کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 27 شهریور 1405
11:45
ابراهيم زارعي

ابراهيم زارعي ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند غلامرضا

تاریخ تولد
1342/03/03
تاریخ شهادت
1366/01/21
محل تولد
شیراز
وضعیت تأهل
مجرد
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد ابراهيم زارعي
با سلام و درود به ارواح طيبه شهداي اسلام از صدر اسلام تا کنون آناني که زندگي شريف خود را براي احياي دين اسلام صرف کردند و در اين راه از نثار جان خويش دريغ نورزيدند شهيد ابراهيم زارعي يکي از اين سلحشوران بود . ايشان در مرداد ماه سال 1342 در روستاي سلطان آباد يکي از روستاهاي شيراز و در خانه يک دامدار ساده چشم به جهان گشود . وي دوران کودکي را به سرعت سپري کرد تا به سن ؟؟؟ سالگي رسيد و وارد خانه دوم شد ايشان روزها به مدرسه مي رفتند و تحصيل علم مي کردند وشبها را در کلاس قران که در حسينيه محل برگزار مي شد شرکت مي کردند تا به کمال برسند . دوران دبستان را با موفقيت به پايان رساندند اما به دليلا نبودن امکانات و وجود مشکلات مدرسه را در کلاس اول راهنمايي رها کردند و در بازار کار مشغول به کار شدند تا اين که جرقه هاي انقلاب زده شد. ايشان با وجود مخالفتهاي شديد پدر و مادر و نزديکان بدون هيچ واهمه اي در تظاهرات مردمي شرکت مي کردند پس از پيروزي انقلاب و تشکيل شدن بسيج وارد بسيج شدند و با شروع جنگ تحميلي چندين بار داوطلبانه به جبهه رفتند . پس از طي دوره ها و آموزشهاي نظامي در فروردين ماه 1362 وارد لباس مقدس پاسداري شدند و يک روز پس از اين که در امتحان سپاه قبول شدند به مدت 9 ماه به جبهه رفتند و در آن موقع جز گروه تخريب بودند .ايشان هر گاه به مرخصي مي آمدند با شنيدن صداي مارش عمليات شور و حال ديگري پيدا مي کردند و با باقي بودن وقت مرخصي بلافاصله وارد جبهه مي شدند پس از گذشت اين 9 ماه به مدت سه ماه ماموريت گرفته و به شيراز آمدند و ازدواج کردند نتيجه ازدواج ايشان فرزند سپري است که در سال 1364 به دنيا آمد . ايشان تا سال 1365 مدتي را در جبهه ها و مدتي را در ماموريتها پشت جبهه به سر مي برند و افتخاراتي کسب کردند . در اواخر بهار 1365 به اتفاق برادر ديگرم اسماعيل به جبهه رفتند در ؟؟؟ عنوان فرماندهي گردان سلمان را به عهده داشتند . در 25 اسفند همان سال به مرخصي آمدند که در 28 اسفند ماه از طرف ستاد فرماندهي به وسيله تلفن به وي اطلاع دادند که هر چه زودتر خودتان را به منطقه برسانيد . چند روز گذشت و ما همچنان از احوال برادرهايمان بي اطلاع بوديم تا اين که خبر شروع عمليات کربلاي هشت از راديو شنيده شد روز 21 فروردين اسماعيل به مرخصي آمد از احوال ابراهيم سوال کرديم گفت که ايشان به مرخصي نمي آيند . تا دو روز سر درگم بود و دائماً به بيمارستانها سر کشي مي کرد تا اين که طاقت نياورد و گفت شب عمليات ابراهيم از ناحيه دو پا مجروح شده اما نمي دانم که کجاست و هر چه جستجو مي کنم به نتيجه اي نرسيده ام . پس از اعلام اين خبر پدر و عمويم به اهواز رفتند که به آنها گفته شده بود و ابراهيم در جبهه شلمچه شهيد شد. ولي جنازه ايشان اشتباهاً به اراک رفته است . خلاصه روز 27/1/1366 پيکر مطهر ايشان را که از ناحيه دست چپ و پاي راست و اثر ترکش خمپاره بر پيشاني گلگون شده بود در گلزار شهداي سلطان آباد تشييع و به خاک سپردند روحش شاد و راهش پر رهرو باد . انشاء الله زندگي ايشان سراسر حماسه و رشادت بود . اما اين حقير نتوانستم بيش از اين بنويسم .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید