود . آرام و قرار نداشت مرتب به پايگاه خود مي رفت و به پايگاه عشق مي ورزيد . غلامحسين با اين وجود فرزندي مهربان براي پدر ، خوش اخلاق و مردم دوست بود . هيچکس از او رنجشي نداشت و هرگز خاطر? تلخي از خود بجا نمي گذاشت به همه مهر مي ورزيد و به ديدار همه مي رفت و مهرباني خاصي داشت بطوري که همه معتقدند که او بسيار صادق و ساده بود و هيچگاه دروغ نمي گفت و از کجي و ناپاکي ها به دور بود . غلامحسين مي ديد که در جنگ بسياري از برادران مسلمان ايراني جانشان را فداي قرآن و اسلام عزيز مي کنند همراه با ساير دلاواران حق به ميدان نبرد شتافت و با نيرو و ايمان خود بر آنها غلبه کرد و از آئين محمدي خود و از کشور اسلامي دفاع مي نمود . هوشيار و چابک و متدين و متعهد دو ماه تمام در ميدان ستيز حق بر باطل رزميد و کوشيد و او مي گفت که ما بايد پيروز شويم و اين صداميان متجاوز را از اين آب و خاک مقدس بيرون کنيم . آري اين بار خستگي ناپذير مهدي صاحب الزمان (عج) در زدودن ناپاکيها کوشيد و هيچ گاه احساس خستگي نمي کرد گرما و سرما و کوه و دشت او را بيشتر مقاوم مي نمود و سعي بسيار مي کرد . غلامحسين در جبه? جنوب پاسگاه شرهاني شهامتي عجيب يافته بود . آري ياران خدا کساني هستند که از بدو تولد با مذهب انسان ساز اسلام عزيز رشد مي کنند و در راه آن خدمت مي نماند و در صددند که شعائر اسلامي را بر سرتاسر عالم مستقر نمايند و از هر چه که دارند دريغ ننمايند تا از کشور اسلامي دفاع کنند . بايد که باکي از کفار نداشته باشند و نوشيدن شربت شهادت براي آنان افتخار باشد و هست که اين برادر شهيد در حمل? والفجر در تاريخ 10/1/1362 همچنان رزميد و با کفار جنگيد و به درج? رفيع شهادت نائل آمد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
بسم رب الشهداء والصديقين ولا تحسبن الذين قتلو فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون بدرستى كه آنانكه درراه خدا كشته مى شوند مرده نپنداريد بلكه آنان زنده اندونزدپروردگارخود روزى مى طلبند.ضمن درود وسلام به رهبركبيرانقلاب اسلامى وبنيانگذار جمهورى اسلامى ايران وملت شهيد پرور ايران اميدوارم كه درهمه حال پشتيبان ولايت فقيه باشيد .پيام اينجانب اگر شهيد شدم دركنارقبر برادر شهيد عبدالله زارع مرا به خا ك بسپاريد اى مردم امام راتنها نگذاريد من براى اسلام وخدمت به قران عازم جبهه شده ام والسلام