بسم الله الرحمن الرحيم
در سال 1345 در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود وي اولين فرزند خانواده بود در سن 4 سالگي وارد مدرسه شد و از همان موقع علاقه زيادي به درس خواندن پيدا کرد روزها به مدرسه مي رفت و شب ها مطالعه مي کرد. و در سن 12 سالگي از کلاس پنجم روزهاي تابستان همراه پدرش به کارگري مشغول ي شد تمام زورها ي تابستان را کار مي کرد و مزدي که دريافت مي کرد يا در خانه خرج مي کرد و حتي نيمي از آن را به کتاب هاي مورد علاقه اش مي داد. در سال 1357 که انقلاب شروع شد وي از همان موقع بر عليه رژيم ستم شاهي پهلوي در جمع مردم حضور داشت و گاهي مي شد که روزها تا نيمه شب خانه نمي آمد وي علاقه زيادي به امام امت داشت وقتي که امام را تبعيد به ايران باز گشتند علاقه اش به امام بيشتر شد و هميشه در اول انقلاب اين طرف و آن طرف مي گشت و يا نوار امام يا عکس امام پيدا مي کرد . ماه مبارک رمضان را همه اش روزه مي گرفت و در ماه رمضان به کارگري مي رفت و اصلا احساس خستگي نمي کرد تا اين که جنگ تحميلي عراق بر عليه ايران شروع شد وي در هنگام شروع جنگ حق عليه باطل کلاس نهم بود که درس را رها کرد و براي اولين بار از طريق بسيج به آموزش در پادگان شهيد دستغيب کازرون رفت و پس از آموزش همراه ديگر برادران به جبهه غرب ( اسلام آباد ) اعزام شد و2 ماه در پادگان الله اکبر اسلام آباد غرب خدمت کرد و بازگشت از همان موقع علاقه اش به جبهه بيشتر شد و بار دوم به جبهه جنوب ( عين خوش ) اعزام شد و در سال 1360 بود که در يکي از عمليات هاي والفجر در جنوب شرکت جست و پس از دو ماه دوباره برگشت وقتي که مي آمد همه اش از جبهه تعريف مي کرد بار دوم جبهه رفته بود و در حمله والفجر يک شرکت داشت وقتي برمي گشت از چگونگي عمليات از روحيه برادران بسيج و از روحيه مزدوران عراقي حرف مي زد . در سال 1362 براي سومين بار همراه برادران به جبهه غرب کردستان اعزام شد و در آن جا چند روزي نگذشته بود که عمليات والفجر دوم در منطقه حاجي عمران عراق شروع شد و وي هم در صفوف برادران بسيجي در تيپ المهدي بود تا اين که در مرحله دوم عمليات والفجر دوم به فيض شهادت نائل گشت و جنازه اين شهيد پس از 2 ماه پيدا شد و در کنار شهيد اين شهر دفن شد . روحش شاد و يادش گرامي باد .