کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
10:32
اسماعیل بلاغی

اسماعیل بلاغی

فرزند نصیر

تاریخ تولد
1344/04/03
تاریخ شهادت
1361/11/16
محل شهادت
عین خوش
محل تولد
فارس - داراب - حسن آباد
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
اصابت گلوله
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد اسماعيل بلاغي
شهيد اسماعيل بلاغي در سال 1344 در خانواده اي متعهد و مسلمان و متعهد به مباني اسلامي در روستاي حسن آباد داراب متولد شد هنگامي متولد شد که وضع زندگي به سختي مي گذشت او بزرگ شد دوران رشد سپري مي شد در همان دوران کودکي با ديگر فرزندان فرق داشت بمناسبت مبارک بودن وي خداوند مرحمت کرد و امام رضا(ع) ما را طلبيد و به زيارت مرقد مطهر آن بزرگوار مشرف شديم و او از همان کودکي با چهره اش روشن و با قلبي پاک و فکري والا رشد مي نمود تا اين که در سن هفت سالگي در دبستان حکيم نظامي حسن آباد که اکنون بنام شهيد امير غلباش مي باشد محل زادگاهش مشغول تحصيل شد و با موفقيت دوره ابتدايي را پشت سر گذاشت ضمن اين که درس مي خواندبا آن قدرت که در سن و سالش بود در امر کشاورزي با پدرش همکاري مي کرد از جمله آبياري و ... دوره راهنمايي را در روستايي ديگر بنام رشيد آباد در مدرسه راهنمايي رودکي مشغول به تحصيل شد البته فاصله مدرسه تا منزل حدود بيست دقيقه راه بود که او پاي پياده مي رفت و بر مي گشت و با همه سختي ها دوره راهنمايي را با موفقيت کامل تمام نمود و هرگز در کلاس مردود نشد و در تمام مدت ضمن درس خواندن به پدرش کمک مي کرد و براي او خستگي معني نداشت و خيلي با قدرت بود کارهاي سخت خسته کننده انجام مي داد خيلي فعال بود نجيب بود مهربان بود که اميدوارم خداوند او را با شهداي کربلا محشور گرداند. پس از موفقيت دوره راهنمايي در دبيرستان شهيد آيت الله مرتضي مطهري روستاي مادوان مشغول به تحصيل شد وي باز هم راه دورتر از مدرسه قبي شروع کرد و قلبي پر از اشتياق ادامه مي داد اگر چه با زندگي باعث مي شد که با سختي به مدرسه برود اما با پشتکاري که داشت ادامه مي داد تا بتواند از استادان خود درس را فرا گيرد وي يکي از فرزندان بسيار فعال در خط حزب الله و انقلاب اسلامي بود که جهت ارشاد و تبليغ مسائل اسلامي و سياسي روز سعي و کوشش فراوان مي نمود و عضو انجمن اسلامي دبيرستان محل تحصيل خود بود شهيد بلاغي هميشه به مادرش مي گفت مادر کاش آن روز مي رسيد که ديگر بي ديني وجود نداشته باشد تا آنهايي که براي اسلام و مردم خدمت مي کنند با خاطري آسوده به خدمت خود ادامه دهند و هرگاه بر در و ديوار شعاري بر خلاف اسلام و انقلاب مي ديد پاک مي کرد و شعار خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار و ديگر شعارها مي نوشت يک روز صبح وقتي از مسجد برگشته بود آتشي درست کرد و مقداري کاغذ را در آتش ريخت به او گفتم اين ها مگر کاغذ سفيد نيست گفت نه آنها در کوچه ريخته بودند و چون بدرد نمي خود آنها را آتش مي زنم شهيد اسماعيل در مدت فراغت به شيراز مي رفت و کارگري مي کرد که يک کمک خرجي براي پدرش باشد.شهيد اسماعيل بلاغي در اين مدت کوتاه عمرش هميشه فردي خوش اخلاق و خوش برخورد و خوش کلام و خوش فمان بود هر کاري که به او محول مي شد با کمال ميل انجام مي داد با همه دوستان خود مهربان بود بارها مشاهده مي کردم هرگز نددم دوستي را از خود برنجاند و بيشتر دوستان و همکلاسي هاي خود را به امر بهمعروف و نهي از منکر دعوت مي نمود از اوائل انقلاب فردي بود که با فعاليت در راه اسلام و انقلاب حرکت مي کرد و از فدا کدن جان خود هيچ دريغي نداشت و در بيشتر راهپيمائي ها شرکت مي کرد ضمناً وي سال چهارم رشته فرهنگ و ادب بود که به پدرش گفت پدر اجازه بده تا به جبهه بروم گفتم صبر کن تا برادرت(ابراهيم که در جبهه است برگردد تو مي تواني بروي و به من مي گفت: خيلي دلم مي خواهد بروم جبهه گفتم انشاءالله تو هم به جبهه مي روي کمي صبر کن تا اين که برادرش از جبهه برگشت و او مثل کبوتري که از قفس آزاد مي شود رها شد و با آغوشي باز و با خوشحالي رفت تا به خيل برادران رزمنده خود بشتابد و به بسيج مستضعفين سپاه پاسداران انقلاب اسلامي داراب رفت و ثبت نام نمود شهيد اسماعيل بلاغي مي گفت پدر: هر عاشورائي که مي رسد مي گوئيم کاش ما هم در زمان امام حسين(ع) بوديم تا در رکابش جان مي دادم ولي اکنون آن زمان رسيده مگر چه فرق دارد امام حسين(ع) مي گفت آيا کسي هست که کند ياري حسين اکنون امام خميني آن پير جماران هم ندا مي دهد جبهه ها را پر کنيد و نگذاريد برادران شما خسته شوند پدر عزيزم مي روم تا به اين ندا که در سراسر ايران و جهان پر شده لبيک گويم تا بلکه بتوانم به اسلام و انقلاب اسلامي کمک کنم و به رهبري چون پير جماران امام خميني لبيک گفته باشم.رفت و پس از يک ماه اموزش در شيراز جهت ديدار و عرض ادب به منزل آمد و مدت شش روز اين جوان عزيز بيشتر مهمان ما نبود و هنگام رفتن به جبهه هاي حق عليه باطل مي گفت من بخاطر اسلام و جواب گفتن به نداي رهبرم امام خميني مي روم تا اين صداميان کثيف لعنتي که از طرف کفار تغذيه مي شوند نابود کنم تا مردم مستضعف آسوده باشند و اين انقلاب اسلامي را در سراسر جهان انتشار دهند تا اين که پس از مدت دو ماه سه هفته نبرد با کفار بعثي که يک هفته به پايان خدمتش بيشتر نمانده بود در تاريخ 16/11/1361 در جبهه عين خوش به درجه رفيع شهادت نائل شد و در تاريخ 23/11/1361 در گلزار شهداي محل زادگاهش به خاک سپرده شد. روحش شاد و يادش گرامي باد
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد اسماعيل بلاغي
ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون
به آناني که در راه خدا کشته مي شوند مرده نگوئيد بلکه انها زنده اند و در نزد خداوند روزي مي گيرند.
(جنگ،جنگ است حيثيت و شرف ما پيرو اين جنگ است)
با درود فراوان به سرور آزاد مردان حسيني و رهبر مستضعفين امام خميني و با سلام بر شهيدان و لبيک گويان نداي مي دهم که با کمال افتخار بسوي جبهه هاي جنگ مي روم تا قطره خوني که دارم در راه حفظ ميهني و گسترش اسلام و قرآن عزيز اهدا کنم و به نداي رهبر کبير انقلاب لبيک گويم و نداي هل من ناصر ينصرني حسين را اقرار کرده باشم که مي گفتم اي حسين کاش بودم که در رکابت مي جنگيدم و مانند علي اکبر جان را فدا مي کردم اگر آن موقع نبوده ام هم اکنون هستم و لبيک رهبر بزرگ که همان دستور از قرآن و امام حسين مي باشد اهدا مي کنم سلام بر مرداني که در راه دين جان خود را فدا کردند و از هيچ چيز هراس ننمودند و گوش به ماديات و هواي نفس و زرق و برق دنيا نشده اند و پيام من به اين امت اين است که انقلاب محرومين و دست پينه بسته هايي است که در همه موقع در صحنه نبرد چه در خيابان بر عليه منافقين و چه در جبهه ها بر عليه مستکبرين و جهانخوار مي جنگيدند و اين انقلاب بدست اين محرومان از جان گذشته به ثمر رسيد و هم اکنون که امام واجب شرعي کرده است و من به نداي پير جماران لبيک گفتم و راهي جبهه ها شدم و اميدوارم که بتوانم گامي فرا بيشتر در راه اين انقلاب و محرومان برداشته باشم و مي روم تا قطره خوني که دارم در راه ايمان به خدا و اسلام و امام امت اهدا نمايم و اميدوارم که خداوند مرا مورد لطف و رحمت خود و يکي از شهدا کربلا قرار دهد.نام اسماعيل شهرت:بلاغي ساکن:حسن آباد متولد:1344 به شناسنامه:292 نام پد:نصير والسلام به اميد پيروزي هر چه تمام تر و کامل تر نيروهاي اسلامي بر نيروهاي متجاوزين کفر بعثي و در پايان خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار