کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
17:56
محمدرضا مستوری

محمدرضا مستوری

فرزند علی اکبر

تاریخ تولد
1346/06/20
تاریخ شهادت
1363/12/25
محل شهادت
شرق دجله
محل تولد
فارس - استهبان - استهبان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
آرپی جی زن
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد محمد رضا مستوري : در سرزمين اسلاميمان لاله اي ديگر شکفت و خون پاک مطهرش پهندشت وسيع و گلگون جبهه هاي نور را در شرق دجله عطر آگين ساخت . شهيد محمد رضا مستوري در شب بيستم شهريور ماه 1364 در شهرستان استهبان پا به عرصه وجود گذاشت و شادي و نشاط وصف ناپذيري را به خانواده گرامي خود ارزاني داشت . خانواده اي که رونق و صفاي معنوي و عشق به الله و خاندان عصمت و طهارت فضايش را آکنده بود اين مولود عزيز با گذشت زمان در محيط عشق و علاقه به قرآن بزرگ شد و همراه خانواده اش راهي ديار شهيد پرور ني ريز گرديد . و اولين گام تحصيل و کسب علم را در اين شهرستان و در مدرسه فرهنگ اسلامي برداشت و از همان آغاز با دلسوزيهاي معلمين محترم و پدر ارجمندش استاد اکبر مستوري و مادر پرهيز کارش چهره اي نوراني و با صلابت از خود نشان داد و در ميان همکلاسيهايش شاگردي نمونه شد . علاقه وافر او به تحصيل علم خصوصا علوم مذهبي و ورزش و مطالعه آنچنان چشمگير بود که در بين مدرسه شاگردي محبوب و درميان خانواده فرزندي گرانمايه به شمار مي رفت . علاقه شديد او به مطالعه او را بر آن داشت که از پدر و مادرش تقاضاي خريد کتابهاي سودمند را نموده و کتابخانه اي کوچک براي خود ترتيب داد و چون شديداً به خواندن قرآن عشق مي ورزيد برادرانش در خواندن قرآن او را ياري مي دادند و به اين نحو با کلام خدا آشنائي ويژه اي پيدا کرد و با همياري خانواده معظمش در فراگيري احکام و اصول دين مبين اسلام و خواندن نماز و دعا به مهارت فوق العاده اي دست يافت . در سال تحصيلي 57-58 بود که همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني مدظله العالي در دوره ابتدايي فارغ التحصيل و براي گذراندن راهنمايي در مدرسه راهنمايي فضل ني ريز ثبت نام نمود و از همان آغاز انقلاب در راهپيمائيها و تظاهرات ضد طاغوتي به راهنمائي معلمين خود شرکت داشت و پيوسته در جلسات ديني و مذهبي و انجمنهاي اسلامي شرکت مي نمود و عشق به انقلاب او را بر آن داشت تا در بسيج مردمي سپاه پاسداران اين شهرستان ثبت نام نمايد و به عضويت بسيج در آيد که در اين رهگذر در پاسداري و کشيک هاي شبانه فعاليت چشمگيري از خود نشان داد تا اينکه حمله ناجوانمردانه صداميان کافر به ميهن اسلاميمان شروع شد و اين دانش آموز پاکباخته فريفته رزم با کفار شد و چون سن او به آن حد نبود که بتواند به جبهه برود غمگينانه تقاضاي اعزام جبهه را داشت . در اين زمان پا به دوران دبيرستان گذاشت که سال اول را در دبيرستان امام خميني گذرانده و سپس به دبيرستان شهيد بهشتي به ادامه تحصيل پرداخت در اين دوران علاوه بر شور و شوق زيادي که به درس و مشق خود داشت به امر ورزش و پرورش جسمي خود نيز توجهي زياد داشت بطوريکه در کليه مسابقات آموزشگاهي شرکت مي نمود تا اينکه از طريق دبيرستان و در جهت اجراي طرح کاد مدت يکسال در جهاد سازندگي به فراگيري آموزش مکانيکي و ايثار گري در اين نهاد مردمي پرداخت در اين رهگذر شور و شوق اعزام به جبهه آرام و قرار را از او سلب کرده بود و چونان پرنده اي آشيان گم کرده به اين در و آن در ميزد رفت و آمد نمود تا سرانجام با شرکت در بسيج دانش آموزي و آمادگي رزمي در بهمن ماه 62 خود را مهياي عزيمت به جبهه نمود و همراه با ساير برادران خود به صف جندالله و راهيان کربلاي - حسيني پيوست . محمد رضا مستوري بيشتر از سه ماه را در جبهه گذراند و صفا و نورانيت عاشقان حسين عليه السلام را پيدا نمود که پس از مراجعت در امتحانات خرداد سال 63 شرکت و مجددا به جبهه بازگشت که در اين زمان مدتي جهت گذراندن دوره عالي برد با ديگر همرزمانش به اصفهان اعزام و پس از اين دوران به ني ريز آمد و سوغاتي او از اصفهان مقداري شيريني بود که به همه اعضاي خانواده و همسايگاني که به ديدار او آمده بود تعارف مي کرد و مي گفت اين شيريني شهادت من است ببخشيد که چنين مقايسه نادرستي کردم من کجا خانواده من و کجا خانواده حسين (ع) خداوند توبه توبه کنندگان را بپذير و براي من دعا کنيد اگر شهيد شدم شهيد واقعي باشم و از تمام دوستان و آشنايان طلب مغفرت و آمرزش دارم خداوند ياور شما باد در عمليات افتخار آميز بدر كه با رمز يا فاطمه الزهرا (س) شروع شد شركت كرد و در حالي كه تبسم مليحي لبان ثنا گويش را زينت داده بود ، سال 1363 در شرق دجله به ديدار حق شتافت پيكر پاكش در گلزار شهداي ني ريز به خاك سپرده شده است . محمد رضا مستوري 19/12/63 روحش شاد و نامش جاودان .
بسم الله الرحمن الرحيم. و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون. (قرآن كريم). ما در دامان آقايى و كرامت پرورش يافته ايم ليكن براى پيروزى اسلام و مسلمين سعادت به ما حكم مى كند كه براى مرگ آغوش باز كنيم (از سخنان تابناك امام حسين (ع)). با درود و سلام به محضر آقا امام زمان منجى عالم بشريت بر پاكننده عدل و آزادى در سراسر زمين و با درود به رهبر كبير انقلاب و شهدايى كه جانشان را نثار اين انقلاب شكوهمند كردند و افرادى كه به انقلاب و مسلمين خدمت مى كنند. به خدا قسم مى خورم كه من كوچكترين و حقيرترين بنده اى هستم كه بتوانم براى شما انسانهاى بزرگوار چند جمله اى بنويسم چرا كه نوشتن اين چند جمله بر هر مسلمانى واجب است. از شما امت شهيدپرور مى خواهم كه امام را تنها نگذاريد و اين انقلاب را كه با خون شهيدان روز بروز بزرگ و بزرگتر مى شود را يارى كنيد و از امت شهيدپرور شهرم مى خواهم كه وحدت كه يكى از مسائل اصلى است حفظ كنيد و مساجد را خالى نگذاريد و از خانواده ام مى خواهم كه در مرگ من هيچ پريشان حال نشوند چرا كه حسين (ع) افرادى مثل على اكبر، على اصغر، عباس دلاور و ايثارگران ديگرى را از دست داد و براى اينكه دشمنان شاد نشوند هيچ ناراحت نشد و تحمل كرد و اى مادر تو نيز مثل زينب (س) تحمل كن تا نتيجه اين تحمل را در آخرت ببينى. بايد مرا ببخشيد كه چنين مقايسه نادرستى كردم كجا خانواده من و كجا خانواده حسين (ع). خداوند توبه كنندگان را بپذيرد و براى من دعا كنيد اگر شهيد شدم شهيد واقعى باشم و از تمام دوستان و آشنايان طلب مغفرت و آمرزش دارم خداوند ياور شما باد. مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك چند روزى قفسى ساخته اند از بدنم اى خوش آنروز كه پرواز كنم تا بر دوست به اميد سركويش پروبالى بزنم. محمدرضا مستورى 19/12/63.