بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد علي اکبر روحاني : شهيد روحاني در تاريخ 21/5/1332 در يک خانواده کم درآمد مذهبي در شهرستان استهبان بدنيا آمد . او از ابتدا براي پدر و مادر پسري دلسوز و برادري مهربان براي برادران و خواهران خود بود . با فراگيري فرائض مذهبي و شرکت در مراسم اسلامي خودسازي را آغاز نمود و روح پاک و بي آلايش خود را تقويت نمود وي از همان دوران کودکي تا موقع شهادتش به اسلام علاقه عجيبي داشت از سن شش سالگي مشغول تحصيل شد دوران ابتدايي خود را در دبستان مغربي گذراند و دوران متوسطه خود را در دبيرستان اميرکبير گذراند در سال 1352 به خدمت مقدس سربازي در جلديان مشغول انجام وظيفه گرديد بعد از دوران سربازي چون که به ارتش علاقه زيادي داشت بار سنگين مسئوليت را بدوش کشيد و به استخدام در دانشکده افسري نيروي زميني در تهران درآمد و پس از مدت 3 سال دوره آموزش عالي بدرجه ي ستواني نائل گرديد و براي دوره تخصصي در آموزش تانک به مرکز زرهي شيراز منتقل شد پس از پايان رسانيدن دوره تخصصي به خرم آباد لرستان منتقل شد محل خدمت در پادگان بدرآباد تيپ 84 زرهي و از اوايل سال 1359 به جبهه مهران واقع در غرب کشور به حالت آماده باش به مدت 3 ماه مأموريت رفت تا اينکه صدام متجاوزگر نوکر امپرياليزم امريکا و خون آشام جنگ تحميلي خود را عليه ايران آغاز نمود و بعد از 10 روز که از ماموريت برگشته بود دوباره به ماموريت خود ادامه داد جبهه هاي مهران - دهلران - موسيان - دشت عباس - عين خوش - کردستان - و اغلب جبهه هاي غرب و جنوب کشور مشغول نبرد با يزيديان زمان گشت و در مهرماه سال 1360 به درجه ستوان يک مفتخر گرديد . خصوصيات بارز اخلاقي شهيد : از لحاظ اخلاقي پسري دلسوز براي پدر و مادر و برادري مهربان براي خواهران و برادران و دوستي مهربان و خوب براي دوستانش و فرزندي پاک و دلسوز براي جامعه اش بود از روزي که به سن قانوني خويش رسيد با همه افراد جامعه با اخلاق اسلامي برخورد مي کرد و هيچکس از دست او ناراحت و غمگين نمي شد دل هيچکس را نمي شکست با همه با روي خوش و لب خندان و شاد رفتار مي کرد هيچ وقت حرف بيهوده اي از دهان او خارج نمي شد . ناراحتي اش را براي هيچکس نمي گفت که مبادا ديگران هم ناراحت شوند علي اکبر هميشه در برابر ناملايمات و سختي هاي زندگي ايستادگي مي گرد و نمي گذاشت که او را از پاي در آورند در تمام عمر خويش به هيچ اخلاقي جز اخلاق اسلامي خو نمي گرفت هميشه در فکر خداوند بود و به هر کس که مي رسيد مي گفت تا آن جايي که قدرت در بدن داري هميشه طوري با مردم رفتار کن تا مبادا کسي از دستت ناراحت شود . فعاليتهاي شهيد قبل از انقلاب : فعاليتي به آن صورت نداشت ولي با رژيم شاه مخالف بود . همين طور که در وصيت نامه سال 1357 بنام الله حرمت خون شهيدان و با درود به رهبر کبير انقلاب اسلامي و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران امام خميني و سلام به ملت شهيد پرور ايران اينک که آخرين نداي مرا به نام شهيد راه حق که در راه مبارزه با رژيم ضحاک پهلوي جان خود را از دست داده ام و خانواده را تا ابد داغ دار کرده ام مبادا که هيچ ناراحت شويد هر چند که مشکل است ولي چون سنگ خارا هر چه محکم تر مي خواهد که اين حادثه را فراموش کند ولي چون من به عنوان مجاهد در راه اسلام شهيد مي گردم بايد احساس خوشبختي و شادي کنيد زيرا بعد از اينکه بدست جلادان پهلوي اعدام شدم چند ميليون نفر اشخاص شريف و مسلمان پاک صفت با چنين رهبري عزيز و مهربان امام خميني احساس آرامش خواهند کرد من هيچ از جوانان ديگر که جان عزيز خود را در راه به ثمر رسانيدن انقلاب اسلامي از دست داده اند بهتر نيستم که بخواهم خاموش باشم و با رنج و مشقت زندگي کنم از شما انتظار دارم در شبهاي جمعه ، ماه مبارک رمضان ، ماه محرم ، ماه صفر ، سوم شعبان ، پانزدهم شعبان ، برايم صدقه بدهيد و باعث خير شويد در کارها شکيبايي بخرج دهيد خداوند را از خود راضي نگه داريد راه حق را در پيش بگيريد و هرگز از ياد خدا غافل نشويد در کارهايتان از خداوند مشورت کنيد خدا را شاهد و ناظر بگيريد اينشاءالله که موفق خواهيد شد . فعاليت هاي او بعد از انقلاب : تمام در جبهه جنگ بود تا اينکه به آرزوي ديرينه اش که سالهاي سال منتظرش بود رسيد . وقتي مسئله اي برايش پيش مي آمد در نزد خود و خداي خود حل مي کرد . نحوه ي شهادت : در شب حمله فتح المبين فرماندهي گردان تانک 244 تيپ 84 خرم آباد را در منطقه عين خوش و دشت عباس عهده دار گرديد و با گفتن الله اکبر به ميدان وي رود پيشاپيش سپاه اسلام با رمز يا زهرا حمله خود را عليه متجاوزان بعثي هاي کافر آغاز نمود . تا عمق 24 کيلومتري به دشمن غاصب حمله مي کرد و مواضع آنها را مي زد و پس از اينکه تانک او مورد اصابت قرار مي گرفت با تانک ديگر به حماسه آفريني خود ادامه مي دهد و تا قلب دشمن پيش مي رود و تا آخرين گلوله خود مي جنگد سپس مزدوران عراقي تانک آنها را محاصره مي کنند و درجه دار تانک زخمي مي شود و سرباز تانک را به اسيري مي برند و علي اکبر چون درجه خود را هيچوقت نصب نمي کرد و هميشه مي گفت من يک سرباز اسلام هستم و درجه معني و مفهومي ندارد ، و در آن موقع ريش بلندي داشت از او سوال مي کنند نامت چيست . مي گويد روحاني آنها مي گويند خوب گيرت آورديم او را به تانک مي بندند و پس از شکنجه بسيار دستور آتش مي دهند و او را به رگبار مي بندند و بدين وسيله به آرزوي قلبي خود که شهادت در راه دين و وطنش بود نايل مي گردد و در موقع بازرسي پلاک سينه او را مي بينند و مي فهمند که افسر بوده است او را به خاک مي سپارند و آدرس کامل خود را روي کلاه آهني خود نوشته بوده است مزدوران بعثي پلاک شهيد و کلاه آهني آن را به چوبي آويزان مي کنند و بالاي خاکي که روي آن ريخته بود نصب مي کنند تا اينکه در حمله دوم نيروهاي اسلام پيشروي مي کنند گروه امدادگر جسد شهيد را پيدا مي کند و مدت ماموريت در جبهه 20 ماه بوده است تا اينکه در تاريخ 3/1/1361 بدرجه ي رفيع شهادت نايل مي گردد و در مورخه ي12/1/361 با يک راهپيمايي عظيم در سروستان جنازه ي وي تشييع و به خاک سپرده مي شود . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
ضمن عرض سلام وآخرين سلام خدمت پدربى پسر ومادرجگرسوخته خواهران وبرادران داغديده براى ابد ازشماخداحافظى نموده چنانچه خطايى ازمن سرزده باشد ازشما طلب عفو وبخشش دارم ا ميد است نگران من نباشيد اندكى صبروبردبارى مى تواند ازغم شما بكاهد اول ازهرچيز ازخداوند منان برايم طلب آمرزش ومغفرت نماييد سپس افكار وعقيده خودرا درراه به ثمر رسانيدن انقلاب اسلامى ايران بيش ازپيش تحكيم وقدرت بخشيده مطلب مهمتر اينكه اگر بخواهيد روح من شاد باشد بجاى شيون وزارى افتخاركنيد وبرايم صدقه وخيرات دهيد درپايان موفقيتهمگان را ازخداوند منان خواستارم والسلام 5/6/60
2%%
1355247 روحانى على اكبر
آخرين وصيت نامهشهيد على اكبر روحانى درسال 1360
ولا تحسبن الذين قتلو فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون
مپنداريد آنان كه درراه خدا كشته مى شوند مرده اند بلكه آنان زنده اند ودرپيشگاه خدا روزى مىطلبند
دورم زتواى گلشن جانان چه نويسم من مورضعيفم به سليمان چه نويسم
ترسم كه قلم شعله كشد صفحه بسوزد با اين دل پرخون به عزيزان چه نويسم
سلام وشايد آخرين سلام اين نويد را به شما خواهم داد كه پيروز شدم وآن گمشده اى كه سالهاى سال به دنبالش مى گشتم يافتم وبه هدف خود كه شهادت درراه دين ووطنم بود رسيدم اگر چه با ازدست دادن فرزندى مشكل برايتان تمام خواهدشد وموانعى برسرراهتان ايجاد خواهد شد ولى با اين پيام كه پيروزشدم وبه هدف رسيدم آب سردى برروى جگر سوخته شماخواهد ريخت وشما را به ساحل نجات كه سعادتى است ابدى خواهد رسانيد تنها انتظار من ازشما خانواده عزيزاين است كه چنانچه جسدم را يافتيد درزادگاهم زيرخروارها خاك كنيد عكسم را دربالاى آنتل خاك نصب كنيد وبه جاى شيون دورآن حلقه زده وبه پايكوبى بپردازيدواين شعا ررا سردهيد شهيدم -شهيدم - شهادتت مبارك اما چنانچه جسدم را نيافتيد ودرانتخاب قبرم مردد مانديد تخته سنگى ازكوهساران بغلتانيد هر كجا آرام گرفت آرامگاهم سازيد بوته وحشى بى مصرفى دربالينم جاى داده تا با قطرات اشكى كه ازچشم باران جارى مى شود آبيارى گردد درخاتمه به شما خانواده گرامى متذكر مى شودم براى هرچه بيشتر شادى روح من تابع احساسات نشده وفردبخصوصى را مورد مخاطب قرار نداده وبه كسى بدبين نشويد ودراين راه عكس العملى را ازخودنشان نداده انشا ءالله كه سرافراز خواهيد شد واقع بينى را پيشهخود ساخته راهى را انتخاب كنيد كه انبياء انتخاب كردند ودراين راه شرافتمندانه زيستند وشرارفتمندانه دارفانى را بقا گفتند وچنانكه خداوند مى فرمايد اينان نمرده اند بلكه زنده اند وشما آنها را مرده نپنداريد درپايان با تبريك وتهنيت فراوان ازشما براى هميشه خداحافظى كرده توفيق همگان ازخداوند منان خواستارم .والسلام