کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 9 بهمن 1404
21:22
حميد ( غلامحسين ) عارف

حميد ( غلامحسين ) عارف

فرزند

تاریخ تولد
۱۳۳۶/۰۳/۰۱
تاریخ شهادت
۱۳۶۱/۰۴/۲۲
تحصیلات
سیکل
محل تولد
داراب
وضعیت تأهل
مجرد
محل دفن
داراب
شهيد حميد ( غلامحسين ) عارف در یکم خرداد ماه 1336 مصادف با 13 رجب ( ميلاد حضرت علي ع) درشهرستان داراب-استان فارس دیده به جهان گشود . درهفت سالگي قدم به مدرسه گذاشت و دوران تحصیلات را با موفقیت سپری کرد و موفق به اخذ مدرک دیپلم شد و در سال 1355 به دانشسراي تربیت معلم شيراز راه یافت. با پایان تحصیلات دانشسرا به زادگاهش بازگشت و به عنوان معلم در مدارس روستاهای( خسويه وميانده )مشغول به تدریس شد. پس از يک سال به درخواست دوستانش به جهادسازندگي رفت و مسئوليت اين نهاد را در شهرستان برعهده گرفت. هنوزشش ماهي از خدمت در جهاد نگذشته بود که قدم به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گذاشت وبه سمت جانشین فرمانده سپاه شهرستان منصوب شد . پس از گذشت چند ماه ( با حفظ سمت ) از سوي شوراي شهر به عنوان شهردارداراب انتصاب گردید.
باآغازجنگ تحمیلی داوطلبانه به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد.مدتی را درجبهه دوشادوش رزمندگان جنگید و با اصابت ترکش مجروح و به شهرستان داراب بازگشت . به خدمت خود در سپاه ادامه داد و براي بار دوم در 17 شهريور ماه سال 60 به جبهه عزيمت کرد و مجددا مجروح و جهت مداوا به شهرستان بازگشت،پس از بهبودي به استان بوشهر منتقل و فرماندهي عمليات سپاه آن خطه را بر عهده گرفت .
.... يکي از بچه ها گفت حميد به محض اين که به آن کمپرسي که گلوله داخلش خورده بود رسيد، براي نجات مجروحين خواست از لاستيک کامیون بالا برود که همان جا مورد اصابت گلوله مستقيم تانک قرار گرفت .بدین ترتیب در بیست و دوم تیر ماه سال 1361 مقارن با بيست و يکم رمضان،( مصادف با شهادت مولی علی (ع) )دعوت حق را لبيک گفت وبه ديدار معبود شتافت.
حمد خدای بزرگ را که راه انسان شدن را به ما آموخت و ستایش بی حد ذات مقدسش که جنگ را برای سازندگی و تزکیه مردم و تطهیر محیط و آگاهی انسانها مقرر داشت. «ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعداٌ علیه حقاً فی التورته و الانجیل»
اینجا حرف از جهاد است و معامله با خدا، حرف از مال است و جان و ایثار است و عشق، حرف از جنگیدن در راه خدا و کشتن و کشته شدن است. حرف از رهایی از اسارتهاست و حرف از آزادی روح از قفس و حرف از لبیک گفتن به ندای هل من ناصر ینصرنی امام خمینیاین حسین(ع) زمان. بنابراین عرضه می دارم اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول ا... و اشهد ان علیاً ولی الله ، ضمن اعلام قبول رهبریت و مرجعیت و ولایت امام خمینی و نایب بودن ایشان از طرف امام عصر(عج) و احترام و اعتقاد کامل به روحانیت در خط امام و همچنین قبول قانون اساسی که خون بهای شهیدان انقلاب اسلامی است ونیز قبول قوای سه گانه و تمام مراکز و ارگانهایی که در خدمت جمهوری اسلامی هستند.
حقیقتی که باید بگویم این است که این پیکرها وبدنهایی که هوای نفسانی مانند خوره آزارش می دهد فقط خون است که می تواند تطهیرش دهد و چه خوب می دهد و در این راه عزیزان ما یکی پس از دیگری خدایشان را ملاقات می کنند و ثابت می کنند که پاک هستند و خالص و شایستگی معامله با خدا را دارند و چه معامله ای از این بهتر که خون بدهی و خونبهایت خدا باشد تا از آتش دوزخ رهایی یابی و فشار قبر نداشته باشی . در بهشت و نعمتهای الهی غوطه ور باشی و با رسول الله(ص) و ائمه اطهار ملاقت کنی و خداوند از سر تقصیراتت بگذرد و بتوانی دیگران را شفاعت کنی و نزد پروردگارت روزی بخوری و مگر این مقام را جز راه شهادت می توانی کسب کنی؟ ولی مرگ معمول را چه کسی می تواند مجازاتش را تحمل کند در حالی که در عالم دیگر و در صف محشر برای هر خلاف باید سالها معطل بمانی، پس باید تا فرصت از دست نرفته استفاده کنیم اما این را هم بگویم که در پشت جبهه هم می توان به چنین موهبتی رسید به شرط این که راهت خدایی باشد.یکی از اثرات جنگ را این تشییع جنازه ها و سینه زنیها می دانم، می خواهم که سینه زنی و عزاداری خوبی برگزار شود، نه برای شخص من ،بلکه برای پاک شدن دلها و آگاهی بیشتر از این مراسم، برای ترغیب مردم به سوی جبهه ها استفاده کنید.لذا توصیه میکنم:
- به خانواده شهدا بیشتر سر بزنید و با دعا خواندن آنها را دلداری دهید.
- خانه هایشان را به حسینیه تبدیل کنید که پیام خونشان صادر شود.
- بچه ها را رها نکنید و سازمان دهید که در آینده مسئله بسیار داریم.
خدایا من خجالت می کشم در روز قیامت سرور شهیدان بدنش پاره پاره باشد و من سالم باشم. بار پروردگارا از تو می خواهم هر زمان که صلاح دانستی شهید شوم ضمن این که به تمام مقربانت قسمت می دهم که مرگ در رختخواب را نصیبم نکنی و اگر شهادت را نصیبم گرداندی، بدنم تکه تکه شود که در صحرای محشر شرمنده نباشم.
به هر کس بدی کردم مرا حلال کند. در کفنم جمله ای که روی کفن حضرت سلمان نوشته شده ،بگذارید. لباسم را با آرم سپاه در قبر بگذارید و اگر با فتوای امام مغایر نباشد، بدنم را نشویید.