بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد خداخواست منفرد : شهيد خداخواست منفرد در سال 1343 در روزهائي که آسمان ميهن عزيز ما را ابرهاي تيره و تار استعمار پوشانده بود و هرگونه فرياد آزادي خواهي در گلو خفه مي شد در يکي از روستاهاي اطراف شيراز به نام دارنجان ( دارنگون ) پا به عرصه هستي گذاشت . زندگي او با درد و رنج فراوان همراه بود او در سخت ترين شرايط زندگي و حال و هواي روستايي پرورش يافت و صداقت و پاکي را سرمايه هستي خود نمود پدرش کشاورز ساده و کم درآمد بود که بيشتر عوايد حاصله از کشاورزي را تحت عنوان منال بايستي به خوانين و مالکين محلي مي داد ، ظلم و تبعيض در جامعه بيداد مي کرد . شهيد عزيز از همان دوران کودکي طعم تلخ زندگي در فضاي استبداد را چشيد . او پس از دوران کودکي و طي نمودن دور? تحصيلي ابتدايي با دستان کوچکش به ياري پدر شتافت تا شايد از درد و آلام پدر بکاهد و ياور او باشد . چيزي که او را از ديگر دوستان و همسالانش متمايز کرده بود ايمان و اعتقاد قلبي و خلوص نيت او بود همواره با خداي خويش راز و نياز مي کرد . پدر خانواده را هيچگاه رها نکرد و هميشه يار و مددکار او بود کار مي کرد تا خانواده در آسايش باشند . با وجود اينکه بار زندگي بر دوش پدر سنگيني مي کرد او خود را مکلف ديد که به خدمت مقدس سربازي برود و در آن شرايط که دشمن بعثي کشور عزيزمان را مورد تهاجم نظامي قرار داده بود و به سرکردگي آمريکاي جنايتکار طمع به خاک پاک ميهن اسلامي دوخته و انقلاب اسلامي را نشانه رفته بود فرمان امامش را لبيک گفته و پس از گذراندن دوران آموزشي عازم جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شد و به جنگ با دشمن متجاوز پرداخت . در طول خدمت سربازي چند بار در مرخصي آمد و از وضعيت پدر و مادر و اعضاي خانواده مطلع گرديد . مرخصي هايش از عمليات ها و رشادت ها و حماسه آفريني هاي رزمندگان نقل مي کرد . افراد خانواده را دلداري مي داد و آنها را به آينده اميدوار مي کرد . آخرين مرخصي او اوايل فصل بهار بود ، فصل بهار با هم? سرسبزي اش غم انگيز نشان مي داد . اما شهيد در آخرين مرخصي شور و حال عجيبي داشت انگار به او الهام شده بود که بايد به سوي معبود بشتابد ، سر از پا نمي شناخت از همه فاميل و آشنايان حلاليت مي طلبيد . در آن ايام روستاها فاقد هرگونه امکانات برق ، تلفن وسايل ارتباطي ديگر بودند وسيله ارتباطي شهيد با خانواده به وسيل? نامه بود . نامه اي که از شهيد عزيز به يادگار مانده است تنها سه روز قبل از شهادت ايشان نگاشته شده يعني مورخه 30/2/1367 و سه روز پس از ارسال نامه تاريخ 2/3/1367 در منطقه عملياتي سومار نداي حق را لبيک گفته و شربت شيرين شهادت را نوشيد و به سوي او پرواز کرد و سرانجام در روستاي محل زندگي اش ( محمود آباد دارنگون ) به خاک سپرده شد . روحش شاد و يادش گرامي باد .