بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه برادر شهيد عبدالرحمن بلاغت . در شکوه شهادت و شهيد سخن زياد است و گفته هاي بسيار ارزنده در دست است به ويژه که شهيد گل سرخ باغ هاي تمامي شهرها و روستاهاي ماست و همه دشت هاي ما از خون شهيدان مي رويانند و همه کوه ها شقايق قلب شهيدان را مي نمايانند زيرا که هيچ وقت خون شهيد حدر نمي رود بلکه هر قطره اش به دريايي از خون تبديل مي گردد و در پيکر اجتماع وارد مي شود و اينک سخن از شهيدي است که چون شمع سوخت تا ديگران در کنار نورش به روشنايي راه يابند او رفت که به ما بگويد زندگي جز آزمايش چيز ديگري نيست رفت تا به ما خاموشان ثابت کند که در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشت خو را نکشند . آري شهيد عبدالرحمن بلاغت در تاريخ 12 شهريور ماه 1348 در خانواده اي پاک و مذهبي در روستاي هيربدان داراب چشم به جهان گشود چهره او از همان کودکي نوراني بود و تولدش براي خانواده اش باعث خير و برکت شده بود . وي در سن 6 سالگي تحصيلات دوره ابتدائي را شروع کرد و با استعداد عالي که وي داشت دوران ابتدائي را با نمرات عالي به پايان رساند و براي ادامه تحصيل در سطح راهنمائي به روستاي نصروان که در 5 کيلومتري روستاهاي هيربدان واقع مي باشد . در مدرسه شهيد نواب صفوي به ادامه تحصيل مشغول شد . وي در اين ايام زحمات فراواني کشيد و با وجود دوري راه و نبودن اياب و ذهاب و امکانات رفاهي و سرماي شديد زمستان و گرماي تابستان دوره سه ساله راهنمايي را با موفقيت به پايان رساند و سرانجام در شهريور ماه سال 1362 در کنکور ورودي هنرستان کشاورزي ابوذر غفاري فسا شرکت نمود و با عشق وافري که به کشاورزي داشت قبول شد و در اين رشته مشغول به ادامه تحصيل شد و به نقل از رفقا و استادانش بي نظير بوده به حدي که مي توان آن را اسوه و الگو قرار داد و طرز برخورد او با پدر و مادر و ديگر خويشاوندانش مؤدبانه و اسلامي بود تا آن جائي که در اندک ايام تعطيلي با اين که سن او کم بود در امر کشاورزي به پدرش کمک مي کرد و رفتار ، اخلاق و خصوع و فروتني او کم نظير بود شهيد با اين که از نظر جسمي ضعيف بود و سن او کم بود ولي از زماني که جنگ تحميلي عراق بر عليه ايران شروع شد همواره شوق جبهه رفتن داشت و عاشق کربلاي حسين بود تا آن جائي که در سال 1363 تصميم گرفته بود که به جبهه جنگ برود و بر عليه کافران از خدا بي خبر بجنگد که به خاطر کمي سن از طرف بسيج با رفتن ايشان به جبهه موافقت نشد سرانجام اين شور و علاقه و عشق به الله به نهايت خود رسيد و در آبان ماه سال 1364 يک باره از اين دنياي مادي و از خانواده و .... دست کشيده و به ديار عاشقان کربلاي حسين شتافت تا با صداميان و کافران مزدور بجنگد و با خون خود درخت اسلام را آبياري کند و به نداي امام لبيک گفته باشد تا اين که اين فيض بزرگ نصيبش گرديد و در شانزدهم آبان ماه سال 64 به درجه رفيع شهادت نائل گرديد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد . والسلام .