بسم الله الرحمن الرحيم . شهيد رحماني در سال 1316 در خانواده اي فقير در روستاي کمارج ديده به جهان گشود دو ساله بود که مادرش را از دست داد و از نعمت محبت مادر محروم گرديد و مادربزرگش سرپرستي او و ساير خواهر و برادرانش را به عهده گرفت . شهيد از آغاز زندگي با فقر و محروميتها مانوس بود ولي با اين وجود از استعداد و ذکاوت خاصي برخوردار بود و بدون رفتن به مدرسه و مکتب خواندن و نوشتن را خود ياد گرفته بود و بيشتر اوقات فراغت خود را صرف خواندن قرآن و کتابهاي مذهبي مي نمود در سن 4 سالگي براي امرار معاش و پيداکردن کار راهي آبادان شد ولي چون در آنجا نتوانست شغل دلخواه را پيدا کند با زحمت فراوان عازم کويت شد و بعد از مدتي به استخدام اداره شهرداري کويت در آمد ولي چون در آنجا محيط آلوده به انواع مفاسد بود وي که مومن و با تقوي بود و اخلاق و روحيات شهيد با جو آنجا ناسازگار بود لذا مجبور شد از آن کار دست بکشد و تصميم گرفت يک موتور سه چرخه خريداري کند و با آن کار کند ولي دولت کويت از دادن گواهينامه به وي خودداري کرد و شهيد سيف اله ناچار در شرکتي ساختماني بنام معارف به کارگري مشغول شد و چون از استعداد سرشاري بهره مند بود بعد از مدت کمي بناي ماهري شده بود ليکن دولت کويت قبول نکرد که او را با حقوق بنائي بکارگمارد لذا از شرکت اخراج شد و به کارهاي شخصي پرداخت ولي چون از محيط آلوده آنجا رنج مي برد و ناراحت بود کويت را ترک کرد و به آبادان آمد و چون آبادان هم در زمان طاغوت آلوده بود و شهيد نمي توانست ظلم ها را تحمل کند اين بار راهي قطر شد و مدتي در آنجا مشغول کار گرديد ولي چون برادرش مي دانست که محيط قطر هم مانند کويت مي باشد و شهيد تحمل ماندن در آنجا هم ندارد . از پول ناچيزي که خود شهيد بعد از چندين سال آوارگي در خليج پس انداز کرده بود و مقداري هم از آشنايان قرض گرفته بود مغازه اي براي او ترتيب داد و شهيد به کشورش بازگشت و به کار کردن در آنجا مشغول گرديد ولي بعد از مدت اندکي مجدداً بعلت وجود فسادهاي رژيم پهلوي وطن را دوباره ترک کرده و زندگي در کشورهاي اجنبي را با وجود مشکلاتي که داشت ترجيح داد و بار ديگر به سوي قطر رفت ولي بعد از چندي با توصيه ها و سفارشات بستگان به ايران بازگشت و در اين موقع بود که او را براي خدمت به سربازي فراخواندند و او از رفتن به سربازي امتناع مي کرد و خدمت در نظام ارتش شاهنشاهي را ننگ و نشانه کفر مي دانست اما و را دستگير کردند و به پادگان بردند ولي او بعد از 5 روز از پادگان فرار کرده و به ابوظبي رفت و بعد از چند سال مجددا به آبادان برگشت و ازدواج کرد و در آبادان شروع به کار کرد و با درآمد ناچيزي که داشت زندگي خانواده اش را که حدود 9 نفر تحت تکفلش بود اداره مي کرد و تمام دوران زندگي را در منزل کرايه اي که حداکثر دو اطاق داشت زندگي مي کرد با وجود اينکه براي او اين امکان وجود داشت که وام بگيرد و خانه بخرد و زندگي مجللي داشته باشد ولي او از گرفتن وام و خريدن خانه خريداري مي کرد و مي گفت من مي توانم صاحب خانه شوم ولي اين براي رفاه و آسايش اين دنيا و زندگي چند روزه خوب است ولي يک فرد مسلمان نبايد با پول وام بانکي که داراي نزول است استفاده کند . شهيد در تمام زندگي دنبال برنامه هاي اسلامي بود و با شروع قيام حق طللبانه ملت بر عليه نظام طاغوتي و پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني فعاليتهاي تبليغي و اسلامي از بيش از پيش افزون شد او حتي شبها به منزل نمي آمد و بيشتر اوقاتش در مساجد بود در زمان حکومت نظامي در آبادان مأمورين رژيم او را گرفتند و هر چه از او خواستند که جاويد شاه بگويد او جواب داد من کشتن و رفتن را بيک کلمه جاويد شاه گفتن ترجيح مي دهم . و بعد از مدتي او را آزاد کردند . پس از پيروزي انقلاب به فرمان امام امت در خدمت بسيج سپاه پاسداران آبادان درآمد و در ضن با کميته مبارزه با گرانفروشي همکاري زيادي داشت در همين ايام بود که جنگ تحميلي عراق شروع شد و چون امام امت جنگ را مسئله اصلي و اساسي مي داستند به فرمان امام و رهبرش لبيک گفته و به جبهه هاي جنگ حق عليه کفر اعزام گرديد و هنگامي که به محل خدمتش مي رفت بعلت تصادف دو دستش شکست و مدتي تحت درمان بود و بعد از خوب شدنش بي درنگ بازگشت و مدتي تيرانداز آرپي جي 7 بود که در اين مدت بر اثر ترکش خمپاره هاي مزدوران صدامي چشم چپش صدمه ديد و در بيمارستان فارابي تهران بستري گشت و پس از اينکه از بيمارستان آزاد شد فورا به آبادان رفت و داوطلبانه عازم جبهه شد و هر چند اطرافيان به او گفتند که تو به اندازه کافي خدمت کرده اي دو بار زخمي شده اي و تو واقعا شهيد زنده هستي کمي هم به فکر زندگي و عيالت باش جواب مي داد من مي توانم شما را ترک کنم ولي نمي توانم ترک خدا و قرآن و اسلام بکنم و سرانجام در تاريخ 19/2/61 در عمليات بيت المقدس که به آزادسازي خرمشهر منجر شد در هنگام ديده باني به درجه رفيع شهادت که آرمان و آرزوي ديرينه او بود رسيد و به خيل شهداي تاريخ پيوست . از خصوصيات شهيد رحماني : او به اندازه اي پيرو حق و عدالت بود و احساس مسئوليت مي کرد بطوريکه زماني که در کميته مبارزه با گرانفروشي فعاليت داشت شريک خود را که بارها به او تذکر داده بود بعلت گرانفروشي جريمه کرد و به اين منظور بازاريها از او ناراحت بودند و بارها او را تهديد مي کردند ولي او ابائي نداشت زيرا مي گفت اين هم جبهه است . روحش شاد و راهش پررهرو باد .