کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 27 شهریور 1405
12:37
محمد صادق صحرائیان

محمد صادق صحرائیان ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند قاسم

تاریخ تولد
1341/11/01
تاریخ شهادت
1361/02/26
محل تولد
شیراز
وضعیت تأهل
مجرد
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد صادق صحرائيان . شهيد بزرگوار در اولين روز بهمن ماه سال 1341 شمسي در خانواده اي مذهبي و پر جمعيت به دنيا آمد ايشان پنجمين پسر خانواده و ششمين و آخرين فرزند خانواده بودند . در جنوب شهر شيراز دروازه قصابخانه چشم به جهان گشود و در دامان پر مهر مادر بزرگوارشان و پدر دلسوز مومن و مهربانشان پرورش يافت و به لطف خداوند باليدن گرفت شش سال ابتدائي را در دبستان آستانه که آنوقت ها نزديک حرم مطهر سيد علاءالدين حسين (ع) بود تحصيل نمود و پس از اتمام دوره ابتدائي وارد دبيرستان احمدي گرديد و بعد از اتمام دوره مقدماتي دبيرستان و دريافت سيکل وارد هنرستان آيت الله طالقاني شيراز شد و در رشته مکانيک شروع به تحصيل و در خرداد ماه سال 1360 موفق به اخذ مدرک ديپلم فني و حرفه اي در رشته مکانيک گرديد بلافاصله خود را به حوزه نظام وظيفه معرفي و در اواخر همان سال بخدمت سربازي به استان کرمان جهت آموزش هاي نظامي اعزام گرديد و پس از اتمام دوره آموزشي داوطلبانه متقاضي اعزام به جبهه هاي جنگ حق عليه باطل گرديد لذا به لشکر 21 حمزه سيد الشهدا منتقل و به عنوان تک تيرانداز در آن واحد رزمي دوشادوش ديگر برادران رزمنده مشغول به خدمت گرديد و با توجه به تعريف هايي که خودش برايمان مي کرد خيلي زود مورد توجه فرمانده هان مربوطه قرار گرفته و پا به پاي همرزمان قديمي تيپ 2 لشکر حضرت حمزه سيدالشهدا با دشمن بعثي مي رزميدند. او مي گفت صبحي براي عمليات شناسائي با گروهي از همرزمانم اعزام شديم و به قلب بعثيون نفوذ کرده در پشت قرارگاه آنان راه را بر سربازاني از دشمن که به قصد مرخصي عازم شهرهاي خود بودند بستيم گروه زيادي را اسير کرديم يکي از رزمنده ها قصد کشتن آنها را داشت که من به او گفتم مگر اطلاع نداري نبايد اسير را که در دست ماست بدون جهت کشت لذا آن رزمنده هم حرف مرا گوش کرد و اسرا را به يگان خودمان انتقال و تحويل داديم . صادق در زمان بالندگي انقلاب دوش به دوش ديگر فرزندان وطن روزها به تظاهرات مي آمد و شب ها در مکان استقرار مان در دروازه قصابخانه به نگهباني مشغول بود و هرگز در اين راه اعلام خستگي و کدورت نمي نمود صادق در آخرين دفعه اي که از جبهه براي مرخصي آمده بود به پزشک مراجعه کرد و با عمل جراحي غده اي که زير زانويش بود بيرون آورد شايد 20 الا 30 بخيه در محل عمل زده شده بود بلافاصله بعد از مرخصي از بيمارستان و بهبودي نسبي در حياط خانه زماني که يکي از بستگانمان مهمان ما بود با صداي بلند گفت بايد زود بروم بوي لوبيا گرم به مشامم مي رسد فکر مي کنم حمله باشد آن مهمان گفت تو که دليل داري بمان خوب که شدي برو نگاهي به او کرد و گفت بايد بروم روز بعد عازم جبهه هاي جنوب و خرمشهر شد پدرمان مي گفت خدا مي داند صادق مي پريد بال گرفته بود نمي دانيد با چه سرعتي خانه را ترک نمود . ماه مبارک رمضان سال 1361 بود احساس مي کرديم مومنين جوان مسجد بيش از حد معمول ما را احترام مي کنند مخصوصا شب عيد فطر .روز بعد از عيد از طرف بنياد محترم شهيد به خانواده ما خبر شهادت محمد صادق را اعلام نمودند . روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید