بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد غلام مهدي(مجيد) مسکيني
بسيجي شهيد غلام مهدي مسکيني در تاريخ 6/ 7/ 1349 در خانواده اي مذهبي و متدين در شهرستان داراب به دنيا آمد او از کودکي نسبت به مسائل ديني و اعتقادي اهميت ويژه اي قائل بود و با دوستانش در برنامه هاي مذهبي شرکت مي کردند تحصيلات خود را ادامه داد تا به مقطع اول دبيرستان رسيد که اين زمان مصادف با اوج جنگ تحميلي و دفاع مقدس بود و شهيد مسکيني که دلش براي دفاع از ميهن و آرمان هاي انقلاب مي تپيد در فراخواني جبهه و جنگ و همراه با معلم و همرزمانش به سوي جبهه هاب حق عليه باطل رفت و در گردان هميشه پيروز ابوالفضل(ع) عضو شد. در تاريخ 26/ 12/ 1366 در عمليات کربلاي 10 در منطقه خرمال به آرزوي خود رسيد و شهيد شد و پيکر پاکش در گلزار شهداي شهرستان داراب در کنار ديگر همرزمانش دفن گرديد. روحش شاد و يادش گرامي باد
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد غلام مهدي(مجيد) مسکيني
يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلواة اين الله مع الصابرين و لا تقولوا کمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء ولکن لا تشعرون.
با درود و سلام خدمت رهبر کبير انقلاب اسلامي ايران با سلام و درود به ارواح طيبه شهداي انقلاب اسلامي از صدر اسلام تاکنون مخصوصا شهداي جنگ تحميلي و شهداي عمليات هاي والفجر 8،کربلاي 4- 5- 8.
من به روي شهدايي چون رسول مسرور محمدرضا ؟؟؟ محمد معلم،صمد سعادت پور،غلام کاوه، اسماعيل؟؟؟ و ديگر شهدا خجالت مي کشم که آنها با نثار خون خود درخت اسلام را آبياري کردند و من نسبت به اين انقلاب بي تفاوت باشم ليکن وظيفه خود دانستم که تا آخرين قطره خونم راه اين عزيزان را ادامه دهم خدايا تو خودت شاهد باش که من خالصانه از شهرمان به مقصد جبهه هاي حق بر ضد باطل آمدم و از همان جا گفتم خدايا من براي رضاي تو و براي دفاع از اسلام و ميهنم و ناموسم مي روم پس ياريم کن تا آن جا که مي توانم خدايا من بعد از يک عمر گناه و معصيت کاري رو به تو آوردم خدايا التماست مي کنم که مرا به درگاهت بپذير خدايا همه گناهان من به اندازه يک دانه خردل از محبت هاي تو نمي شود چرا که خيلي بخشنده و مهرباني خدايا ديگر دلم از اين دنياي فاني و سرتا سر گناه سير شده همه چيز پيش نظرم فاني و تاريک شده و هيچ چيز جز تو و پيامبرانت قبول ندارم. خدايا دست ظالمان را از سر اين مردم مظلوم ايران کوتاه بگردان و همه آنها را نابود کن و مگذار تا بتوانند ضربه اي به اين انقلاب بزنند خدايا من پس از هزاران گناه و معصيت کارم روي به تو آوردم از تو خواهش مي کنم مرا ببخش و مرا به درگاهت بپذير خدايا تمام جوان هاي ما را به راه راست هدايت فرما تا راه حسين و راه رهروان حسين را ادامه دهند و به تمام پدر و مادرهاي شهدا صبر پيشه کن تا در سوگ عزيزانشان صبور باشند.وصيتي که من به دوستان و اقوامان دارم اين است که راه شهيدان را ادامه دهند و راهي بروند که حسين(ع) رفت تا در آن دنيا پيش خداي خود مثل من سرافکنده نباشند از تمامي دوستان مي خواهم که به بسيج بروند و هرگز آن جايگاه مقدس را ترک نکند تا هم خدا و هم بنده خدا از آنها راضي باشند وصيتي که من به برادرم حسن دارم اين است که فرزندان خود را همچنان علي اکبر و علي اصغر و امام حسين(ع) تربيت کند و وصيتي که به برادرم رسول دارم اين است که معلم اخلاق باشد و اين شغل خود را ترک نکند وصيتي که به برادرم حميد دارم اين است که به بسيج برود و راه مرا ادامه دهد و اسلحه به زمين افتاده برادران را بردارد وصيتي که به مادرم اين است همچنان زينب استوار و محکم بايستد و براي من هرگز شيون و زاري نکند تا با اين کار خود دشمن را شاد کني.اي مادر گيتي نداري خبر از من،من تازه گلي بودم اندر چمن و دشت ليکن اجل آمد و ريخت بال و پر من
وصيتي که به دوستان و همکلاسيانم دارم اين است که به تمام درسايشان برسند و هرگز در خواندن درس کوتاهي نکند تا خداي ناکرده آخر سال تجديد شوند و از آنها م خواهم که هم سنگر مدرسه و هم سنگر جبهه را پر نگه دارند و راه دوستان شهيد خود را ادامه دهند.
اگر لذت ترک لذت بداني دگر لذت نفس لذت نداني
اي مادري که براي من هم مادر و هم پدر بوده اي از شما مي خواهم تا شيرت را حلالم کني و از اين که فرزندت در راه خدا به شهادت رسيد افتخار کني و از اين که به راهي نرفتم تا موجب شرمساري شما شود افتخار کني. آنان که رفتند راه حسين رفتن و آنان که هستند بايد راه زينبي بروند پس مادر از تو مي خواهم که زينب وار باشي و همچون زينب بر مشکلات پيروز شوي.مادر عزيزم از تو مي خواهم که در مرحله اول صبر را پيشه سازي و به مردم بگوي که فرزند من مي توانست در همين شهر داراب بماند و همچنان سايران بخورد و بياشامد ليکن وظيفه خود دانست تا به حبهه برود و از ميهن خود دفاع کند بگو که فرزندم هم عاطفه داشت بگو که فرزند من هم بچه ها برادر داشت که هر وقت در که به صدا مي آيد مي رود پشت در مي ايستد و مي گويد شايد عمويم مجدي باشد ولي با دل شکسته بر مي گردد. از تمامي دوستان مي خواهم که هر وقت بر سر قبر من مي آيند بگويند خدايا ما که او را بخشيديم تو هم او را ببخش.خوشا آنان که در خونامه عشق،شهادت را پسنديدند و رفتند.
الذن اذا اصابتهم مصيبته قالوا انا الله و انک اليه راجعون.