کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 27 شهریور 1405
09:38
سیدعلی طباطبائی

سیدعلی طباطبائی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند سیدحسن

تاریخ تولد
1329/11/03
تاریخ شهادت
1361/01/02
محل شهادت
شوش
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - اقلید - اقلید
مسئولیت
رزمنده
بسم رب الشهدا و الصديقين : زندگي نامه برادر شهيد سيد علي طباطبائي شهيدي از هزاران شهيد به خون خفته کربلاي ايران برادر شهيد سيد علي طباطبائي در سال 1329 در خانواده کارگر و مسلمان در اقليد فارس متولد شد مجبور بود از همان کودکي براي امرار معاش کار کند و با مشکلات زندگي دست و پنجه نرم نمايد درسن 6 سالگي به دبستان رفت و پس از طي دوران تحصيلات ابتدائي با اينکه از استعداد خوبي برخوردار بود ولي به علت نداشتن امکانات اقتصادي نتوانست به تحصيل خود ادامه دهد و مجبور شد به شيراز هجرت کند و تا سال 1347 در شيراز کارگري ساختمان وکار در کارگاه آسفالت شهرداري شيراز پرداخت در سال 1347 به خدمت وظيفه فرا خوانده شد و دو سال سربازي را در نيروي دريائي آبادان وبندرعباس گذراند و پس از بازگشت مجداداً در شهرداري شيراز به کارگري ادامه داد و در همين سال ازدواج کرد او مسئوليت پدري خود را به خوبي انجام داد از او دو فرزند به نام ابراهيم و فاطمه باقي مانده او فرزندان خود را طوري تربيت مي کرد ؟؟ بتوانند براي اسلام افرادي مفيد باشند شهيد طباطبائي هميشه به مراسم مذهبي و برگزاري نماز اهميت خاصي قائل بود وقتي 12 سال داشت شبهاي ماه رمضان همسايه ها را با دعاي سحري در پشت بام مي خواند بيدار مي کرد و همچنين صداي اذان او در پهناي محله طنين انداز است در ماه مبارک رمضان با زبان روزه از صبح تا شب کار مي کرد با اينکه هنوز به سن تکليف نرسيده بود . او از بي عدالتي وظلمي را از جانب ستم شاهي بر مردم مستضعف و مظلوم ايران مي رفت آزرده خاطر بود تا سرانجام نوري در تاريکي درخشيدن گرفت و مردي از سلاله رسول الله از راه رسيد و فرياد آزادي اين ملت رنج کشيده را سر داد و انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني به وقوع پيوست او در زمان انقلاب همپاي امت حزب الله و مجاهد ايران چون سربازي فداکار فعالانه کوشش مي کرد . در ؟؟؟ ساواک شيراز بدست مردم مسلمان و انقلابي شرکت داشت . بعد از پيروزي انقلاب در 22 بهمن 1357 خود را براي پاسداري از دست آوردهاي انقلاب اسلامي ؟؟؟ خون شهيدان بسياري بود آماده آرد و با ضد انقلاب و گروههاي منافق برخوردي جدي و قاطع داشت . پس از شروع جنگ تحميلي عراق جزء اولين گروههايي بود که در سال 1359 از طرف بسيج شيراز به جبهه اعزام شد وقتي آبادان در محاصره بعثيون متجاوز بود مدت يک ماه در جبهه ايستگاه 7 ابادان به نبرد با متجاوزين پرداخت و پس از يک ماه کوشش وفعاليت خالصانه به علت انفجار آرپي جي زخمي شد و 4 انگشت پاي خود را از دست داد و با اتفاق افتادن اين حادثه براي او وي را در سرنگوني متجاوزين بعثي مصصمم تر وثابت قدم تر کرد وقتي ؟؟ 4 انگشت پايش را از دست داده بود مي گفت من رفته بودم که سرم را بدهم و در اسفند ماه 60 هجري شمسي دو مرتبه با اينکه انگشتان پايش قطع بود و راه رفتن براي او مشکل بود همراه با برادر کوچک خود سيد اسماعيل طبا طبائي به جبهه اعزام شد ودر حمله فتح المبين که در جبهه شوش براي سرکوبي و بيرون راندن استکبار جهاني طرح ريزي شده بود شرکت کرد و در تاريخ 2/1/1361 پس از نبردي حماسه آخرين با کفار عراقي به آرزوي ديرينه خود رسيد و همراه با برادر کوچکتر خود رسيد اسماعيل طباطبائي به شهادت رسيدند وبه لقاءالله پيوستند ودنباله رو قافله سالار شهيدان کربلاي حسيني شدند و دو برادر در يک سنگر و در يک جبهه با خون خود اين را نوشتند ( ران الحيوة عقيده و جهاد ) زندگي مي کار در راه عقيده است . فعاليت وکوشش او در جبهه ايستگاه 7 آبادان در خاطره همرزمانش باقي است روحيه عالي داشت دريا دل بود عشق به الله وپيروزي اسلام باعث شده بود هميشه در فکر نبرد با ضد انقلاب و متجاوزين بعثي باشد در شب حمله فتح المبين وقتي همراه چند تن از هم رزمانش به سوي بعثيون کافر درمي آيند با اينکه از ناحيه بازو زخمي مي شود وقتي از طرف برادران پيشنهاد مي شود که برگرديم در جواب آنها مي گويد که ما بايد همين جا بمانيم و بجنگيم تا برادران ديگر از پشت سر به کمک ما بيايند چون اگر عقب نشيني کنيم باعث دلسردي بقيه مي شويم وسرانجام پس از يک شب نبرد کارساز در صبح دم فروردين ماه 60 سرش پر از عشق به خدا واسلام بود مورد اصابت گلوله کفار قرار مي گيرد و به شهادت مي رسد وجسد پاکش تنها و بي يار و ياور مدتها در سرزمين خون بار خوزستان باقي مي ماند او سربازي مخلص و عاشقي صديق بود با اينکه فقط تا 6 ابتدائي سواد نداشت با فکري بلند و ديدي وسيع مسائل را مي نگريست در اواخر بيشتر تنها به مناجات و راز و نياز با خدا مشغول مي شد و گريه مي کرد دل به اين دنيا بسته بود و هميشه در فکر آخرت بود وقتي يکي از رفقايش مي خواست به زيارت اماکن مقدسه مشرف شود از او خواست که برايش يک کفن سوغات بياورد و دوستش که از اين درخواست او ناراحت شده بود به او گفت که خواهش چيز ديگري را بنما در جواب گفته بود که اگر مي خواهي براي من چيزي بياوري همان کفن است . و اين نشانه حد اعلاي تکامل و از خود گذشتگي و آمادگي براي پيوستن به معبود که از خصوصيات عارفان الله و سالکان الي الله امت و در وصيت نامه خود نوشته بود که از کساني که چشمشان دنبال مال دنياست مي خواهم که در تشيع جنازه من شرکت نکنند و اشک تمساح نريزند به اميد اينکه اين اعمال و حرکات شهداي ما الگويي باشد براي کساني که مي خواهند مسلمان بمانند و مسلمان بميرند يادش جاويد و راهش پر رهرو باد خوشا به سعادتش به اميد شفاعتش والسلام .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید