کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
04:43
ناصر اخوان

ناصر اخوان ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند حبیب

تاریخ تولد
1337/07/10
تاریخ شهادت
1361/08/25
محل شهادت
عین خوش
محل تولد
فارس - داراب - داراب
مسئولیت
معاون گروهان
بسم رب الشهداءوالصديقين
زندگينامه شهيد ناصر اخوان
روح بلند پرواز بشر زماني مي تواند از قفس تنگ دنياي فاني بطور واقعي آزاد گردد که انسان خاکي سعي در پرورش ساختن فکر و انديشه در مسير الله داشته باشد وآنچنان از خويشتن خويش فازغ گردد که خود را فراموش کند وتنها(او)را ببيند.او که آفريننده تمام کائنات است وايجاد کننده همه موجودات زيرا کسي که عاشق شد هيچ کس جزءمعشوق رانمي بيند ونمي شناسد.ودر اينجا نيز سخن از عشق است وايثار وترنم مرغان خوش الحان وپرواز گر به سوي ملکوت ونيز حرف از مشتاقاني است که چگونه زيستن وچگونه مردن را در مکتب سرخ حسيني
((صفحه دو موجود نمي باشد))
مي نشينند؟به خداي بزرگ سوگند که چنين نيست وچنين نخواهد بود.
وناصر اين سرباز پاکباز روح الله که براي چهارمين بار به جبهه مي رفت در حالتيکه هنوز لخته هاي خون سرخ برادر شهيدش خليل در قتلگاه کربلاي خوزستان خشک نشده بود چه عاشقانه به فرمان يگانه مرجع ورهبر عظيم الشان انقلاب اسلامي گردننهاد ورفت تا با خون پاکش درخت تنومند اسلام را که بيش از 1400 سال قبل به دست مبارک خاتم پيامبران محمد مصطفي(ص)عرش شده بود به همراه ديگر ايثارگران آبياري کند تا شاخ و برگش سراسر گيتي را فرا گيرد ونور اسلام در اقضاءنقاط جهان بدرخشد وپرچم نصر من الله در مرتفع ترين قلل جهان به اهتزاز در آيد وزمينه را براي ظهور مهدي (عج)آماده سازد.
برادر شهيد ناصر اخوان در سال 1337در يک خانواده اي مذهبي وکارگري ديده به جهان گشود.در سال 1343تحصيلات ابتدائي خود را شروع نمود وتا چهارم دبيرستان ادامهداد ودر کنار تحصيل به مطالعه قرآن مجيد وکتب مذهبي مي پرداخت وديگران را نيز به اين کار دعوت مي نمود واين دو کار يعني تحصيل دروس کلاسيک وتحصيل علم دين با پشتکار عجيبي دنبال مي کرد وبا هوش و ذکاوت خاصي که داشت کاملا موفق بود.ناصر با برخوردهاي اسلامي ورعايت اخلاق اسلامي راه نفوذ در دلهاي دوستان واطرافيان را پيدا نمود واز اين طريق آنان را تشويق وترغيب به فرا گرفتن مسائل ايدئولوژي ومکتبي.او در سال چهارم دبيرستان وارد دانشسراي مقدماتي شهرستان جهرم گرديد واين دوره نيز با موفقيت گذراند.سپس به خدمت سربازي فرا خوانده شد وبنا چار در مسلک سپاهيان دانش در آمد وبهمنطقه دور افتاده اي بنام دوکوه از روستاهاي بندرعباس رفت وبه ياري محرومان شتافت پس از آن به خدمت آموزش وپرورش شهرستان داراب در آمد ودر دورترين روستا يعني روستاي شهر پير که در آن زمان هيچ وسيله نقليه نداشت ويا به ندرت در آن خط پيدا مي شد رفت و خدمت خويش را آغاز نمود اگر بگوئيم ناصر يکي از بهترين فرزندان خانواده بود اغراق نگفته ام.او از اخلاق حسنه اي برخوردار بود که همه را به شگفتي وا مي داشت ودر اجراي فرائض مذهبي واحکام ديني گوي سبقت را از تمام اعضاءخانواده ربوده بود شهيد عزيزمان جواني بود ساکت و آرام وبسيار متواضع و سر به زير با همه کس بهديده احترام مي نگريست وهيچ گاه سخن لغو وبيهوده از دهانش خارج نمي شد فردي بود کاملا مکتبي واين را دوستان همرزمش بهتر مي دانند در عين حاليکه سعي مي کرد هميشه آرام باشد ولي آنجا که احساس مي کرد که ممکن است خدشه اي به اسلام وارد آيد چون شيري خشمگين مي خروشيد وفرياد بر مي آورد ومخصوصا نسبت به افکار التفاضي والحادي بسيار حساسيت نشان مي داد وتا آنجا که مي توانست به هر طريق ممکن از شيوع آن در بين جوانان ونوجوانان جلوکيري مي کرد.
در جريان انقلاب شکوهمند اسلامي مان بسيار فداکاري واز خود گذشتگي نشان مي داد وهمراه ديگر ياران امام همچون شهيد مظلوم حميد عارف شب وروز خود را وقف انقلاب اسلامي نموده بود ودر افشاگري چهره منحوس رژيم ديکتاتور پهلوي با تکثير نوار و اعلاميه هاي امام متهورانه اقدام مي نمود وهيچ گاه ترس ووحشتي از خود نشان نمي داد.تا بالاخره به همراه ديگر همرزمان خود چون حميد عارف به دام مزدوران رژيم افتادند ومدتي در زندان تحت شکنجه هاي جسمي و روحي قرار گرفتند بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز لحظه اي آرام نداشت زيرا معتقد بود اين انقلاب زمينه ساز حکومت مهدي(عج)است واز آنجا که او معلمي بود دلسوز ومتعهد هميشه بدترين منطقه ها ودور افتاده ترين روستاهائيکه افراد ديگر حاضر نبودند بدانجا بروند دوطلبانه انتخاب مي کرد زيرا معتقد بود که يک معلم انقلابي خصوصا بعد از پيروزي انقلاب گسترش فرهنگ اسلامي است که بايد دانش آموزان را با آن آشنا ساخت او از شخصيتهاي بارزي بود که عقيده داشت حقانيت ولايت فقيه را بايد با خون امضاءکرد ودر اين راه بسيار تعجب از خود نشان مي داد واگر کسي در مخالفت با ولايت فقيه وروحانيت در خط امام حرکتي انجام مي داد قاطعانه وبا قامتي استوار در مقابلش مي ايستاد وهميشه امضاءخانواده ودوستان ودانش آموزان را به اطاعت بي چون و چرا از ولايت فقيه موعظه مي کرد زيرا معتقد بود مه مخالفت با ولايت فقيه مخالفت با امامت است ومخالفت با امامت مخالفت با نبوت است ومخالفت با نبوت مخالفت با خداست واين را از دستور العملهاي قرآن مجيد الهام گرفته بود.
ناصر بعد از پيروزي انقلاب در تعطيلات تابستاني به جهاد سازندگي مي رفت وهمدوش با ساير برادران جهاد گر تمام سختي ومرارتها را بر دوش مي کشند وهمچون يک کارگر اجير براي خدمت به روستائيان طاغوت زده آستين همت را بالا زده بود.در زمان فرماندهي شهيد حميد عارف در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در داراب مدتي نيز در اين سنگر خون و حماسه به خدمت انقلاب در آمد وتفنگ بر دوش به پاسداري از دستاوردهاي انقلاب اسلامي مي پرداخت.با شروع جنگتحميلي صدام صهيونيست عليه ايران اسلامي جزو اولين گروه داوطلباني بود که روز 28مهر ماه سال 59 مشتاقانه در ميان بدرقه بسيار با شکوه امت حزب الله به فرماندهي شهيد حميد عارف در کنار پارسيان ديگري چون شهيد کمال زاهدي و...به سوي جبهه شتافت ودر آن جا با حماسه آفريني هاي خويش بر حقانيت ولايت فقيه صحه گذارد.شهيد ناصر اخوان خيلي از دروغ وتهمت وافتراءبي زاري مي جست وعقيده داشت کسانيکه به افراد محرتم وجوانان حزب الهي تهمتهاي ناروا وبي جا مي زنند.
با مکتب انسان ساز اسلام بسيار فاصله دارند ديري نمي پايد که در همين دنيا به سزاي عملشان خواهند رسيد ودر سراي ديگر نيز در پيشگاه خداوند متعال سرافکنده خواهند بود زيرا فکر خدا بالاترين مکرهاست .ناصر پس از بازگشت از جبهه چند بار ديگر نيز همراه شهيد حميد عارف وساير ايثارگران به جبهه رفتند وهر بار با پيروزي چشمگير خود افتخاري بر افتخارات سپاه اسلام مي افزودند.ناصر در جريان شهادت برادرش خليل چون کوه استقامت ورزيد وخم به ابرو نياورد وحتي لباس عزا هم نپوشيد ومي گفت ما خليل را در راه خدا به پيروي از دستورات ولايت فقيه قرباني کرده ايم.پس از فرمان امام مبني بر واجب کفائي بودن حضور در جبهه ها او مشتاقانه به ديار عاشقان رفت وسرانجام همراه با برادران ديگر چون جليل،نواز وذبيح الله به آرزوي ديرينه خويش رسيد زيرا هميشه آرزويش اين بود که به شهادت برسد مخصوصا بعد از شهادت برادرش خليل شوق شهادت يکزمان او را آرام نمي گذاشت او مي گفت مي روم تا شايد خداوند از من هم راضي شود ومرا به سوي خود فرا خواند وسرانجام در تاريخ 25/ 8/ 61در منطقه عين خوش در حاليکه تيري به پايش خورده بود وبرادران ديگر به او مي گفتند که شما زخمي شده اي برگرد ولي او پشت به جبهه نکرد ودر حين پيشروي تيري ديگر به قلب او اصابت کرد وبه لقاءالله پيوست.راهش پررهرو ويادش گرامي.خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید