بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد چنگيز زراعت پيشه . در سال 1328 در شهرستان بيضا از توابع شهرستان شيراز واقع در استان فارس ديده به جهان گشود . نام پدرش حيدر فردي دلسوز و کوشا در اموز زندگي بود . شهيد دوران تحصيلي خويش را در شهرستان بيضا گذراند و توانست مدرک سيکل خويش را از مدرسه ي بيضا اخذ نمايد . وي در دوران نوجواني خويش تصميم گرفت به خدمت سربازي برود و به مدت 2 سال در نيروي دريايي خدمت نمود . بعد از انقضاء مدت خدمت تصميم گرفت ازدواج نمايد .او همسر مورد نظر خود را انتخاب نمود و ازدواج کرد و خداوند ثمره ي اين ازدواج را 2 پسر و 2 دختر قرار داد . شهيد بعد از ازدواج وارد محله ي جديدي از زندگي شد و براي گرفتن شغل به شيراز مراجعت نمود و در شرکت لاستيک دنا ( بريجستون ) استخدام شده و به کارگري پرداخت . او در مدت کارگريش فردي فعال و کوشا بود و چون در زندگي با محروميت ها و کمبودها دست و پنجه نرم کرده بود در کارش فعال و ساعي بود . از بيکاري خوشش نمي آمد و هميشه خود را به کاري مشغول مي کرد . او مي گفت هر گاه فکر و ذهن انسان بيکار باشد ممکن است مرتکب گناه شود . به خاطر فعاليت و تلاش مداومي که داشت چندين مرتبه از طرف شرکت بريجستون مورد تشويق قرار گرفت شهيد زارعت پيشه از نظر اخلاق نيکو بود . داراي سيمائي روشن و خندان بود . هيچ گاه کينه ي کسي را به دل نمي گرفت .و او دلي صاف و با صداقت داشت و هميشه اطرافيان خود را به دوستي با ديگران تشويق مي نمود . خود نيز اين کار را انجام مي داد و در طول عمر شريفش هرگز با کسي عداوت نکرد . او هميشه آراسته و منظم بود و در عين حال که لباس ساده و تميز مي پوشيد از لباس هاي گران قيمت پرهيز مي کرد فرد قانعي بود و مي گفت : خدا را شکر مي کنم که خداوند نعمت سلامتي را به من عطا کرده است تا بتوانم مخارج زندگيم را تأمين کنم و بتوانم فرزندانم را نيکو تربيت کنم و تحويل اجتماع بدهم . او علاقه ي خاصي به کودکان داشت و آرزوي مي کرد که کودکان امروز مرداني براي آينده باشند که بتوانند اسلام عزيز و کشور اسلامي و دست آوردهاي انقلاب اسلامي را حفظ کنند . شهيد زراعت پيشه از اوائل انقلاب رهبري امام را از جان و دل پذيرفت و چون آمادگي فکري و استعداد خوبي داشت مسائل اسلامي و رويدادهاي انقلاب را به خوبي درک مي کرد و دستوارت امام را که در مورد مسائل اخلاقي ابراز مي فرمودند رعايت مي نمود . فرايض ديني را بي وقفه انجام مي داد و اطرافيان و دوستان را تشويق به صبر و استقامت مي نمود . تا آن جا که در توان داشت خانواده هاي مستضعف را ياري مي کرد . شهيد از اوايل جنگ تا زماني که به جبهه اعزام شد چندين مرتبه تصميم گرفت که براي ياري اسلام به جبهه برود اما به خاطر پاره اي گرفتاريهاي خانوادگي و شغلي موفق نشد و چون شرکت بريجستون تصميم گرفت که کارگران فعال را به عنوان تشويق براي ديدار به جبهه بفرستند زراعت پيشه نيز به همراه ايشان بود . چون مدت ديدار تمام شده و از جبهه برگشتند تصميم قطعي گرفت که دوباره به جبهه برود و چون تصميم را با خانواده در ميان گذاشت که خانواده به او گفتند که در پشت جبهه بماند او گفت : چگونه مي توانم اين جا بمانم و کودکان و پيرمردان به جبهه بروند . آيا اين براي من ننگ نيست . تا اين که در تاريخ 9/11/1362 همراه گروهي از کارگران شرکت به جبهه اعزام شدند و به مدت 43 روز در جبهه جنگ عاشقانه جنگيد و طبق اظهارت چندين نفر از برادران همسنگرش او در مدت فعاليتش در جبهه حال عجيبي پيدا کرده بود سر از پا نمي شناخت و عاشقانه در طلب رضاي خداوند تلاش مي کرد . بنا به گفته ي يکي از همسنگرانش حدود 2 ساعت از شهادتش قمقه هاي آب را پر کرديم و به او گفتم قمقمه اش را از آب پر کند اما او در جواب گفت : من 2 ساعت ديگر شهيد خواهم شد بنابراين آب نمي نوشم . او عاشقانه کوشيد و راه امام حسين را ادامه داد تا در تاريخ 22/12/1362 در حالي که تشنه بود بر اثر اصابت ترکش به قلبش به نداي حق لبيک گفت و شهد گواراي شهادت را به جان خويش خريده و سيراب گشت . روحش شاد و يادش گرامي باد . والسلام