بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد علي رمضان زارع عضو بسيج سپاه خرامه : برادر علي رمضان زارع معروف به علي داد در سال 1335 در يک خانواده مذهبي و مستضعف و ضعيف در روستاي شام آباد کربال متولد شد پس از گذراندن دوره طفوليت مکتبي در روستاي سلطان آباد بود که به مکتب فرستاده شد ولي به دليل فقر مالي خانواده موفق نشد که تحصيلات خود را ادامه دهد لذا از همان کودکي مدت يک سال دشتبان صحرا بود مدت 2 سال چوپاني گوسفندان منطقه را انجام مي داد باز فقر مالي علي رمضان زارع را وادار کرد که به شيراز هجرت کند در تعميرگاهي در خيابان شهناز مشغول به کار شد پس از سه سال کار در تعميرگاه مجبور شد بخاطر نداشتن مسکن در شيراز مجدداً راهي کربال شد اين بار از روستاي شام آباد هجرت کرد و به روستاي همجوار يعني سلطان آباد آمد و در روستا مشغول کار کشاورزي شد مدت يک سال کار کشاورزي مي کرد که زمان خدمت سربازي فرا رسيد پس از اعزام به خدمت در پادگان 05 کرمان مشغول آموزش سربازي شد خدمت سربازي علي رمضان در زمان حکومت ستم شاهي پهلوي بود در اين زمان مادر فقود تاب و توان دوري علي رمضان را نداشت فصل زمستان هم بود خلاصه مادرش با مشقت و سختي هاي زيادي در برف و باران خود را به پادگان 05 کرمان مي رساند چند روزي کنار فرزند خود اقامت مي کند خلاصه پس از پايان آموزشي علي رمضان به شيراز مي آيد و بعد از چهار ماه به بندرعباس اعزام مي شود حدود شش ماه در بنادر مختلف خدمت مي کند و پس از آن رژيم ستم شاهي نامبرده را به خارج از کشور هيچ اطلاعي از نامبرده کسي نداشت حتي يک بار جانور او را نيش مي زند و مدتي در بيمارستان بستري بوده باز کسي از ايشان اطلاعي نداشت شب و روز پدر و مادرش فقط گريه زاري مي کردند بخاطر دوري و غربت ايشان پس از آمدن از سربازي باز کار کشاورزي را ادامه داد در حالي کار کشاورزي مي کرد که پدرش توان هيچ کاري را نداشت و پيرمردي فرسوده و از کار افتاده بود علي رمضان بسيار احترام پدر و مادرش را داشت و بسيار خوش اخلاق و خوش رفتار بود و شوخ طبع بود و اخلاق و رفتار ايشان زبانزد خاص و عام مي باشد خلاصه در سال 1357 همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي ايشان هم تشکيل خانواده دادند و ازدواج کردند که ثمره ازدواج ايشان تا هنگام مفقود شدن سه فرزند مي باشد که دو تاي آنها پسر و يکي دختر دارد بسيار فرزندان خود را دوست داشت و آنها را گرامي مي داشت با توجه به اين که ايشان پدر و مادر پيري داشت و همسر و سه فرزند هم داشت و تأمين دو خانواده هم بسيار مشکل بود و مي بايست در منطقه مي ماند و کار کشاورزي را ادامه مي داد در حالي که حاضر شدن در جبهه هم واجب کفايي بود طبق نظر حضرت امام (ره) باز بخاطر دفاع از اسلام و کشور اسلامي همه اين مسائل را ناديده گرفت حتي مادرش که پير بود تا سپاه خرامه آمدن دنبالش تا بلکه ايشان را قانع کنند که جبهه نرود از علي رمضان قانع نشد و روز 15/4/1364 از سپاه خرامه اعزام شد و پس از يک روز ماندن در مقر صاحب الزمان به لشکر 19 فجر در اهواز اعزام گرديد که در نهايت بعد از چندين روز ماندن در پادگان شهيد دستغيب اهواز و پادگان معاد عمليات قدس سه در منطقه دهلران ـ پاسگاه بيات شروع مي شود که ايشان روز 20/4/1364 در حالي که سخت مجروح شده بود در منطقه مي ماند و کسي نمي تواند بخاطر شدت درگيري و وضعيت جغرافيايي منطقه که کوهستاني بوده بدن مجروح ايشان را به عقب بياورند لذا از تاريخ فوق ايشان مفقودالاثر مي باشند . گروه هاي تفحص هم تعدادي جنازه شهدا را آنجا پيدا کردند که ايشان داخل آنها نبودند چنان چه گفته شد از نظر اخلاقي ايشان بسيار خوش برخورد و شوخ طبع و مذهبي بود و ايشان در مراسم عزاداري محرم چون قد بلندي داشت هميشه سر دسته عزاداران اباعبدالله (ع) در روستا بود . ضمناً ايشان جز گروه مقاومت فعال سپاه خرامه بود و هميشه در گشت هاي سپاه شرکت فعال داشت . تکه کلامي که در خانواده داشت هميشه به پدرش مي گفت خدا کنه پدرم از دنيا نروي تا من دو سال زودتر از شما از دنيا بروم همين طور هم شد يعني علي رمضان سال 1364مفقود شد و پدرش سال 1366 از دنيا رفت در حالي که پدرش در دو سال بعد از فرزند خود از فراق فرزند شب و روز گريه مي کرد و هر کسي را مي ديد جوياي فرزند مفقود خود علي رمضان مي شد . ضمناً علي رمضان تنها پسر خانواده بوده است . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .