کنگره ملی شهدای استان فارس

شنبه 17 مرداد 1405
10:46
سیدحسن اکبری

سیدحسن اکبری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند سیدآقا

تاریخ تولد
1347/01/30
تاریخ شهادت
1366/12/26
محل شهادت
خرمال
محل تولد
فارس - اقلید - اقلید
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد بزرگوار سيد حسن اکبري
اين شهيد بزرگوار در سال 1347در شهرستان اقليد محله ارجمان ديده به جهان گشود وپس از پشت سرگذاشتن دوران کودکي وارد مدرسه ابتدايي شد وپس از طي دوران راهنمايي به هنرستان پا گذاشت ودر رشته راه و ساختمان مشغول به تحصيل شد وديپلم خود را در اين رشته کسب نمود.به علت اين که روحانيت ويادگيري مفاهيم ديني علاقه خاصي داشت وارد حوزه علميه شيراز شد که در اين دوران با علاقه خاصي که به شهيد دستغيب داشت پس از مطالعه کتاب هاي اين شهيد گران قدر وارد حوزه علميه قم شد.اين شهيد بزرگوار از لحاظ سياسي در خط اسلام ناب محمدي به رهبري امام خميني(ره)بود در انقلاب اسلامي نيز فعاليت به سزايي داشت.در همين دوران بود که از حوزه علميه قم راهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد ودر آخرين اعزام در منطقه عملياتي خرمال در اثر اصابت ترکش به سروگردن در تاريخ 26/ 12/ 1366 به درجه رفيع شهادت نائل آمد.روحش شاد وراهش پررهرو باد
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام به پيشگاه مقدس تمامى انبياء الهى از آدم تا حضرت خاتم‌الانبياء و با درود به تمامى ائمه الهى از مولا اميرالمؤمنين تا آقا ابا عبدالله و سلام بر تمامى شهيدان از صدر اسلام تا كربلاى ايران امروز 6مهرماه سال 1365 مصادف با 23 محرم الحرام 1407 هجرى قمرى است. در همين روز برادرم حسن ابراهيمى را در خواب ديدم كه به بنده بشارت شهادت را داد. من هم بلافاصله بعد از اين بشارت نيكو كه مدتها در انتظارش بودم شروع به نوشتن اين وصيت‌نامه نمودم.
اولين خطاب بنده به پدر و مادرم مى‌باشد. پدر و مادرم، خودتان ديديد كه فرزندتان با آگاهى كامل به شهادت در اين راه قدم نهاد. اكنون مى‌خواهم به وصيت فرزند شهيدتان عمل كنيد. پدر و مادرم حتما يادتان هست آن دوران كفر و تباهى كه نزديك بود همگى را دريابد و روانه جهنم نمايد ولى به لطف خداى تعالى و از يمن وجود امام عزيزتان اين انقلاب پيش آمد و ما را از آن سياهيها به روشنى نور راهنمايى نمود. پدر و مادرم اين انقلاب جبران خانه‌نشينيهاى آقا اميرالمؤمنين است. اين انقلاب جبران سيلى‌خوردنهاى مظلومانه زهراى اطهر(س) است. اين انقلاب حاصل خون سيدالشهداء(ع) در صحراى كربلا و جبران تشنگى كودكان مظلوم آن آقا در كنار نهر فرات است. و بالاخره اين انقلاب حاصل مظلوميت‌هاى 12 نور پاك الهى است. پس پدر و مادر و خانواده عزيزم از شما عاجزانه تقاضا دارم كه تا آخرين لحظات عمرتان دست از يارى اين انقلاب و امام برنداريد. حتى اگر جانتان چون جان فرزندتان در اين راه فدا شود.
عرض دومم به شما اين است كه هميشه تقواى الهى را پيشه خود سازيد و خداترس و پرهيزگار باشيد. بدانيد كه اين دنياى فانى همانطور كه بزرگان گفته‌اند و خداوند مقتدر فرموده است تمام‌شدنى است و دل بستن به اين دنيا از حماقت اهل آن است كه آخرت جاويد را به اين دنياى زودگذر ترجيح داده‌اند. پدر و مادرم بدانيد كه اين راهى است كه همگى بايد برويم، دور يا زود، اينجا يا آنجا. به هر حال مرگ چيزى است كه اختيار را از دست انسانها ربوده است و همگى را به كام خود خواهد كشيد. پدر و مادرم نمى‌دانم موقع خواندن اين وصيت‌نامه شما زنده‌ايد يا خير، و برايم هم فرقى نمى‌كند چون مى‌دانم كه خودم و تمامى اهل دنيا به دنبال يكديگر خواهيم آمد و اگر زنده‌ايد آيا خود مى‌دانيد كه حتى تا بعد از تشييع جنازه فرزندتان در اين دنيا خواهيد ماند، به هرحال هدفم از اين حرفها اين بود كه بدانيد فاصله بين زندگى و مرگ چقدر اندك است و بالاخره همگى خواه يا ناخواه اين فاصله اندك را طى مى‌كنيد. پدرم بعد از من دوست دارم اسلحه‌ام را برداريد و در راه خدا جهاد كنيد. پدرم و مادرم اگر شهادت من خواست كوچكترين ناراحتى براى شما در پى داشته باشد فورا به ياد على اكبر امام حسين(ع) بيفتيد. به ياد آن لحظه‌اى كه آقا كنار جنازه فرزند رشيدش آمده، سر على را به دامن گرفته، خون از سر و روى همچون ماه پاك كرده، صورت به صورت جوانش گذارده و هاى‌هاى گريه مى‌كند. حالا مجسم كنيد صحنه وداع سيدالشهداء را با فرزند خود در ظهر عاشورا با آن لبهاى تشنه و بعد پيش خود فكر كنيد كه آيا خون فرزند عاصى‌تان از خون على‌اكبر رنگين‌تر است كه شهادت من موجب ناراحتى برايتان باشد. پدر و مادرم از اينكه فرزندى تربيت كرده‌ايد كه در راه دينتان جان سرمايه كرده واقعا خوشحال باشيد و خداوند را شكر بگوييد. دائما مشغول ذكر خدا و نعمتهاى او باشيد. اگر واقعا دوست داريد كه فردا در روى اميرالمؤمنين شرمنده نباشيد، پس هيچ بى‌تابى نكنيد. فقط صبر پيشه نماييد، خدا را در نظر داشته باشيد و مصائب ائمه را به ياد آوريد.
از برادرانم مى‌خواهم هميشه و در همه جا در خدمت به اسلام و جمهورى اسلامى كوشا باشند و يك‌آن پيروى هواى نفس ننمايند كه خداى نكرده بخواهند در خانه بنشينند و اسلام احتياج به كمك داشته باشد. و از خواهرانم مى‌خواهم كه در تمامى مراحل زندگى عفت را پيشه سازند و همچون فاطمه زهرا(س) هيچگاه تن به زر و زيور دنيا ندهند و حجاب را به عنوان عمده‌ترين سنگر براى خود حفظ نمايند.
و در آخر دوست دارم چند درد دل با معبود خويش داشته باشم. بارالهى، معبودا، معشوقا، يك عمر كوتاه ولى پرگناه و معصيت را پشت سر گذاشتم و اكنون تو مرا با همه گناهان و پستيهايم به سوى خود فرا خوانده‌اى. بارالها به من لطف فرموده‌اى، چون من خود را حتى لايق جهنم و عذاب تو نمى‌بينم ولى فضل و رحمت تو مرا به سوى بهشت و رحمت تو مى‌خواند. خدايا قلبم گرفته است. روحم در آزار است، كه تو چقدر به بندگانت لطف دارى. الهى چه بگويم، چقدر عهد و پيمان بستم و طولى نكشيد كه همه را زير پا گذاشتم. معبودا اگر مرگم را براى اين جلو انداختى كه در عذابم تعجيل كنى من هيچ اعتراضى ندارم، چون خودم را با اين معاصى كثير فقط لايق عذاب تو مى‌بينم. اما معشوقا حتما از تو عاجزانه تقاضا دارم كه به اين بدن ضعيفم رحم كنى، به اين پوست نازكم رحم كنى كه چگونه با اين بدن ضعيف مى‌خواهم آن عذاب عظيم تو را تحمل كنم.
بار پروردگارا ترا نشناختم، حتى رسول ترا، حتى محبت ترا، نه بلكه حتى خودم را نشناختم، پس با اين همه كوتاهى چگونه اينچنين گستاخ درب خانه ترا مى‌زنم و از تو رحمت مى‌خواهم ولى نه تو خودت قول داده‌اى كه گناهكاران را مأيوس نخواهى كرد. پس مى‌آيم آنچنان مى‌آيم كه دلت به حال بنده ضعيفت به رحمت آيد و او را قبول كنى.
بارالهى پدر و مادرم را در مسير خودت قرار ده و ايشان را با اصلح‌ها در دنيا و آخرت محشور فرما، بارالها هرچه فكر كردم كه چه هديه‌اى براى آمدن به درب رحمتت بياورم چيزى بخاطرم نرسيد تا در آخر با روى شرمنده و خجالت‌زده اين جان ناقابل خود را بدست گرفته و به همراه مولايم ابى‌عبدالله به درب خانه‌ات آمده‌ام، باشد تا بيش از اين مرا شرمنده درگاهت ننمايى.
در آخر فقط و فقط از امت شهيدپرور و هميشه در صحنه مى‌خواهم كه پشتيبان امام و انقلاب باشند و هر طور كه مى‌توانند به اسلام خدمت كنند باشد تا توشه‌اى هرچند اندك براى روز حساب آماده سازيم. گرچه همگى در روى امام حسين(ع) شرمنده هستيم. در پايان مهم‌ترين تقاضاى خودم را از پدر و مادرم مى‌گويم و آن اينكه فرزند خود را واقعا حلال كنيد. بنده حس مى‌كنم كه اصلا و ابدا هيچگونه خدمتى هرچند كوچك به شما ننموده‌ام و در اين لحظات آخر تنها نگرانى من فقط همين است كه نكند خداى نكرده از من ناراحتى و نارضايتى به دل داشته باشيد و اگر هم چنين باشد انشاءالله به بزرگوارى و همت شما پدر و مادر خوبم قابل برطرف شدن است. خصوصا در مورد پدر عزيزم به لطف و كرم خود مرا ببخشاييد.
والسلام - 6/7/65 كردستان - سيد حسن اكبرى
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید