بسمه تعالي : قسمتي از زندگي نامه شهيد بديع الله غلامي : شهيد بديع الله غلامي در سال 1333 در دهستان دژکرد - روستاي رتيان از توابع شهرستان اقليد - فارس در يک خانواده ديني ومذهبي به دنيا آمد در دامن مادري پاک پرورش يافت پدر شهيد به شغل کشاورزي اشتغال داشت زندگي ساده اي داشتند پدر و مادر ايشان واقعاً افرادي دين دار و پايبند به اسلام بودند و از اين جهت بود که اين فرزند از اوايل کودکي خوب تربيت شد . ولي متأسفانه براثر مشکلات زندگي پدر و مادرش نتوانستند وي را روانه مدرسه نمايند که تحصيل نمايد . هنگامي که به سن بلوغ رسيد . هميشه در کار کشاورزي به پدرش کمک مي کرد و براي تأمين معاش زندگي واقعاً زحمت مي کشيد . از همان اول شروع زندگي فردي با ايمان و با تجربه بود يک لحظه از نماز و روزه اش غافل نمي شد همواره به ياد خدا بود خاطره هايي در مورد عبادت از ايشان به خاطر داريم در فصل تابستان در آن گرماي طاقت فرسا . ايشان در ماه مبارک رمضان روزه مي گرفتند و کار کشاورزي انجام مي دادند وقتي به ايشان مي گفتيم که برايتان مشکل است روزه نگيريد ايشان مي گفتند مگر مي شود که از ياد خدا غافل باشم و دست از دينم بکشم به خاطر کار و تلاش براي زندگي مادي دنيا ماه محرم که فرا مي رسيد ايشان در جلسات عزاداري شرکت مي نمودند علاقه عجيبي به عزاداري براي سالار شهيدان حضرت امام حسين ( ع ) و اصحابش داشتند در زندگي ايشان ممکن نشد که کسي باشد که از دست وي ناراحت باشد بي اندازه به پدر و مادر علاقه داشت و در زندگي ايشان سهيم بود . ايشان از خدمت سربازي معاف شدند و همسر اختيار نمودند و براي خودشان زندگي جداگانه تشکيل دادند ولي ايشان هر چقدر مشکلات زندگي برايشان بيشتر مي شد علاقه و ايمانش به خدا بيشتر مي شد با شروع انقلاب و تظاهرات بر عليه حکومت جبار پهلوي به رهبري پيامبر گونه حضرت امام خميني شور و هيجان ديگري در شهيد غلامي ايجاد شد . در تمام راهپيمايي ها و تظاهرات شرکت مي نمود و سراپا گوش به فرمان امام عزيزش خميني بت شکن بود از وقتي که به فرمان امام خميني در تمام شهرها و روستاها ستاد پايگاه مقاومت تشکيل شد . ايشان فوراً در پايگاه مقاومت المهدي دهستان ثبت نام نمودند و عضو بسيج شدند با شروع جنگ تحميلي عراق بر عليه ايران که امام فرمان جهاد دادند و جوانان دسته دسته به جبهه ها اعزام مي گرديدند گويا ايشان دست و دل را از زندگي شسته وتمام ذهنش به طرف جبهه بود و اين بود که در سال 1364 از طريق پايگاه مقاومت بسيج به جبهه اعزام گرديد و پس از سه 3 ماه فعاليت در جبهه سرانجام در روز 22 بهمن سال در عمليات والفجر 8 ،1364 در جبهه عملياتي فاو به دست مزدوران بعث عراق به درجه رفيع شهادت نائل گرديد . قسمتي از وصيت نامه شهيد بديع اله غلامي با سلام و درود به رهبر کبير انقلاب اسلامي ايران و تمامي شهداي اسلام و ملت شهيد پرور ايران و با سلام به پدر و مادر و برادرانم خانواده خودم و بستگانم . شهادت يعني انتقال يافتن از زندگاني مادي به زندگي معنوي و الهي . شهادت در مکتب اسلام يک مسئله انتخابي است که انسان وارسته با تمام آگاهي آن را انتخاب مي کند . اينک اين جانب براي لبيک به فرمان امام عزيزم با انتخاب آگاهانه راه شهيدان را تا رسيدن به جاده پر رنگ ادامه خواهم داد شهادت حد نهائي تکامل است و خون شهيد به هدر نمي رود . در قسمت ديگري از وصيت نامه اش ضمن سفارش به خانواده گراميش مي فرمايد خانواده گراميم تمنا دارم زينب وار زندگي کنيد و صبر و شکيبايي را پيشه خود سازيد . مبادا چنانچه خدا خواست و شهادت نصيب من گرديد دنبال جنازه ام گريه و زاري کنيد که خداي ناکرده منافقان کور دل خوشحال شوند . از پدر و مادر و برادرانم مي خواهم که دست نوازش بر سر فرزندانم کشيده و آنها را نوازش کنند . ( والسلام ) ياد شهيد گرامي و راهش پر رهرو باد . مورخه 20/4/ 1374 .
بسم االه الرحمن الرحيم وصيت نامه برادر بديع الله غلامى با سلام و درود به رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران و تمامى شهداى اسلام و ملت شهيد پرور ايران و با سلام به پدر و مادر و برادرانم خانواده خودم و بستگانم شهادت يعنى انتقال يافتن از زندگانى مادى به زندگى معنوى و الهى و شهادت در مكتب اسلام و يك مسئله انتخابى است كه انسان وارسته با تمام آگاهى آنرا انتخاب ميكند و با سود و من با انتخاب آگاهانه راه شهيدان را تارسيدن به جاده پر رنگ ادامه خواهم داد و تا خودرا به لقاء الله برسانم و شهادت حد نهايى تكامل است و خون شهيد به هدر نمى رود و در پيكر اجتماع وارد شده و انسان هاى متعهد به مكتب تحويل جامعه مى دهد با در نظرگرفتن اينكه اگر لياقت شهادت راداشته باشم پدر و مادر و برادرانم و خانواده گرامى و بستگانم با وجود اينكه خيلى دلم ميخواست پيش شما باشم و به آرزوهاى شما جامعه عمل بپوشانم ولى نزديك شدن به معبود خدارا ترجيح مى دهم كه اميدوارم با شنيدن خبر شهادت من ناراحت نشويد چون اين راهى است كه نصيب هركس نميشود بنابراين من راهم را انتخاب كردم و اميدوارم كه شما هم درست خط مرا كه ولايت فقيه و شهادت انتخاب نماييد از اين كه پدر و مادرم و برادرانم و خانواده گراميم و بستگانم از اين كه مرا از دست داديد هيچ گونه ناراحت نباشيد چون امانتى بودم كه تا حال نگهدارى كرده ايد و آن را به صاحبش پس داده ايد از برادرانم كه بعد از من راه مرا ادامه داده و اسلحه مرا بر زمين بر دارند و دست نورانى بر سر بچه هاى من بكشيد. و بچه هاى مرا يك به يك به مدرسه برده تا ادامه تحصيل نمايند از خانواده گرامى خودم مى خواهم كه زينب وار زندگانى كرده تادشمن از كشته شدن من شاد نشود هميشه امام را دعا كنيد پدرم برادران عزيزم زمين كه من كشت كردم شما هر چيز كه براى شما زحمت زياد دارد شما آنرا درو كنيد آنوقت راضى باشد در ضمن سرپرست خانواده مرا به يكى از برادران كوچك خود سپرد و از آنها انتظار دارم و داشتم.والسلام