بسم اله الحمن الرحيم
نام :باران نام خانوادگي :صادق پور تاريخ تولد:1318
تاريخ دفن ومحل دفن:شهرپر -5/7/1360 اعزام :بسيج
شهيد داراي سواد نبود نداشتن سواد به خاطر عدم امکان و يک روستاي دور افتاده و فقير بود .وضعيت شهيد به طور متعادل بوده و هست شهيد يک فرد مسلمان و مذهبي بود و در تمام جلسات اسلامي شرکت مي نمود و انقلابي بود در سياست به اندازه درک و ادراکش مداخله مي کردند .براي اعزام به جبهه با کمال ذوق و شوق اعزام شدند و هيچ گونه ناراحتي از طرف خانواده و فاميل برايش ايجاد نشد.شهيد داراي اخلاق نمونه و در جامعه نمونه بودند در امور عبادي هيچ گاه از نمازش غافل نمي شد و در جلسات ديني و مذهبي شرکت مي کردند .شهيد فعاليت هاي زيادي داشت در تمام راهپيماي شرکت مي کردند و درمساجد به سخنراني هاي امام جماعت گوش مي داند .د رباره جنگ تحميلي عراق که صدام متجاوز گر به خاک ايران کرد شهيد بسيار ناراحت بود که چرا خاک ايران به دست دشمن افتاده است تجاوز صدام دست نشانده آمريکا و فرانسه و شوري بوده آينده جنگ وظيفه مردم مي باشد که جنگ را ادامه بدهند. تا پيروزي نهاي البته ما گوش به فرمان امام هستيم هر طور که نظر امام مي باشد مي پذيريم. صلح براي ما اذيت است و باعث عجز زبوني مي باشد .البته در وستاي ما ضد انقلابي و گروهک هاي که علنا مخالف انقلاب باشند نبودند اگر چنان کسي بر عليه انقلاب صحبت مي کرد با ايشان مجادله و درگير مي شديم و نسبت به ولايت فقيه تمام هوش به فرمان امام بود که از هيچ چيزي مضايقه نداشت .که شهيد ا ز طرف بسيج داراب به مدت سه ماه به جبهه آبادان به تعدا سه نفر د ر تاريخ 5/4/60اعزام گرديد .روحيه شهيد در جبهه بسيار عالي بود که اولين نفر بود که به مرخصي نائل شد که به درجه رفيع شهادت رسيد .آخرين ديدار شهيد پس از 15 روز دوره تعليمالت آمدند با خانواده و دوستان خدادحافظي کزردند وصيت نامه نوشتند وبه اميد خدا حرکت کردند وبه تمام برادان روستاي خدا سفارش نمودند که تا آخرين قطره خون خودتان در راه اهداف نهايي و نابودي اين جنايت کاران يعني وابسته شرق و غرب و از راه کربلا به قدس عزيزمان و آزادي مسلمين از دست اسرائيل بايد ايستادگي نمود و هر لحظه به نداي رهبر کبير لبيک گويان و يکي بعد از ديگري بايد راه اين شهداء را ادامه داد خدا يا خدا يا تا انقلاب مهدي حتي کنار مهدي خميني را نگهدار.شهيد به مدت 35 روز در جبهه انجام وظيفه مي کرد پسر عمويش به نام عوض صادقي شهيد مي شود و ايشان از اين قضيه ناراحت و افسرده مي شوند يکي از رفقاي شهيد مرخصي مي گيرد و مي آيد محل و مي گويد شما هم مر خصي بگيريد اظهار مي دارد که تا انتقام پسر عمويم را نگيرم من نمي آيم به جنگ ادامه تا حمله شروع شد و حصر آبادان شکسته شد که منجر به شهادت وي و جمعي از ياران حسين زمان گرديد.شهيد در ايام زندگي با دست مزد کارگري موفق شدند که با مادرشان به مشهد مقدس زيارت نمودند و موقع مراجعه به روستاي خود به زيارت حضرت معصومه عليه السلام رفتند .د ر هفته چندين بار والدين را نظافت و دستور به وضو مي دادند و هميشه با روحانيت مسائل و مشکلات را در ميان مي گذاشت .با همسايگان با مهرباني رفتار مي کرد از اوايل کودکي با پدر مشغول کار زراعت کاري بود و سال به سال مخارج پدر و مادر را با با زحمت کارگري و کشاورزي تامين مي کرد .تا زمان اوائل انقلاب با روحيه و تعصب مذهبي به نداي امام بزرگ لبيک گويان گرديد و جام شهادت نوشيد و از بزرگترين اهداف اين شهيد کمک به خانواده و همسايه و هم کاري براي مساجد وصله رحم به جا آوردن بود.وضع مالي والدين جزء کشاورزي و با کمک يکديگر آن هم به ميزان درآمد کمي با صبر و اتکاء به خدا تامين معاش مي نمود .روحش شاد و يادش گرامي باد .