کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
00:40
عبداله گرامی

عبداله گرامی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند قربانعلی

تاریخ تولد
1342/09/01
تاریخ شهادت
1361/01/02
محل شهادت
شوش
محل تولد
فارس - اقلید - اقلید
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
آرپی جی زن
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد عبدالله گرامي
من عمل صالحاً من ذکر او انتي وهومومن فلنحيينه حيوة طيبة ولنجرينهم اجرهم باحسن ماکانواً يعملون. قرآن کريم
سوم شعبان روز تولد آموزگار بزرگ بشريت روز تجديد ميثاق با خدا روز به تحقق پيوستن کليه آرمان هاي الهي انسان روز ظهور نور،روز تولد ؟؟عشق وايثار،روز تولد سرور آزادگان جهان حضرت امام حسين(ع)در خانواده اي کشاورز در محله اي فقير که هنوز هم فقيرترين محلات اقليد است نوزادي چشم به جهان گشود.پدرومادرش به مناسبت روزي که متولد شده بود وبا علاقه اي که نسبت به مولايشان حضرت امام حسين(ع)داشتند نامش را عبدالله گذاشتند ودر همان روز با حسين(ع)پيمان بستند که فرزندشان را جز به پاسداري از آرمان حسين(ع)نگمارند وچه خوب به پيمان خويش وفا کردند.آن سال1342بود آن روز مبارک در آن سال نام يکي ديگر از سربازان با وفاي خميني رقم زده شد وبرسرلوحه وجودش کلمه زيباي شهادت حک شد وبا تمام وجود از آن استقبال کرد.در اين جاهيچ لزوم نيست که از شوق به شهادتش صحبت شود زيرا هيچ کس را ياراي آن نمي باشد واگر کسي خواست اندکي از آن را بفهمد کافي است سري به حسينيه محله اشان بزند،سري به بسيج اين ميعاد گاه حيات دنيويش بزند سري به تربت پاک شهيدان بزند.کجاست که شاهد اشک هاي پاک وبي رياي او نباشد؟اي زمين گواه باش چقدر برتو گريست چقدر طلوع وغروب خورشيد براو گذشت وسرود زيباي((الهم الرزقني توفيق الشهادة في سبيلک))را زمزمه کرد.عبدالله در اين دنيا بيش از نوزده سال نماند زيرا که اشتياق ديار معبود صبر از کفش ربوده بود.عبدالله جان برکفي صادق که بر صداقتش چيزي جز آسمان کبود شوش گواهي نمي دهد وبراخلاصش چيزي جز بوسه محبت برچهره اسرا شاهد نيست.عبدالله در سال 1342به دنيا آمد واز شش سالگي روانه مدرسه شد مدت پنج سال در مدرسه شهيد صابري(رضا پهلوي سابق)با نمرات خيلي خوب تحصيل کرد وپس از آن دوره سه ساله راهنمايي را در مدرسه ناصرخسرو با موفقيت تمام پشت سرگذاشت بعد از آن بنا به علاقه شديدي که به کارهاي فني داشت در رشته برق هنرستان شهيد يوسفي اقليد ثبت نام کرد ومدت چهار سال در هنرستان همراه با فعاليت هاي مذهبي به درس خواندن ادامه داد درسال دوم هنرستان بود که امواج خروشان انقلاب نهال وجودش را سيراب کرد ونهاد نا آرامش را که ساليان دراز درتب وتاب بود آرامش بخشيد.عبدالله از همان سال اول هنرستان که نداي امامش آزادانه به گوشش رسيد فعاليت خدمتش را علني شروع کرد وبا پخش اعلاميه هاي امام در بين بچه ها وبه راه انداختن تظاهرات در هنرستان در آشنا کردن همدرسان به فرهنگ انقلاب سهم به سزايي داشت.او اکثرشبها در کوچه ها وخيابان ها به نوشتن شعار وپخش ونصب اعلاميه هاي امام مي پرداخت.کمتر کوچه اي بود که شبها زيرپا نگذارد.وي به امام خميني عشق مي ورزيد وبا شنيدن نامش سراپا شوق مي شد.خيلي آرزو داشت امام را از نزديک ببيند علاقه شديدي به شهيد مظلوم بهشتي داشت او بارها مي گفت خدايا مي شود روزي من هم مثل بهشتي شهيد شوم وعيناً همين طور هم شد وبه آرزويش رسيد او در مدت تحصيل فعالانه همگام با انقلاب پيش آمد تا به سال چهارم هنرستان رسيد در اين جا ديگر کاسه صبرش لبريز شد عده اي از دوستانش به جبهه رفته وشهيد شده بودند ديگر به هيچ وجه تاب وتوان نداشت خيلي وقت ها اگر کسي مي خواست او را پيدا کند بايد به گلزار شهدا سرزند.اوديگر خيلي گوشه گيروتنها شده بود هميشه سعي مي کرد که گوشه خلوتي را پيدا کند وبا خدا به رازونياز بپردازد روزهاي پنجشنبه ودوشنبه را حتماً روزه مي گرفت نماز زياد مي خواند وعاشقانه مي گريست.در برخوردهايش هميشه لبخندي برلب داشت که تا عمق وجود انسان اثرمي کرد درنگاهش صداقت وايمان موج مي زد.بيشتر اوقاتش را در بسيج وکلاس گروه هاي مقاومت براي آموزش وعمليات شبانه مي گذراند هروقت گروهي از برادران به جبهه اعزام مي شدند او هم وسايلش را آماده مي کرد تا برود ولي برادران مسئول مانع او مي شدند ومي گفتند بايد همين جا بماني او هم در مقابل اين کار فقط گريه والتماس مي کرد ولي اثر نمي بخشيد.سرانجام بعد از ده ها مرتبه التماس وزاري در تاريخ 28/ 11/ 1360همراه با جمعي از دوستان عازم جبهه شد وبه قول خودش مانند پرنده اي که ساليان درازي در قفس زنداني باشد وآزاد گشته در آسمان تا نفس دارد پرواز مي کند او هم از بند رسته بود تا جان در بدن داشت پرواز کرد وسرانجام در تاريخ 2/ 1/ 1361 در جبهه شوش در عمليات فتح المبين در صف مقدم جبهه موفق به اخذ افتخار نامه شهادت قبل از گرفتن مدرک ديپلم شد.روحش شاد ويادش گرامي باد
بسم الله الرحمن الرحيم
فرازي از وصيت نامه شهيد عبدالله گرامي
برادران درس خواندن شما در سنگر مدرسه مانند رگبار تيري است که از تفنگ من بر قلب مزدوران وکافران مي نشيند.برادران دانش آموزم به خدا سوگند که سنگر مدرسه مهم تر از سنگر جبهه مي باشد زيرا از ميان شما برادران عزيزاست که افرادي بيرون مي آيند که چرخ مملکت را به چرخش در مي آورند اما اي پدرومادر من مي دانم که براي برگشتن من از جبهه روز شماري مي کنيد ولي من روزي که از شهرم حرکت کردم نرفتم که برگردم رفتم تا به آرزوي ديرينه خودم که همان رسيدن به معشوقم الله است برسم.
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید