بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه برادر شهيد هدايت الله مستخدم . در دوم مهرماه يک هزار و سيصد و چهل و چهار در خانواده اي مستضعف اما متدين و متعهد و به مباني دين اسلام فرزند به دنيا که نامش را هدايت گذاشتند . او هفتمين و نفر آخرين فرزند خانواده مستخدم بود . هدايت توانست مقاطع تحصيلي ابتدايي و راهنماي داد و در همان روستا ( قلعه نوفرگ مرکز بخش؟؟؟) به تحصيل ادامه دهد ، براي گذراندن امتحان نهايي سوم راهنمايي به داراب آمد . در همين زمان هاي امتحان بود که در بسيج ثبت نام کرد و به روستا آمد با مادر و پدرش خداحافظي کرد تا به جبهه ديدن و دوره نظامي اعزام شود . در حين اعزام بود که پدرش رفت و او را برگرداند يا مانع رفتن او بشود ، شهيد اعتراض مي کند مي گويد وظيفه ما و ساير جوانان است که جلو تجاورز را بگيرد اگر ما نرويم چه کسي بايد به دفاع از مردم و انقلاب بلند شود . بهر حال پس از روز ديگر بالاخره موفق نشد . پدرش را هم راضي کند و به جبهه اعزام شد هنوز 17 سالش نبود که به شهادت رسيد قبل از رفتن به مادرش گفت من 40 روز ديگر بر مي گردم . همين طور هم شد پس از 40 روز جسد پاکش از جبهه آمد و در گلزار شهداي قطعه نو در کنار ساير شهداء به خاک سپرده شد تا نام نيکش تا ابد چراغ راه مردم باشد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه برادر شهيد هدايت مستخدم . وصيت نامه من چنين است . پدر و مادر گرامي و خواهر و برادر ناراحت من نباشيد که چرا هدايت با ما خداحافظي نکرده به خدا قسم که من از شما ناراحت نبودم چون که شما به من قول دهيد که هر وقت رحمت از جبهه برگشت تو مجاز هستي که به جبهه بروي . پس پدر و مادر گرامي از طرف من هيچ گونه ناراحت نباشيد و براي من گريه نکنيد . اينک که من با قلبي سرشار از عشق و ايثار به اسلام و رهبر کبيرمان خميني بت شکن روانه جبهه جنگ حق عليه باطل هستم و اين را هم بگويم که راهم را خودم انتخاب کردم چون که من عاشق سپاه و بسيج بودم چون که از کارهاي آن ها زياد خوشم مي آمد و من کتباً مي نويسم که به گوش منافقين برسد و بداند که حق پيروز است و باطل نابود است و من تا موقعي که شهيد شدم با منافقين مبارزه خواهم کرد و برادر رحمت اگر من شهيد شدم قبرم را در مسجد ببنيد و خواهران گرامي از شما مي خواهم همچون گذشته زينب وار باشيد و رهبر کبيرمان خميني بت شکن را تنها نگذاريد و سلامم را به تمام قومان و خويشان برسانيد و بگوئيد که مرا حلال کنيد و اينجا که يادم مي آيد مادر گرامي از تو مي خواهم که تو شيرت حلالم کني چون که آرزوي من رفتن به جبهه بود . اي روستائيان عزيز شما را به جان خودتان ، نامتان ، سمتتان قسم ، جلو اين منافقين را بگيريد که گروه گرايي نکنند چون که هر کس ديديد که طرف دارد چپي يا ضد انقلاب است او را به راه راست بياوريد تا از راه الله منحرف نشود و ديگر اين است که روزهاي جمعه نماز جماعت بخوانيد و براي امام دعا کنيد و شعار مرگ بر آمريکا يادتان نرود که شعار مرگ بر آمريکا ذکر است ( امام خميني ) و خواهران گرامي حجاب شما ياد خون شهيدان است . والسلام .