کنگره ملی شهدای استان فارس

دوشنبه 19 مرداد 1405
20:14
محمدحسین نظری

محمدحسین نظری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند علیقلی

تاریخ تولد
1349/06/29
تاریخ شهادت
1369/04/11
محل شهادت
ایرانشهر
محل تولد
فارس - داراب - داراب
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
اصابت گلوله
نوع خدمت
سپاه
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
خلاصه اي از ندگي نامه شهيد محمدحسين نظري ؛ شهيد محمد حسين نظري درتاريخ 29 شهريور ماه سال 1349 در شهرستان داراب و در خانواده اي مستضعف و مذهبي به دنيا آمد و چون ديگر اعضاء خانواده در محيطي مذهبي رشد و نمو نمود . در زماني که او فقط 8 سال داشت انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد و بدين جهت دوران نوجواني او در دوران ؟؟؟؟ انقلاب به ثمر نشست و از وي فردي مسئليت پذير مومن و وفادار به خانواده و آداب و رسوم دين خود ساز پذيد آورد .وي از همان ابتداي کودکي به ورزش و خصوصا فوتبال علاقه زيادي داشت و دائما هر جا که مي رفت يک توپ با خود مي برد و اين باعث مي شد ديگر دوستان و همسالان وي در گرد او جمع شوند .او که فردي مهربان ، شوخ طبع و باروئي گشاده بود به گرمي با همه همسالان و دوستان خود برخورد مي کرد و با آنها به بازي مي پرداخت. حادثه ناگوار از دست دادن پدر براي هر فرد و خانواده اي ناگوار و درد آور است.خصوصا اگر وضع مالي خانواده خوب نباشد . محمد حسين هم جزو بچه اي بود که زود پدر مهربان خود را از دست داد و ناچار شد با وجود ضعف بنيه و کمي سن و سال براي تامين مخارج خود و خانواده به کار کردن بپردازد و اندکي بعد از دست دادن پدر به کار سخت و طاقت فرساي کارگري بنائي پرداخت و به همين وسيله مخارج خود و خانواده را تامين مي کرد . در روزهاي تعطيل و ايامي که کاري براي انجام دادن وجود نداشت با عضويت در تيم فوتبال تکاور که از بچه هاي همان محلي که در آن زندگي مي کرد يعني خيابان 17 شهريور تشکيل شده بود . به ورزش و بازي مورد علاقه اش فوتبال پرداخت . اخلاق خوب و پسنديده مهرباني و شوخ طبعي زيادي که در وجود او بود باعث شده بود که تمامي دوستان و هم تيمي هاي او به وي علاقه زيادي داشته باشند .به طوري که اگر يک روز در يک تمرين يا بازي و يا تفريح حسين نبود آن روز اصلا به تن بچه ها ؟؟؟؟ و همگي او را ياد مي کردند و جاش را خالي مي کردند . بزودي زمان رفتن به خدمت مقدس سربازي فرا رسيد و محمد حسين مي بايست به سربازي ؟؟؟ به همين خاطر با تهيه مقدمات اعزام از خانواده و دوستان خود که اکنون از او ؟؟؟ مشکل بود خداحافظي کرد و راهي خدمت قدس سربازي شد . محل آموزش آنها شهر ايرانشهر بود . بعد از پايان دوره سخت و طاقت فرساي آموزش آن هم در منطقه اي کويري به مدت پنج روز به مرخصي آمد و با خانواده و دوستان خود ديدار تازه کرد. مدت مرخصي بزودي تمام شد و براي تقسيم به محل خدمت خود برگشت بعد از بازگشت آنها تقسيم شدند محل خدمت محمد حسين منطقه مرزي و محل برخورد و درگيري با اشرار و قاچاقچيان نفوذي از مرز افغانستان بود . بعد از يک ماه که در آن محل بود به مدت چند روز به مرخصي آمد و در طول مدت مرخصي مرتب سعي مي کرد که ا زتمام کساني که مي شناسد و با آنها رابطه دارد حلاليت بطلبد و مرتب در برابر اعتراض دوستان مي گفت ؟؟؟ محلي که من مي روم بازگشتش باخداست محلي است که ؟؟؟ با اشرار درگير هستيم و آنها رحم ندارند و متاسفانه مشخص هم ؟؟؟ نه خودشان و نه آدم مي اندازد کدام طرف و کدام محل مي آيند به همين خاطر جنگيدن با آنها مشکل و سخت است . از آن گذشته من احساس مي کن اين آخرين باري است که شماها را مي بينيم . به دلم خورده که اين بار چون ديگر دوستانم که چند روز قبل شهيد شده اند من هم شهيد مي شوم . محمدحسين بعد از حلاليت گرفتن از همه آشنايان و دوستان به محل خدمت برگشت و در روز 7/4/1369 در درگيري که در منطقه مرزي با اشرار داشتند يکي از دوستانش زخمي مي شود . زماني که محمد حسين از خودگذشتگي کرده و براي آوردن دوستش به عقب بر مي گردد توسط اشرار هدف قرار گرفته و بعد از اصابت چندين گلوله به وي در کنار دوست خود شهيد مي شود و بعد از گذشت چند روز پس از فرار اشرار پيکر پاک او ديگر همرزمانش را به پشت خط و سپس به داراب منتقل مي کنند و بعد از تشييع گسترده اي که توسط دوستان شهيد از وي به عمل آمد در قطعه گلزار شهداي شهرستان داراب به خاک سپرده اند روحش شاد و يادش گرامي باد . والسلام
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید