کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
15:36
ابوطالب اقبال

ابوطالب اقبال

فرزند حسن

تاریخ تولد
1345/05/03
تاریخ شهادت
1365/01/06
محل شهادت
اروندرود
محل تولد
فارس - داراب - هیربدان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
اصابت راکت هواپیما به قایق
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد ابوطالب اقبال
شهيد ابوطالب اقبال در سال 1345 در يکي از روستاهاي استان فارس به نام روستاي هيربدان از يک خانواده متدين و مذهبي به دنيا آمد. شهيد اقبال دوران کودکي را در کنار خانواده سپري کرد و تحصيلات ابتدائي را در همين روستا به پايان رسانيد براي ادامه تحصيل به روستاي نصروان رفت و دوره راهنمايي را در مدرسه نواب صفوري نصروان گذراند بعد از تمام کردن دوره راهنمايي به شهرستان فسا رفت و در آن جا در هنرستان ابوذر در رشته کشاورزي در شهرستان فسا شروع به درس خواندن کرد و در حين درس خواندن عازم جبهه شد و همدوش با ديگر آحاد مردم با پاسداري از دستاورد هاي انقلاب پرداخت خلاصه در ميانه هاي سال سوم هنرستان بود که اين شهيد در منطقه فاو سال 1364 به درجه رفيع شهادت نائل گرديد و از همان ابتدا يعني سال 1364 مفقودالاثر بود و بالاخره بعد از دوازده سال چشم انتظاري در تاريخ 14/ 7/ 1374 به خانه بازگشت و چشم پر اشک مادر را پاک کرد دل خونين پدر را شاد کرد سکوت غم انگيز برادر را شکست و به دعاهاي شبانه خواهر جواب داد و حال و هواي روستا را عوض کرد. روحش شاد و يادش گرامي باد
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيدابوطالب اقبال
به نام خدا و با درود و سلام فراوان به منجي عالم بشريت ولي عصر امام زمان(عج) و با درود و سلام به بت شکن زمان نايب امام زمان خميني کبير و با عرض سلام به شهيدان راه خدا و به ياران صدق و صداقت امام و با سلام به خانواده گراميم وصيت نامه را شروع مي کنم: خداوندا تو خود مي داني که بنده حقير به منظور تحکيم و تداوم اسلام و انقلاب اسلامي و آزادي کربلا و قدس عزيز به امر رهبر کبير انقلاب پا به ميدان نبرد گذاشته ام تا با کمک ديگر برادران رزمنده بتوانم پرچم پر افتخار اسلام را در سر بلندترين نقاط اين جهان برافراشته نمايم خداوندا در اين راه تنها هديه اي که مي توانم به درگاهت هديه کنم جان ناقابلم مي باشد خداوندا اين هديه ناچيز را به عظمت خودت قبول بنما خدايا تو خود شاهد هستي و مي داني که ما براي خودنمايي و اسم عوض کردن داراي مقام و منزلتي شدن نيامدم بلکه با شور و علاقه اي نسبت به اين نبرد داشتم پا به ميدان نبرد گذاشتم تا بتوانم بياري الله و با کمک ديگر برادران بتوانم بنياد شرک و نفاق از خودمان دور سازيم پدران و مادران و برادران و خواهران و همه با هم خوب بياد داريد در هر سال در ماه محرم همه ما بدور هم جمع مي شويم و خاطره شهداي کربلا خصوصا سرور شهيدان حسين(ع) را گرامي مي داشتيم و با خود مي گفتيم اي کاش در کربلا بوديم و به فرزند زهرا(س) ياري مي کرديم اکنون کربلاي حسين باز رسيده است و حال زمان آزمايش فرا رسيده امروز فرزند زهرا حسين زمان امام خميني که با تمام وجود با يزيديان زمان مبارزه مي کند ياري مي طلبد به خدا سوگند اگر امروز امام را ياري کنيد به يقين بايد گفت که اگر در کربلا مي بوديد حسين بن علي(ع) را ياري مي کرديد و اگر خداي نخواسته پشت به امام کنيد هيچ فرقي بين شما و مردم کوفه که در کربلا حسين را تنها گذاشته فرار کردن نيست اي کساني که داخل شهر و روستا هستند و بخيال خودتان به روز و عبادت خدا مشغول هستيد اين براي يک عده از مردمي که هنوز طاغوتي هستند مي گويم که عده آنها انگشت شمار هستند نه به عموم مردم) و مي گويند اين ها يک عده هستند از کار فرار مي کند يک عده از کلاس درس فرار مي کنند و به جبهه مي روند نه اين طور نيست اين ها عاشقان وادامه دهندگان راه حسين هستند و براي پاسداري خون عزيزانشان پا به ميدان نهادن و با کفر مبارزه مي کنند. اما پدران و برادران و خواهران و مادران دلسوز که اين دلسوزي به درد خودتان مي خورد لحظه لحظه حساسي است و دشمن نفس هاي آخرش مي کشد اگر از اين لحظه ها غفلت کنيم اسلام به خطر مي افتد و بايد فرداي قيامت جوابگوي خداوند و معصومين و شهداء باشيم بنده حقير بعنوان يک برادر کوچکتر خودتان از شما مي خواهم که فرامين رهبر کبير انقلاب اسلامي که از قرآن سرچشمه مي گيرد اجراء کنيد در اين زمان ثبات انقلاب و اسلام در سايه اطاعت از امام است پدر و مادر گراميم من امانتي ناچيز بيش از طرف خداوند نزد شما نبوده ام چنان چه در اين راه مقدس رحمت خدا نصيب حال من شد نبايد به خاطر از دست دادن اين موجود گناه کار گريه کنيد و ناراحتي به راه اندازيد بياد حسين گريه کنيد که خون من و امثال من در برابر خون اين امام معصوم هيچ گونه ارزشي ندارد. خوب اگر ما کشته شويم يک کارت پلاکي براي شناسايي داريم اما امام حسين چه داشت يک پيراهن کهنه در بدن داشت که قطعه قطعه و همراه بدنش زير سم اسب ها لگد کوب شد و قابل شناسايي نبود يعني اين فرزند شما که مي خواهيد اين قدر برايش گريه و زاري کنيد خون اين فرزند از خون هفتاد و تن زينب عزيز تر بوده يا از خون ديگر برادرانمان که ما در مقابلش هيچ هستيم. و در پايان از تمامي اقوام و آشنايان و دوستان مي خواهم که مرا حلال کنند و من در پير مراد کنار ديگر شهيدان عزيز دفنم کنيد و به روستا نبريد.وصيت من اين بود.والسلام پروردگارا به امام عزيزمان طول عمر و به رزمندگان ايمان و به خانواده هاي شهدا صبر عنايت بفرما. مورخ 25/ 12/ 1364 ابوطالب اقبال