کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 23 مرداد 1405
09:18
محمدرضا احمدلو

محمدرضا احمدلو ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند درویشعلی

تاریخ تولد
1344/04/17
تاریخ شهادت
1363/12/24
محل شهادت
هورالهویزه
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - داراب - داراب
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
اصابت گلوله
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد محمدرضا احمدلو
در تاريخ چهاردهم آذرماه 1345 در روستاي بانج از توابع بخش مرکزي شهرستان داراب نوزادي متولد شد که نام وي محمدرضا گذاشتند او که فرزند سوم خانواده بود موجب مسرت پدر و مادر شد محمدرضا پس از پايان 6 سالگي پا به مدرسه گذاشت وي را در دبستان شهيد يوسف بهار فعلي ثبت نام کردند اما وضعيت اقتصادي خانواده بنحوي بود که نتوانستند او را به مقاطع تحصيلي بالاتر بفرستند مقطع ابتدايي را تمام کرد و در کنار پدر خانواده جهت امرار معاش تلاشش را شروع کرد تا محروميت از زندگي در رژيم پهلوي را با کار و تلاش خود جبران نمايد محمدرضا حدود 17 سال بيشتر نداشت که با بسيج آشنا گرديد و در فعاليت هاي بسيج شرکت مي کرد چند روز در مانوري که در نزديکي روستاي محل تولدش بانوج برگزار شد شرکت کرد در اين مانور او قرار بود که نقش يک شهيد باشد که از اين نقش بسيار خوشحال بود در اين صحنه او را تشييع مي کردند همين نقش موجب شد تا به طور جدي به دنبال رفتن به جبهه بيافتد ديگر قرار نداشت بهر صورتي که بود مادرش را راضي مي کند با او خداحافظي مي کند از او پول هم مي گيرد به جبهه اعزام مي شود هنوز سه ماه از رفتن به جبهه او نگذشته بود که در عمليات بدر شرکت مي کند و به همراه ديگر دوست همرزمش شهيد مراد همتي به شهادت مي رسد شهيد مراد او را به پشت جبهه منتقل مي کند. و در همان روز عصر شهيد مراد همتي دوست ديرينه شهيد به شهادت مي رسد اما بعد از عمليات جسد وي در عاک عراق مي ماند و پس از چند سال به وطن آورده مي شود.شهيد محمدرضا به آرزويش که هميشه از يادش نمي رفت رسيد و لقاء خدا را انتخاب کرد و به شهدا پيوست قبر مطهرش زيارت گاه مردم روستا در گلزار شهداي بانوج است.روحش شاد و يادش گرامي باد
بسم رب الشهداء و الصديقين
اينجانب محمدرضا احمدلو با رضايت كامل عازم جبهه حق عليه باطل مى‌شود. و مى‌خواهم به جبهه بروم تا شايد كمكى به اسلام كرده باشم. مى‌روم تا با ظلم بجنگم و تا آخرين قطره خونم در راه حسين(ع) مى‌جنگم و از پا نمى‌نشينم و تا آنجا كه نفس در سينه دارم در راه خمينى مى‌جنگم و از پدر و مادر عزيزم خواهش مى‌كنم كه اگر شهادت نصيب من شد، براى من ناراحت نباشند، چون من با رضايت خودم رفتم به جبهه حق عليه باطل.
ديگر عرضى ندارم. خداحافظ. خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار.
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید