کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
16:32
علی اکبر اصلانی

علی اکبر اصلانی

فرزند محمدحسین

تاریخ تولد
1333/03/02
تاریخ شهادت
1360/07/05
محل شهادت
آبادان
محل تولد
فارس - داراب - داراب
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
فرمانده گروهان
نحوه شهادت
اصابت گلوله
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد علي اکبر اصلاني -والذين هاجروا في سبيل الله ثم قتلوا او ماتوا ليرزقنهم الله رزقاٌ حسناٌ و ان الله خيرالرازقين ( حج - 58 ) و آنانکه در راه رضاي خدا از وطن هجرت گزيده و در اين راه کشته شدند يا مرگشان رسيد البته خدا رزق و روزي نيکوئي نصيبشان مي گرداند که همانا خداوند بهترين روزي دهندگان است . سخن از شهيد ديگر است ، شهيدي والا از سپاهيان پاسدار ، شهيدي که در عمر پر ثمرش يک سر مشق اسلامي بود . شهيدي که در سپاه تنها يک پاسدار نبود ، بلکه يک مبتکر صالح ، يک مشاور قاطع ، يک مبارز خستگي ناپذير ، يک معلم فنون نظامي ، يک جنگاور دلير و يک ايثار گر مخلص بود و اينک زندگينامه شهيد علي اکبر اصلاني در سال 1334 در خانواده اي محقر و ضعيف ديده به جهان گشود وي در اين خانه بدور از امکانات رفاهي و آسايش در معيشت پدر و مادر شريک گشت و کودکي خود را در محروميت و فقر سپري کرد با وجود فقر خانوادگي بر اثر ايمان مستحکمي که داشت ذره اي به روي خود نياورد از همان اوان کودکي مظلوميت و شهامت در او پيدا بود بتدريج که بزرگتر مي شد ايمانش به خدا بيشتر مي شد دوران ابتدائي در مدرسه شاپور سابق ( فلک ناز لطيفي زاده ) با نمرات خوب موفق شد و دوران دبيرستان را در مدرسه 25 شهريور سابق ( 17 شهريور ) گذراند و بر اثر همين فقر خانوادگي و بيماري مادرش که از ناحيه چپ فلج شده بود در سال هشتم و نهم دبيرستان رفوزه شد زيرا به من کمک مي کرد اخلاق و رفتار او از کودکي چنان بود که خانواده را مجذوب خود کرده بود و حرف که مي زد عطوفت از آن مي باريد نسبت به خواهرش بقدري صميمي بود و زياد او را دوست مي داشت . در دوران دبيرستان بر اثر فقر خانوداگي در ايام تعطيلي تابستان اردويي در سيوند تشکيل شده بود که ماهي -/000/9 ريال به افرادي که در اين اردو مي رفتند پرداخت مي شد که فرزندم باتفاق يکي از دوستانش به اردو رفت و دو ماه در آنجا بود و اينرا بگويم که تجديدي هم داشت با اين وجود هم درس مي خواند و هم کار مي کرد و بعد از اخذ ديپلم با دختري که از خانواده ضعيفي بود به پيشنهاد مادرش ازدواج کرد و پس از آن در همان خانه خودمان زندگي ميکرد در همان سال بود که دفترچه آماده بخدمت گرفت و بخدمت سربازي رفت که با وجود داشتن ديپلم سرباز صفر شد و در پادگان چهل دختر بمدت 4 ماه در آنجا بود و بعد از تقسيم شدن به کرمانشاه افتاد و در دوران خدمت بعلت فعاليت ضد رژيم و حمايت از امام به مدت سه ماه به زندان پادگان ارتش محکوم گرديد که پدر و مادرش براي ملاقاتي او رفتيم که به ما ملاقاتي ندادند و برگشتيم و بعد از آزادي با شنيدن پيام امام با وجوديکه دو ماه به خدمتش باقي نمانده بود از خدمت فرار کرده و در داراب به فعاليت سياسي پرداخت در همين زمان بود که اولين فرزندش بنام انسيه خداوند به او عطا کرد و بعد که امام پيام داد که سربازها به سربازخانه ها برگردند بلافاصله به محل خدمت خود در کرمانشاه رفته و بقيه خدمت که چند روزي بيش نبود به اتمام رسانيد و به داراب عزيمت کرد و بعد از پيروزي انقلاب در سال 57 که يکماه از تاسيس سپاه پاسداران مي گذشت به سپاه وارد شد و جزء اعضاء سپاه در آمد مدتي بعنوان راننده و بر اثر فعاليت چشمگيري که داشت به فرمانده عمليات منصوب شد که وظيفه خود را بنحو احسن انجام ميداد و بر اثر ايماني که داشت بر اثر اختلافي که مابين شيعه و اهل تسنن در بندرعباس بوجود آمده بود مدت دو ماه به بندر عباس اعزام گرديد در همين موقع بود که دومين فرزندش بنام قديسه به دنيا آمد بچه ها را زياد دوست داشت با وجود اين سعي مي کرد که به آنها بفهماند روزي ميرود و ديگر به پيش آنها نميايد بعد از برگشت از بندرعباس به مدت 3 ماه به کردستان ( مهاباد ) اعزام گرديد که بعد از پايان ماموريتش دوباره به سپاه برگشت و کار خود را شروع کرد چند ماهي نگذشته بود که مامور مبارزه با مواد مخدر و منکرات شد در اين مدت فعالانه کار ميکرد تا اينکه پيامي از سپاه شيراز به داراب مخابره شد و چند نفري براي منطقه جنوب خواستند ايشان بطور داوطلبانه به منطقه آبادان اعزام گرديد و براي مدت دو ماه به آنجا فرستاده شد ولي بعد از اتمام دو مدت بر اثر استقامت و ايماني که داشت در آنجا ماند تا اينکه تعداد زيادي از برادران سپاه داراب به سوي جبهه آبادان حرکت کردند به جاي آنها ولي اين از جان گذشتگان و اين عاشقان الله اين تشنگان شهادت گفتند که ما بايد در آزاد کردن آبادان باشيم صبح همان روز يعني 5 مهرماه 1360 که عده اي از برادران سپاه محاصره شده بودند او براي آزاد کردن آنها بجلو مي رود که راه را به آنها نشان دهد و آنها را آزاد کند ولي متاسفانه خود شمع آنها شد جان را به جان آفرين داد و خون پاکش به زمين ريخت و با شهدا همجوار گشت آري با گلوله کاليبر 50 به لقاء الله پيوست و روح پاکش به ملاء اعلا پيوست . والسلام علي من اتبع الهدي .
1- وضعيت تحصيلي شهيد ( نام آدرس مدارسي که در آنجا تحصيل کرده است ) مشکلات دوران تحصيل ( فقر دوري راه .....استعداد و جديت در تحصيل ، کار ضمن تحصيل ( نوع کار ) ترک تحصيل و علت آن مدارک تحصيلي و در صورت بي سواد بودن علت بي سوادي آن - شهيد علي اکبر اصلاني دوران ابتدائي را در مدرسه شاهپور سابق مستقر در چهار راه پيروز ي ادامه دادند و سال هفتم تا گرفتن مدرک ديپلم در دبيرستان 25 شهريور سابق ( 17 شهريور ) ادامه تحصيل دادند که در دوران تحصيلي شاگردي فعال و ورزشکاري صديق بود و به علت اينکه تنها پسر خانواده بود معمولاٌ در تابستان کار بخصوصي نداشت و تنها به انجام امور خانه و کمک به پدر و مادرش مشغول بودند - در دوران تحصيلي به علت اينکه پدرش کارگري ساده بود و وضع مالي آنها در حد متوسط بود با مشکلاتي همراه بود ولي به هر ترتيب به تحصيل ادامه دادند. -2- توضيحي پيرامون وضعيت خانوادگي شهيد در گذشته و حال از نظر پاي بند به مسائل مذهبي و انقلاب و به موقعيت اجتماعي و سياسي . و رضايت آنها در اعزام شهيد به جبهه و غيره ، خانواده کارگري و کوچک شهيد اصلاني که با دستمزد پدرش در پاي تنور نانوائي مي چرخد هميشه صفاي ديگري داشت مادر اکبر با مهرباني خاص خودش فرزندش را جهت خواندن نماز تشويق مي کرد و به همين علت بود که اکبر از کوچکي پاي بند مسائل ديني بود زيرا از خانواده مسلمان متدين و با نان حلال رشد کرده بود ، او بوسيله همين پدر و مادر ساخته شد تا آنکه شهيد شاهد شد و اکبر شهيد راه حق گرديد و سرباز امام خميني ، و پدر و مادر او هر چند تمام هستي خود را داده اند ولي با روحيه قوي و دلشاد از اينکه فرزندشان را در راه خدا داده اند در جامعه حرکت مي نمايند . 3- ويژگيهاي اخلاقي علمي ، اجتماعي شهيد ، چنانچه مطلب در خوري باشد يادداشت فرمائيد ( و توجه او به امور عبادي شرکت در جلسات ديني ......) يادم است در پيش از پيروزي انقلاب سال ششم که مي خواستيم ديپلم بگيريم در حسينيه نذر کرديم که خدايا کمکمان کن که قبول شويم و چون سالهاي گذشته در مراسم سينه زني و زنجير زني امام حسين ( ع ) شرکت کنيم زيرا در آن وقت هر کس ديپلم مي گرفت ديگر عارش مي شد سينه بزند البته همه اينطور نبودند ولي اکثريت اين حالت داشتند و بعد از قبولي اول سينه زني مي کرديم و بعد از آن زنجير مي زديم ، شهيد اصلاني اکثراٌ در مراسم روضه خواني شرکت مي نمود. 4- تحولاتي که بعد از پيروزي انقلاب در زندگي شهيد بوجود آمد ( چگونه و به چه انگيزه .....) با حرکات و کارهائي که برادر اصلان در راه پيروزي انقلاب انجام داد دليل بر اعتقاد ايشان نسبت به انقلاب اسلامي بود ، زحمات نامبرده در جريان راي گيريها مشخصه انگيزه انقلابي او بود و همين کافي است که او با تشکيل سپاه پاسداران به عضويت آن در آمد و در آن مشغول خدمت شد . 5- فعاليتهاي اجتماعي - سياسي - فرهنگي شهيد قبل و بعد از انقلاب . شهيد قبل از انقلاب که به خدمت سربازي مشغول بود و اينطور که برادران هم سربازي ايشان تعريف مي کنند او زحمت زيادي در رابطه با فرار سربازان و فراهم کردن وسيله فرار آنها کشيد و حتي تهديد به زندان شده بود ولي دست از اينکار برنداشته بود که بدنبال اين قضيه خودش نيز فرار نمود و بعد از پيروزي هم که در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهرستان داراب مشغول خدمت شدند که زحمات ايشان براي هيچکس پوشيده نيست . 6- نظر شهيد در باره جنگ تحميلي عراق عليه ايران . ( علت تجاوز عراق ، آينده جنگ ، وظيفه مردم و مسئولين نسبت به جنگ ، علت ادامه جنگ ، علت پذيرش صلح ....وقتي غائله کردستان توسط ضد انقلاب و در راس آنها آمريکا در غرب کشور بوجود آمد نظرها به اين نکته متمرکز شد که اجانب نمي گذارند به اين زودي ما سر و سامان بگيريم و در دنبال اين مطلب تجاوز عراق و اشغال شهرهاي ما بود شهيد همانطور که جهت مبارزه با ضد انقلاب راهي کردستان شد همينطور هم به جنوب اعزام گرديد و عملاٌ نظر خودش که همان جلوگيري از تجاوز و ضربه زدن به دشمن بعثي بود نشان داد او مي گفت در اين شرايط بايد کمک کرد نيرو اعزام کرد و به ارتش با وجود خودمان در ميان آنها روحيه دهيم و معتقد بود که بايد با توان بيشتر و انسجام قويتر به دشمن حمله کرد و بهمين خاطر در آبادان در خط پدافندي زحمت زيادي متحمل شد و يکي از برادران بود که هر شب جهت زدن کانال که مي گفتند براي عمليات ضرورت دارد داوطلب بود ، و معتقد بود که ما پيروزيم زيرا بر حقيم . 7- موضع گيريهاي شهيد در برابر گروهکها و ضد انقلاب و استکبار جهاني و نظر او در رابطه با ولايت فقيه .....شهيد علي اکبر اصلاني يکي از نيروهائي بود که در برابر گروهکها خصوصاٌ منافقين حساسيت خاصي داشت و هميشه نظرش اين بود که اگر اينها جان بگيرند همه چيز خراب مي کنند و بهمين خاطر مي گفت بايد با قدرت با اينها برخورد شود و در اين راه از هيچ کوششي کوتاهي نمي کرد در رابطه با ضد انقلاب که حرکتش به کردستان و آن فداکاريهائي که در راه کوتاه کردن دست ضد انقلاب از شهر مهاباد انجام داد خود گوياي موضع و هدف آن شهيد مي باشد برادر اصلاني مي گفت امام خميني علاوه بر اينکه رهبر است مرجع نيز مي باشد و معتقد بود که امام امت ارتباط مستقيم با آقا امام زمان ( عج ) دارد بهمين خاطر او امر امام را تکليف شرعي خود مي دانست و اطاعت از امام را واجب . 8- چگونگي و تعداد اعزام شهيد به جبهه ها و نام جبهه هائي که در آن شرکت داشته است . نوبت اول در تاريخ سال 58 از طريق سپاه مدت آن دو ماه در جبهه کردستان نوبت دوم جبهه آبادان سال 60 تاريخ 18/5/60 نوبت سوم : --9- روحيه شهيد پس از اعزام به جبهه و حملاتي که در آنها شرکت داشته و در چه پستي ميرزميده است و انجام وظيفه ميکرد ؟ برادر علي اکبر اصلاني بعد از مراجعت از کردستان با آن ايثار گريها و از خود گذشتگي که در پاکسازي مهاباد از خود نشان داده بود همانطور که انتظار مي رفت به عنوان نيروهاي داوطلب جهت اعزام به جبهه آبادان خود را مهيا نمود بعد از اعزام چون اکثر برادران بار اولشان بود به جبهه مي آمدند برادر اصلاني هر کار از دستش مي آمد جهت راه اندازي برادران همراه انجام مي داد و بهمين خاطر بود که به عنوان مسئول مخابرات مشغول به کار شد و در گرماي آبادان هميشه چهره خندان او را مي ديدي که جهت برقرارکردن تماس برادران مستقر در خط ايستگاه هفت مشغول فعاليت بود هنوز حالت او را که جهت تعمير خط در زير آتش دشمن با شجاعت در روي خاکريز به جلو مي رفت از نظرم بيرون نمي رود تا اينکه در عمليات ثامن الائمه به عنوان مخابرات گردان شرکت نمود و به شهادت رسيده روحش شاد و راهش پر رهرو باد .10- آخرين ديدار و توصيه شهيد . آخرين ديدار شهيد با خانواده با دوستان و همرزمان و وصيت آن شهيد در باره امام و انقلاب ......نيروهاي مستقر در خط پدافند ايستگاه هفت هم به عنوان نيروهاي تکا ور جهت عمليات خود را آماده مي کردند پس از يکي دو روز نيروها در گروههاي مختلف تقسيم شدند و برادر اصلاني به عنوان مسئول مخابرات خود را مهيا جهت حمله نمود شب قرار بود از هم جدا شويم مقداري با هم صحبت نموديم که يکباره او گفت فلاني بيا خداحافظي کنيم بيا تو را ببوسم گفتم نه ( زيرا دلم نمي آمد او را ببوسم و اينطور بگويم که اصلاٌ دلم نمي خواست حتي فکر شهادت او را بکنم ) بهمين خاطر حاضر نشدم صورت او را ببوسم و او گفت ديگر مرا نمي بيني و بعد از مقدار ديگري صحبت ايشان با صدام فرمانده که او را صدا مي زد از کنار ما بيرون رفت و همانطور که گفت ديگر اورا نديدم زيرا بعد از شهادتش برادران به من نگفتند و اظهار کردند که مجروح شده و بعد از سه روز که همه بيمارستانها را گشتيم در آبادان بوسيله يکي از برادران با خبر شدم شهيد شده که وقتي آمدم هفتمين روز شهادت ايشان بود ، صحبت هميشه او اين بود که امام نايب امام زمان است و بايد اطاعت کامل از او نمائيم . 11- چگونگي شهادت ( شرح جزئيات حادثه اي که منجر به شهادت وي شده است ) عمليات شروع شده بود بچه ها با سربلندي و استقامت همچنان به جلو مي رفتند خبر فتح خاکريزهاي دشمن يکي پس از ديگري به گوش مي رسيد همه جا شوق بود و ايثار تا اينکه بچه ها به مواضع مورد نظر رسيده بودند و جهت تخليه شهدا و مجروحين اقدام مي شد ، حدود ساعت هفت و نيم صبح است همه جا به دست رزمندگان اسلام فتح شده اسرا را به عقب انتقال مي دادند گروهي از اين اسرا که بوسيله برادران سپاه به عقب آورده مي شدند بطرف ميدان مين دشمن که پاکسازي نشده بود در حرکت بودند هر چه بچه ها صدا مي زنند که آنها متوجه شوند آنها با خبر نمي شوند بهمين خاطر برادر شهيد اکبر اصلاني براي جلوگيري از اينکه برادران و اسرا به روي مين نروند داوطلب به طرف آنها حرکت مي نمايد و بعد از اينکه آنها را راهنمائي مي کند و از ميدان عبور مي دهد باز به جلو حرکت مي نمايد که بوسيله تير دشمن که به سر او اصابت نمود به شهادت مي رسد و به آرزويش رسيد ، يکي از صحبتهاي شهيد اين بود که مي گفت دلم ميخواهد پيروزي را ببينم و بعد شهيد شوم که همانطور که مي خواست به آرزويش رسيد . 12- زمينه هاي تخصصي شهيد و آثار هنري و فرهنگي او ( نوشته ها ، تاليفات ، نقاشيها ، طرح ، فيلم ، خط ) شهيد در قسمت رانندگي اتومبيل تخصص زيادي داشت که در اوائل سپاه استفاده زيادي از ايشان گرديد ، همچنين در تعمير و نگهداري وسائل نقليه سپاه کمک زيادي نمودند تا اينکه وسائل بتوانند حرکت نمايند . 13- مسافرتها ، ماموريتها با دوستان شهيد و اتفاقهاي مهمي که در زندگي شهيد رخ داده است ( مسافرتهاي تفريحي ، زيارتي ، علمي ، نام و آدرس دوستان بسيار نزديک او ، اتفاقاتي چون ازدواج ، تصادف ، بيماري طولاني ، مرگ والدين ، هجرت ) تازه از ماموريت کردستان بازگشته بود که خبر رسيد در بندر لنگه درگيري بوجود آمده و سپاه بندر عباس نيروي کمکي خواسته بهمين خاطر برادر اصلاني با مراجعه به برادران آمادگي خود را اعلام نمود و اعزام گرديد و در اين مدت يکماه با وجودي که گروهکها زياد باعث اذيت مي شدند ولي با همياري برادران و اعزام گشتي به شهر تا حدود زيادي جلو ضد انقلاب گرفته شده بود که وجود برادر اصلاني که اکثراٌ داوطلب ماموريت بود در بين برادران مشخص بود و هميشه به عنوان سر گروه در هر حرکتي بود شرکت مي نمود و وقتي که جهت ماموريت مي رفت و برادران مي گفتند مواظب خودتان باشيد مي گفت خدا با ماست نگران نباشيد . 14- رابطه شهيد با والدين و خانواده و مردم ( با روحانيت ، همسايگان ، همسر و فرزندان و نحوه برخورد او در موارد اختلاف فکري با خانواده و .....) شهيد از نظر اخلاقي در حدي بود که در محله و محل کار مردم ديد خوبي نسبت به ايشان داشتند و همچنين به علت مردم دار بودن و کمک به ديگران چهره اي مشخص در محله خودشان بود و در خانواده هم علاوه بر اينکه پدر و مادرش به عنوان جوان متدين و با فکر قبولش داشتند بلکه دوستان و خويشان نزديک هم از او خط مي گرفتند و احترام برادر شهيد به پدر و مادر و همسر باعث شده بود که آنها همه در يک خانواده و دور هم زندگي کنند ، در رابطه با روحانيت اکبر احترام زيادي براي اين قشر از جامعه قائل بود و هميشه معتقد بود که اينها بايد حفظ شوند تا بتوان انقلاب اسلامي را پيش برد . 15- شرح زندگي سال به سال شهيد قبل و بعد از انقلاب تا لحظه شهادت بطور خلاصه نوشته شود . شهيد در سالهاي قبل از انقلاب که به تحصيل مشغول بودند و بعد از گرفتن ديپلم به خدمت سربازي مي رود که در موتوري لشکر باختران مشغول کار مي شود که با پيام امام که اواخر خدمت ايشان بود به شهرستان داراب مي آيد و بعد از پيروزي انقلاب باز به پادگان باز مي گردد که چون خدمت يکسال شده بود پايان خدمت مي گيرد و به شهرستان باز مي گردد و چند روز بعد از آن به عنوان نيروهائي که نظم شهر را در دست داشتند و بعد به عنوان سپاه پاسداران شناخته شدند مشغول به کار شدند و در سپاه پاسداران مشغول به کار بودند تا به شهادت رسيدند . 16- اوقات فراغت را چگونه ميگذرانيد ( کمک به خانواده ، همسايگان ، همکاري با مسجد ، شورا ، تعاوني ، مطالعه کتاب ، صله رحم ، ورزش .....) برادر اصلاني يکي از چهره هاي مشخص دبيرستان بودند از نظر با نظم بودن و ورزشکار بودن زيرا ايشان به عنوان کاپيتن تيم بسکتبال دبيرستان در مسابقات ورزشي شرکت مي نمودند در قبل از انقلاب ، در رابطه با همسايگان حالت و فکر بزرگ برادر شهيد هميشه بدنبال کمک به ديگران بود و با پشتکار و دلسوزي که از خود نشان مي داد هميشه در اين راه موفق بود طوري که تعدادي خانه مستضعف را مشخص کرده بود و در خفا به آنها کمک مي رسانيد و حتي غذاي اضافي را به درب منزل آنها مي برد بدون اينکه آنها خبر داشته باشند که اين شخص کيست ؟ 17- وضعيت مالي والدين شهيد ( يا بطور کلي رفاء يا سختي معيشت آنها ... شغل و ميزان در آمد ) هر روز که از مدرسه باز مي گشتيم با اکبر جهت گرفتن نان به نانوائي که محل کار پدر او بود مراجعه مي کرديم و آنجا بود که چهره عرق ريزان پدرش که به عنوان کارگر نانوائي نان از تنور بيرون مي کشيد ميديدم که با ديدن اکبر شاد مي شد و عرق صورتش را با کنار آستين پاک مي نمود و با محبتي خاص مي گفت بابا آمدي و با سلام کردن اکبر صحبتشان پايان مي پذيرفت ، بله اکبر از خانواده مستضعف اين جامعه بود که همچنان ديگر عزيزان براي به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي جان فدائي کرد و همين نانهاي حلال بود که دوستي حسين ( ع ) را در دلهاي ايشان به جاي گذاشت . 18-بازتاب شهادت وي در محيط خانواده و خويشاوندان و محيط کار و جامعه اي که در آن زندگي مي کرد . ( سازندگي خبر شهادت در رفتار و روحيه خانواده ) هنگامي که خبر شهادت برادر اصلاني بوسيله بلند گو در شهر پخش گرديد گويا غبار غم و اندوه بر چهره دوستان و آشنايان او پخش گرديده و همه با هم مي گفتند اکبر شهيد شد هر چند حقش بود ولي کاش زنده بود تا براي انقلاب خدمت بيشتري انجام مي داد ، برادران مصمم بودند سنگرش را پر نمايند و همه از ايثار و زحمات او در راه اهداف انقلاب اسلامي صحبت مي کردند ، و با وجودي که تنها فرزند پسر خانواده بود همه فکر مي کرديم با آن علاقه اي که پدر و مادرش به او دارند شايد از ناراحتي جان خود را از دست بدهند ولي الحمدالله با صبري که خداوند به آنها داد يکي از خانواده هاي با روحيه شهدا مي باشند .