بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد شاهمراد ازمل : شهيد شاهمراد ازمل در شهرستان داراب روستاي بريسکان در سال 1347 ديده به جهان خاکي گشود و در خانواده اي متدين و با نهايت فقر و تنگدستي زندگي مي کند اما بخاطر مشکلات مالي و براي امرار معاش خانواده پدرش بسوي کشورهاي حوزه خليج فارس ناچاراًَ عزيمت مي کند اما در بين راه بدست ماموران عراقي دستگير و نزديک به چند سال اسير بود که اين امر سبب شد در دوران کودکي زندگي طاقت فرسايي تجربه کند و آن امر باعث شد فردي سخت کوش و تلاش گر و صبور شود و دوران ابتدايي را در زادگاه خود در سال 1354 آغاز مي نمايد و با موفقيت به پايان مي رساند و مقطع راهنمايي را در يکي از مدارس روستاهاي همجوار بنام آموزشگاه شهيد خضري مادوان آغاز مي کند و به سبب مشکلات مالي و اياب و ذهاب مجبور به ترک تحصيل مي شود و همراه پدرش دوشادوش آن جهت امرار معاش زندگي شروع به کار مي کند و شغل رانندگي را انتخاب مي کند و با رسيدن اوج بلوغ جواني توأم مي شود آغاز جنگ تحميلي و در سال 1365 با تعدادي از دوستان داوطلبانه عازم خدمت مقدس سربازي مي شود و آموزش خود را در پادگان شهيد دستغيب مهاباد سپري مي کند و به لحاظ داشتن روحيه ايثار و فداکاري و شجاعت و شهامت عضو گردان عملياتي جندالله مهاباد مي آيد و طي چندين مرخصي در نوروز 1366 که گويا آماده شهادت مي شد با تمام دوستان و خويشاوندان خداحافظي و حلاليت مي طلبد و رهسپار مناطق جنگي مي شود و در يکي از عمليات هاي نامنظم در منطقه اي بنام جنگل آلوتون (زندان دولتو ) در تاريخ 15/2/1366 بر اثر اصابت ترکش خمپاره مجروح و سپس بوسيله آمبولانس بسوي بيمارستان منتقل و در بين راه شربت شيرين شهادت مي نوشد و روح پاکش بسوي معبود خود پرواز مي کند و پس از تشييع در زادگاهش به خاک سپرده مي شود و چند روزي پس از شهادتش به خواب يکي از خويشاوندان مي آيد و مي گويد :يک انگشتر و ساعت مچي نزد فلان امدادگر است برويد آن را بگيريد آري شهدا زنده اند و نزد خدا رزق و روزي خود را مي گيرند .روحش شاد و يادش گرامي باد . والسلام .